تبليغاتX
ایالت ایرانی نمکپاش
درباره وبلاگ
خنده بر هر درد بی درمان دواست...آره...می گم تا بخندی...به امید روزی که با پی بردن به واقعیت تلخ پشت طنز با هم گریه کنیم
وبلاگای قبلیم
نمایندگان مجاز نمکپاش
چه می کنه این نمکی
لوگو نمکی

ایالت ایرانی نمکپاش

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
یک روز با دولت(قسمت دوم)

نکته: چرا زود آپ کردم؟مطمئنا این سوال خیلی از شماس.دلیلش اتفاقیه که دو روز پیش واسه یکی از دوستام افتاد.تو قسمت من قهرم قضیه رو براتون توضیح می دم.

آنچه گذشت:حوصله ت از همه چی سر می ره و می شینی پای تلویزیون دلت وا شه که با دیدن برنامه هاش سریعا اونو خاموش می کنی و می ری سراغ رادیو که اونم نا امیدت می کنه و اجبارا از خونه می زنی بیرون...
ادامه داستان:
وارد پارک که می شی(اگه تهرانی باشی پارک ملت اگه شهرستانی باشی دیگه بیلمیرم بالام جان)یه دختر خانم مامانم اینا ورودتو با گفتن :"ده هزار تومن..."تبریک می گه.یه نگاه بهش می ندازی می بینی هیچ جنسی تو دستش نگرفته.می مونی که قیمت چه جنسی رو گفته ده هزار تومن.که وقتی چشم بصیرتت باز شد می بینی که اااااااااااااااااه...اصل جنس جلو روت بوده و تو نمی دیدی.
بدو بدو از کنار "فروشنده چشم بصیرت باز کن" رد می شی و می ری دنبال یه نیمکت می گردی که بشینی که یه پسرو می بینی که می خواد بلند شه ولی نمی تونه.یعنی تنهایی می تونه آ...ولی دختری که دستش رو گرفته رو نمی تونه بلند کنه.بنده خدا چقدم زور می زنه.فکر میکنی نکنه دختره می خواد جیب پسره رو به زور خالی کنه...می ری جلو کمک پسره کنی که می بینی نخیر...از این خبرام نیست.آقا پسره س که سعی می کنه دختره رو بلند کنه...البته نه فقط از جاش...بلکه کلا بلندش کنه.
پسر:مگه تو نمی گی دوستم داری؟
دختر:چرا
پسر:مگه نمی گی عاشقمی؟
دختر:چرا
پسر:مگه نمی گی برام میمیری؟
دختر:چرا
مگه نمی گی هر کاری برام می کنی؟
دختر:چرا
پسر:پس بیا بریم دیگه...
بی خیال بحث فلسفه عشق می شی و از کنارشون رد می شی.همونطور که داری رد می شی می بینی یکی از همون دو نفر(اگه خودت پسر باشی ، دختره و اگه دختر باشی ، پسره)یه نگاه بهت می ندازه و با ناز بهت لبخند می زنه.لابد انتظار داره منتظرش بشی که شیفتش با این یکی تموم بشه و بعد شیفت بعدی رو با تو بگیره.از ناراحتی سرتو تکون می دی و دستاتو می کنی تو جیبت و رد می شی و میری...
داری با خودت فکر میکنی که واقعا امروز چه روز منور و روحانی و شادیه.هر جا اومدی یه شادی توپ اومده سراغت...که از کنار یه نیمکت رد میشی که روش یه پسر بچه سیزده چهارده ساله و یه دختر بیست و چن ساله نشستن.با تعجب بهشون نگاه می کنی که پسره میاد جلو و می گه : ویسکی می خوای یا تلّو...دوا م دارم اگه می خوای.اصل جنسه.حشیش قاب طلایی و گراسم اگه بخوای...که بی خیالش می شی و می ری که از پارک خارج بشی.موقه خروج از روی صندلی آخر می بینی که یه دختر تنها نشسته و داره اشکاشو پاک می کنه و آرایششو تجدید می کنه...لابد چرا؟؟؟
از پارک می زنی بیرون و می ری طرف شهر که بری کتابخونه...تو صف اتوبوس منتظر اتوبوس می مونی...می مونی...می گم می مونی دیگه...اینقد می مونی که هر چی عضو خودت داری و هر چیم پدر و برادرت دارن تقدیم کنی به شرکت اتوبوس رانی...تا بالاخره اتوبوس می رسه...همه ادمای منتظر اتوبوس با همخوانی سرود اهدای عضو به استقبال اتوبوس می رن و یه جنگ نابرابر شروع می شه.تو تنها در برابر هزار و سیصد و هشتاد و شیش نفر آدم اتوبوس لازم...و البته فقط یه اتوبوس.زرنگ باشی میله اتوبوسو می گیری...اونم محکم محکم.تا برسی به کتابخونه.بالاخره یه صندلی خالی گیر میاری و پهن می شی روش.نکته جالب اینه که یه جنس مخالف قبل از تو رو صندلی کناریت پهن شده...و تازه اینجاس که بدبختی تو شروع می شه...
هی سعی می کنی خاکریزو به دشمن واگذار نکنی...ولی مگه می شه؟طرف هی از طرف صندلی خودش به طرف صندلی تو حرکت می کنه و بی رحمانه مواضع تو رو زیر شنی های تانکهای خودش می گیره.وای به لحظه ای که اتوبوس بپیچه.طرف یه ربع قبل از اتوبوس می پیجه و کاملا اتفاقی می افته روی تو و تا یه ربع بعد از اینکه اتوبوس از پیچ گذشت هنوزم در حال پیچشه...وقتی موفق می شی از دست اتوبوس راحت بشی راه می افتی بری که یه بچه کوچولو می دوه دنبالت و یه مشت کاغذ پاره می ده دستت و می گه:اینا از جیب و کیف و کت و کلات همینجوری دارن می ریزن.نگاه می کنی می بینی روی همه شون شماره تلفنه.بی انصافا کی فرصت کردن این همه شماره رو جا بدن تو لباسات؟؟؟خودتم نمی دونی.فقط خدا رو شکر میکنی که جیب برهای شهرت اینقد حرفه ای نیستن.خودتو می تکونی که بینی تازه یکیشون رو هزارتومنی برات شماره نوشته.هزاری رو تو دستت می گیری و واسه یه تاکسی دست تکون می دی...

********

بریم سراغ عکس این سری که توضیحشم زیرش دادم...

فاتحه بخونین

من قهرم: یکی دو روزی جای یکی از بچه ها رفتم کشیک...که ای کاش قلم پام می شکست و نمی رفتم.
روز اول خیلی خوش گذشت.با بچه ها گفتیم و زدیم و رقصیدیم و خندیدیم.ولی انگار بیخود نگفتن که " بعد از هر خنده گریه س".
نون نداشتیم.حدود ده ونیم یازده شب بود.با بچه ها رفتیم تا خونه بهنام که نون بیاریم.که بازم کاش قلم پامون می شکست و نمی رفتیم.حسین یکم نامیزون بود.قرار شد حسین بمونه پایگاه و ما بریم و برگردیم.رفتن و اومدنمون یه ساعتم طول نکشید.ولی وقتی برگشتیم با صحنه ای روبرو شدیم که مطمئنم نه تنها هیچ کدوم از ما...که حتی هیچ کدوم از شما هم هیچوقت اونو فراموش نمی کنید.
بمب خنده پایگاه ، حسین ، آخرین شوخیشو با ما کرد.وقتی برگشتیم دیدیم خودکشی کرده.خودشو دار زده بود.
حسین یه ورزشکار بود.نه اهل دود و دم بود...نه اهل هیچ فرقه دیگه ای.تقریبا همه ما می دونستیم مشکلش چیه ولی وقتی برگشتیم پایگاه و صحنه خودکشی حسین رو دیدیم فهمیدیم که هیچ کدوم از ما عمق دردشو حس نکرده بودیم.
حسین گل بود.یه گل که باغبون روزگار خیلی زود دست به چیدنش دراز کرد.یه پسر پاک و ساده و نمازخون و ورزشکار.شناگر ماهری بود.مقام کشوری داشت.ولی انگار نتونست خودشو از اقیانوس مشکلاتش به ساحل امن برسونه.یا شایدم تونست.با همین کارش.واقعا دیگه مغزم کار نمی کنه.
راستش اصلا نمی دونم نوشتن این مطلب تو وبلاگم ، که یه وبلاگ طنزه، درسته یا نه.فقط خواستم با نوشتن این مطلب یه ذره از حق رفاقت رو در حقش ادا کرده باشم.امیدوارم شماها هم با خوندن فاتحه روحشو شاد کنین.
به امید روزی که هیچوقت جوون این مملکت حتی فکر خودکشی به سرش نزنه.
یکی از بچه ها که امدادگر نبود و حسینم نمی شناخت با ما اومده بود پایگاه و از فرصت استفاده کرد وفیلمبرداری کرد که این عکسا رو از فیلمش گرفتم.بقیه عکسا رو هم اگه می خواین می تونین بعد از "من قهرم" ببینین.
عکس دوم
عکس سوم
عکس چهارم
عکس پنجم
باور کنین وقتی اومدیم داخل و دیدیم اینجوریه وضع،فکر کردیم داره شوخی می کنه ، باورمون نمی شد واقعا این کارو کرده باشه...بسکه شاد بود این پسر.همونطور که می بینین حتی یکی از بچه ها داره فیلم می گیره و یکی دیگه م(که تو عکس مشخصه) داره عکس می گیره با موبایل ازمون...یه عکس دیگه م هس که مال آخر کاره.بهتون پیشنهاد می کنم حتما این عکسو ببینین ولی خواهشا قبلش یه فاتحه واسه اون خدابیامرز بخونین.مرسی.اینم آخرین عکس و پایان کار...

********

خ.ن.ب.د.ز۱ : راستی یه خبر.مامور مبارزه با مواد مخدر سازمان ملل رو به جرم حمل ده کیلو ماده مخدر تو دبی دستگیر کردن.
خ.ن.ب.د.ز۲ :تا یازدهم کشیکم.لطفا کاری کنین که وقتی برگشتم با دیدن نظراتتون تعجب کنم.مرسی.خوش باشین.می بینمتون...

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
یک روز با دولت(قسمت اول)

نمی دونم هیچ تا حالا شده حوصله ت از همه چی سر بره؟از ماهواره و کامپیوتر و سی دی و هر چیز تفننی.اونوقته که هوس می کنی بری سراغ تلویزیون.ولی آخه این در عین حالی که آخر بدبختیه اول بدبختیت هم هس.
روشن که می شه کانال یکه:
به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید...امروز و در ساعت بیست و شش و هفتاد و دو دقیقه به وقت محلی زلزله سه دهم ریشتری استان تهران به مرکزیت اصفهان را لرزاند.
به گزارش خبرنگار اعزامی خبر توجه فرمایید...
در ساعت بیست و شش و هفتاد و دو دقیقه به وقت محلی و در حالی که دقایقی از اذان مغرب به وقت لوس آنجلس می گذشت زلزله سه دهم ریشتری استان تهران را لرزاند.شدت زلزله به حدی بود که بقایای مردگان بهشت زهرا و شاه عبدالعظیم را به بیرون از قبر و افراد زنده و سرحال را به داخل قبر پرتاب کرد.
ستاد حوادث غیر مترقبه اعلام کرد:در اولین فرصت و تنها با فاصله چهل و هفت روز از حادثه اولین تیم اعزامی را به محل اعزام خواهد کرد.
در پی این حادثه سیزده هواپیمای حامل کمکهای غیر نقدی از کشورهای:کنگو ، قبرس ، جزایز قناری ، ویتنام ، هونولولو ، کاستاریکا ، کوبا ، گوام و...با فاصله سیزده ثانیه پس از حادثه به هوا برخاست و پس از توقف یازده ساعته در گمرک فرودگاه مهرآباد...در محل حادثه به زمین نشستند.
به گزارش منابع موثق بیش از هفتاد و دو تن از یاران مخلص امام زمان در این حادثه به شهادت رسیده و سیصد و چهل و هفت هزار و نهصد نفر از مردم عادی در این حادثه به هلاکت رسیدند و هشتاد و سی میلیون نفر ...
می بینی نخیر...این طرف همینجوری می خواد حالگیری کنه.یه فاتحه واسه شپشای تو ریش اون هفتاد و دو تا می خونی و به بقیه مرده ها که از یارای مخلص امام زمان(طبق چه قیاسی؟؟؟)نبودن یه لعنت و "حقت بود" می فرستی و به امید خدا و توکل به رئیس تشخیص مصلحت می زنی شبکه دو...که می بینی اااااا؟خودش اینجاس. رفسنجانی رو می گم:
"من...واقعا نمی دونم...چی باید بگم...فقط می دونم...دلم برای این...عزیزان...تک تک...تنگ خواهد شد...و برای...مراسم سوگواری...این...لهیدگان...نهایت رانت خواری...و پول شویی رو...انجام خواهم داد...به امید...شهادت...همه مقامات...پول نشوی...ایرانی...و..."
می بینی اینم انگار لکنت گرفته از خوشحالی...یا شایدم فابریک خودش اینجوریه.یه "الله اکبر...جانم فدای رهبر" می گی و می زنی شبکه سه.می بینی جوووووووووون...بازی ورورورمن و سوساسوسا رو داره پخش می کنه.ما ایرانیام که یه جواط تو سوساسوسا داریم و یه عبدالله م فرستادیم واسه تست تو ورورورمن.
می شینی بازی رو نگاه کنی که ببینی عبدالله می خواد تو چه تیمی بازی کنه که یه دفه فوتبال قط می شه.
"در پی زلزله سه دهم ریشتری در تهران به مرکزیت اصفهان که به کشته شدن هفتاد و دو نفر انسان و مابقی حیوان منجر شد دفتر مقام معظم رهبری اطلاعیه ای به این مضمون صادر کردند:
"بسم رب الشهدا و الصدیقین...مصیبت شهادت هفتاد و دو نفر از یاران مخلص امام زمان(و البته همیاران شهرداری...با ریششون آخه جارو می زدن خیابونو!!!)را به ساحت مقدس آن سید بلند مرتبه تسلیت و به خانواده بزرگ ایران تبریک عرض می کنم.مردم همیشه در صحنه ایران اسلامی.نگران نباشید.باز هم ریش هست...باز هم جیب هست...باز هم رفراندوم برگزار می شود و باز هم امثال این یاران را داریم...
نخیر...می بینی رهبر(که جانم فدایش)تازه فکش نرم شده...بعد عمری یه بهونه واسه حرف زدن پیدا کرده.بی خیال بازی می شی و می زنی کانال چهار:
..."فیلم "ناقوس مرگ" که محصول سال هزار و چهارصد و نود و یک و کشور آلبانی می باشد به کارگردانی "دی من(die man) کلاشنیکف" و تهیه کنندگی کمپانی بزرگ و مشهور"Kill All" تهیه شده و نمونه بارز کشتار و قتل و وحشت و ناامنی امریکا(چه ربطی به امریکا داره آخه؟؟؟)است که در قالب یک فیلم به نمایش در آمده."دی من کلاشنیکف"کارگردان این فیلم که سه روز پس از اکران فیلم "کیل آل" در کلبه خود واقع در حومه شهر سیانوما و در فاصله بیست متری قبرستان "جهنم بوش" به طرز فجیعی با ضربات سوزن به قتل رسید(لابد اینقد زدن تا مرده دیگه!!!)در مورد فیلم خود گفت:"داستان شعر نقااااااب...داستان آدماییه که...به هر دلیل...سعی می کنن خودشون نباشن...آدمایی که...صبا که از خواب پا می شن...نقاب به صورت می زنن...یکی معلم...
نه بابا.می بینی اگه بخوای اینو ببینی که می ری پای خودکشی.می زنی شبکه استانی که می بینی داره خبر مهمی رو می ده:
دیروز و در پی پیگیری های مکرر نیروی انتظامی ناجا و کمک سپاه پاسداران ، پایگاه یک گروه از اشرار منطقه به محاصره پلیس در آمد و با وجود هشدارهای مکرر پلیس ، اشرار اقدام به تیراندازی به سوی افراد پلیس کردند که در نهایت به شهادت پنجاه و هفت مامور جان برکف پلیس نیروی انتظامی و سی و یک مامور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و به هلاکت رسیدن دونفر از اشرار و دستگیری سه نفر دیگر منجر شد.
از این گروه اشرار تعداد زیادی اسلحه پیشرفته مانند:شاه کش...ام یک...سرپر...ته پر...ناخن گیر...و مقدار زیادی مهمات و همچنین مقدار سی و دو کیلو ماده "نمک ید دار" و دو و نیم گرم"تریاک" و سه گرم"حشیش" کشف شد.پلیس این گروه بزرگ اشرار را که به کشتن و مجروح کردن بیش از سه تن از سگهای "دوبرمن" آقازادگان متهم هستند ، جهت اعتراف با ترفندهای پلیسی(!!!)به شکنجه گاه های زیرزمینی سازمان اطلاعات کشور منتقل کرد.به گزارش خبرنگار ما...
اینم از شبکه استانی.نخیر.الا و بلا باید بری شبکه خبر رو بگیری.ولی وقتی می زنی کانال شیش و شبکه خبر رو می گیری می بینی اااااااااه؟اینکه خبرنذاشته.نشسته با "آیت الله عاقل لنگرایی" مصاحبه که چه عرض کنم...انگار مزاوجه می کنه.
حاج آقا محبت کنین...چون می دونم شما سفرهای زیادی رو به زیارت خانه خدا و منور کردن مکه به نور وجودی خودتون انجام دادین...لطف کنین در مورد...البته می دونم که شما شکسته تر از اونی هستین که به خوبی ها و واقعیات(!!!) و ثوابات شب جمعه(!!!) خودتون اعتراف کنین...مرحمت کنین و از اون سفرهاتون...که می دونم اگه نبودن عربستان سعودی ورشکست می شد...از نظر معنوی البته...عرض می کردم...ما رو با بیانات خودتون در این مورد سرافراز کنین.
آیت الله عاقل لنگرایی:مصن...هموصنطور که خدمتم عرصض کردصین...و مصن افتخارص داصدم و گوصش کردم...سفرهای زیاصدی به مصکه و مدیصنه فاضله و اماصرات منوره که صصد البته می دوصنین و نیاز به فرموصدن نیست که با نوصر وجوصدی مصن منور شصد...
واقعا حرفاش آدم رو به فکر فرو می بره...می مونی که کلا زبونش یه دونه "ص" اضافه داره یا بلندگوی تلویزیون تو "ص" گمشده رو پیدا کرده و به حرفاش چسبونده.
بی خیال تلویزیون می شی و رادیو رو روشن می کنی.می بینی قصه داره پخش میکنه...
حمید...حمید...بالاخره انقلاب پیروز شد...حمید...حمید...چرا ساکتی؟چرا حرف نمی زنی؟؟حمید؟؟حمید تو نباید بمیری...این انقلاب رو باید کمک کنی...حمید...حمییییییییییییییییییید...
نه بابا...اینم که گریه داره...بی خیالش می شی و از خونه می زنی بیرون که بری تو پارک یه قدمی بزنی...

"این داستان ادامه دارد.پس دیسک دو رو بذارین تو ضبط صوت و
هی فشار بیارین بهش تا مجبور بشه بخونه"

********

بریم عکسو ببینیم که خیلی باحاله جون عمه م.مال یکی از نامزدای انتخاباته...

کاندید مملکتو 

من قهرم : خیلی باحاله.اولا که پایگاه اورژانس ما که خارج از شهره شده خوابگاه گشتای موتوری شهر.یعنی هر کدوم از کادریا اگه گشتش باشه بجای گشت میاد پیش ما می خوابه یا ورق بازی می کنه یا فیلم نگا می کنه.این اولیش...دومیش اینکه خود نیروی انتظامی کارت سوخت ماشیناشو گرفته و ماشینا رو خوابونده و بنزینشو می ریزه تو موتورای گشت...و سوم اینکه هشتاد درصد موتورای گشت نیروی انتظامی موتورای توقیفی مردمن.چهارم موبایل گشتای نیرو انتظامی و خاطراتشون از خلافاییه که می کنن.چندین و چند خلاف از افرادی که می خواین حافظ امنیت ما باشن...اونم فقط تو یه شب.یعنی هر شب.و این تکرار تکرار است... 

********

خ.ن.ب.د.ز۱ : هر کسی از دست من ناراحته دو راه بهش پیشنهاد می کنم...یا دو تا پیشنهاد بهش راه می کنم...یا یه همچین چیزی...یا بیاد خودش بگه تا مشکلو حل کنیم...یا عین این خاله زنکا پشت سرم حرف بزنه و ناله نفرین کنه...بعدشم که دید اثر نداره بره سرشو بزنه به طاق...طاقم اگه بلند بود بازم دو راه بهش پیشنهاد می کنم...یا یه صندلی یا نردبون بذاره زیر پاش...یا سرشو بزنه به دیوار...
خ.ن.ب.د.ز۲ : یه چیزی می خواستم بگم بسکه قبلی طولانی شد این یکی یادم رفت...
خ.ن.ب.د.ز۳ : حالا فعلا اونو بی خیال یه چیز دیگه بگم.یه کلیپ خیلی باحال از ضایع شدن لاریجانی دارم.هر کی خواست وقتی انلاینم بگه.لاریجانی می خواد با سولانا روبوسی کنه سولانا می کشه کنار.خیلی باحاله.فقط مخصوص دوستان و نزدیکان و رفقا...
خ.ن.ب.د.ز۴ : جای فاطی خیلی خالیه.
خ.ن.ب.د.ز۵ : جای منگلا خیلی خالیه.
خ.ن.ب.د.ز.۶ : جای ناشناس مهربونم خیلی خالیه.
خ.ن.ب.د.ز۷ : جای آبجی تایلندیمونم خالیه.
خ.ن.ب.د.ز۸ : جای یکی دیگه هم خالی بود که هر چی فکر می کنم یادم نمیاد کی بود.هر کی فکر کنه خودشه

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
سوتی

سلام.مطلب این سری یه چیز دیگه بود.ولی بخاطر بلند بودن "من قهرم" و پی نوشتا مجبور شدم یه مطلب خیلی کوتاه تر رو آپ کنم.مطلب این سری در مورد سوتیه.سوتی هایی که بچه ها موقع چت یا حرف زدن دادن.البته باید بگم که آیدیها رو ناقص می ذارم که خدای نکرده مشکلی برای دوستان پیش نیاد.امیدوارم لذت ببرین...

پوله کشتی : کوله پشتی
باقلمه : قابلمه
لبتوب : لپتاپ
حجه الاسلام و المسملین : حجه الاسلام والمسلمین
عجب گیر آدمای بی کلاسی شدیم : گیر عجب آدمای بی کلاسی افتادیم
بلد درست باشی : بلد باشی درست کنی
پاره کردم : پاک کردم
خدا غلط کرده : خدایا غلط کردم
نمی شنویدم : نمی شنیدم
قلیونو روشن کن : قلیونو چاق کن
مارمارک : مارمولک
راحت شد : خنک شد
انگلیسیم ضفیفه : انگلیسیم ضعیفه
بره زمین : زمینی بره
انگار خودش داره بازی نمی کنه : انگار بازی نمی کنه
بیا اس ام اس بخور : بیا چایی بخور
فیق دیپلم برق : فوق دیپلم برق
رونالدینیو گلفو از همینا یاد گرفته : رونالدینیو فوتبالو از همینا یاد گرفته
گوجه : گربه
شلوارم سه ماهه تموم شد : شلوارم سه ماه عمر کرد(یا یه چیزی تو همین مایه ها)
میخوام موهامو شیخ سیخی کنم(منظورش سیخ سیخی یا همون جیغیه)
رژ لبت پاره می شه : رژ لبت پاک می شه
چلو چباب : چلوکباب
طناب برق : سیم برق(یا کابل برق)
صورتم سرما خورده (به خدا نفهمیدم منظورش چی بود)
گیب سلاب : سیب گلاب

Fatemeh 88: movazebe bash ke hamishe shad bashi
Fatemeh 88:chi shod jomlam
***
blue sky: chi mimali
namakpaash:
نمد
blue sky: minali*
***
baran_hn.....: tala ke pake che menatesh be khale
namakpaash:
واقعا چه منتی داره این خاله
baran_hn.....: khake*

********

بریم سراغ عکس این سری که خیلی حرف دارم...

 اینجا چه خبره؟؟؟

من قهرم: نوزدهم بود.کشیک بودم.یکی دو شب مونده بود تا کشیکم تموم بشه.ساعت ده شب بی برق شدیم که تا چهار صبح ادامه داشت.حدود یازده و نیم دوازده شب بهمون زنگ زدن که فلانجا حادثه شده.تو تاریکی آماده شدیم و منم به عنوان امدادگر ارشد کنار راننده نشستم و با یه امدادگر دیگه اعزام شدیم.یه موتور بود که از بغل به یه کامیون زده بود و استخون پای راستش خرد شده بود.نظر من بعنوان یه امدادگر این بود که به احتمال نود و نه درصد پاش قطع می شه.از وسط ساق.شاهرگ پاشم بریده بود که با بدبختی زنده نگهش داشتیم.
تو بیمارستان داشتم کارای قانونی رو انجام می دادم.کارای پذیرش مصدوم و پر کردن فرم ماموریت خودمونو گزارش ماموریت رو.که یه دفه یه مردی اومد پیش پذیرش.دکتر بیمارستان بهش گفته بود دخترش باید منتقل بشه اهواز.اومد که آمبولانس بگیره.راننده آمبولانس گفت : بنزین ندارم(جواب نظر آرام جان در مورد سهمیه بندی).بنده خدا رفت و با سه تا کارت سوخت برگشت و گفت: اینم بنزین.فقط بریم.راننده آمبولانس گفت: من نمی تونم برم.مرد بدبخت پیرهنشو پاره کرد.داد و بیداد راه انداخت.رزیدنت بیمارستان بهش گفت: آقا آروم باشین...ما سعی می کنیم هماهنگ کنیم که اعزامش کنیم.مرده گفت: دخترم داره می میره.شما می خواین هماهنگ کنین؟دیگه کی می خواین اعزامش کنین؟وقتی مرد؟؟؟
دیگه حالم از این نظام نظم سالار پر هرج و مرج به هم خورد و به راننده مون گفتم:بریم پایگاه...

********

خ.ن.ب.د.ز۱ : یه تشکر خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مهم و زیاد و پر و مملو و کل حسین از آبجی گل گلاب خودم حورایی بخاطر اینکه آرشیوم رو منتقل کرد.بخدا خیلی لطف کرد بهم.خودمکه اصلا وقتشو نداشتم
خ.ن.ب.د.ز۲ : خوب.این پی نوشتو مخصوص خواننده جدید و گلم خاطره خانمی نوشتم که کلی از من خواسته بود ناراحت نشم.منم چون خواهش کرده بود قبول کردم
خاطره خانمی خوشحالم که اونقدر شجاعت داری که تو یه کشور شیعه پرست حرف و نظرتو گفتی و خوشحالم که منو از خودت دونستی. افتخار می کنم که تو رو تو جمع دوستام می بینم.حالا بهتره بریم سراغ جواب تو...
در مورد اینکه هر چی فیلتر می شم بازم وبلاگ می زنم قضیه بر می گرده به عشق من به شاد کردن و نوشتن مطلب و همینطور یه قول.یه قول قدیمی که...
خ.ن.ب.د.ز۳ : در مورد اینکه مقامای بالای دولتی رو به اهل تسنن نمی دن باید بگم که اصلا اینطوری نیست.شرط اول نامزدی مقامات دولتی فقط و فقط مسلمون بودنه.ولی تو هر کشوری که نگاه کنی مقام اول مملکت رو به دین یا مذهبی می دن که اکثریت رو شامل میشه.
خ.ن.ب.د.ز۴ : در مورد بد گفتن از اهل تسنن تو مدارس...تو زندگیم حتی یه بار نه از سنی ها بد گفتم و نه بد شنیدم.اصلا تو مدرسه هر وقت بحث دین می شد همه می گفتیم مسلمون.کسی اسم شیعه و سنی رو نمی اورد.
خ.ن.ب.د.ز۵ :  در مورد اینکه گفتی یه خانمی جلوی کعبه می گفت: یا فاطمه زهرا کمکم کن....می خوام یه حکایت بگم برات.
می گن یه پیرمردی با خرش می رفت هیزم جمع می کرد می برد می فروخت.پسرش که بزرگ شد واسه اونم یه خر گرفت و یه بار که خواست بره هیزم جمع کنه پسرشم با خودش برد.وقتی رسید به جنگل و خرشو به یه درخت بست گفت : یا امام علی...خرمو به تو می سپرم.پسرشم خرشو بست به یه درخت و گفت: یا خدا... خرمو به تو سپردم.پدره تا اینو شنید محکم زد تو سر پسرش.پسرش پرسید چرا می زنی؟گفت:چرا خرتو به خدا سپردی ؟ پسره گفت: آخه خدا که از امام علی خیلی بزرگتره.به خدا بسپرم که خیلی بهتره.پدرش گفت: آخه احمق...من اگه خرم گم بشه می رم از دست امام علی به خدا شکایت می کنم.ولی تو اگه خرت گم بشه می خوای از خدا به کی گله کنی...
آره خاطره خانمی.اگه اون زن می گفت یا حضرت فاطمه...می خواست اگه خواسته ش برآورده نشد از خدا شاکی نشه.مسئله اینه.
خ.ن.ب.د.ز۶ : در مورد مهر گذاشتن شیعه ها تو مسجدای مکه(چه مسجدالحرام و چه هر مسجدی)مسئله یه گل خشک شده نیست...مسئله اعتقاده.اگه خبر داشته باشی اوایل انقلاب آیت الله خمینی(رهبر وقت ایران)تو حوزه علمیه قم یه اتاقی رو به اسم دارالتقریب نامگذاری کرد.حکایت این اتاق این بود که بزرگای شیعه و سنی کنار هم جمع بشن و با هم بحث کنن و اختلافات رو کمرنگ کنن...که البته اونطور که باید و شاید خواسته ش عملی نشد.
در مورد این حرفت"مگه کاشی های مسجد الحرام چشونه؟؟؟؟" باید بگم هیچیشون نیست...و بخاطر همینه که آیت الله خمینی به مردم گفت که برای جلوگیری از تفرقه می تونن تو کشورای سنی مذهب ازمهر استفاده نکنن.مردم آزادی لازم رو دارن ولی خودشون مهر رو انتخاب می کنن.
خ.ن.ب.د.ز۷ : حالا من یه سوال از تو دارم.در ازای همه حرفایی که تو زدی.طبق گفته خودت رفتی مکه...می دونی که حضرت فاطمه زهرا برای شیعه ها عزیز و محترمه.یه مسجد خیلی کوچیک و حقیرانه(جوری که دو نفر بیشتر نمی تونستن تو این مسجد نماز بخونن)به اسم مسجد حضرت فاطمه تو مکه بود.دو سه سال پیش این مسجد توسط اهل تسنن خراب شد.من می خوام ازت بپرسم چرا؟
خاطره خانم...اگه اجازه و افتخار بدی خیلی خیلی مشتاقم که در مورد تشیع و تسنن با تو صحبت کنم.آیدی من اینه namak_paash .لطفا ادش کن و خودتو معرفی کن.یه قراریم فیکس کن که با هم در این مورد چت کنیم.خوشحال می شم.اگرم می خوای آیدی اصلیت رو نشناسم می تونی یه آیدی دیگه بسازی.یا هر روش دیگه که خودت صلاح می دونی.فقط بحث رو در رو.نمی تونم یه نظر بدم و یه هفته منتظر باشم که جواب حرفامو بشنوم.منتظرم دوست گلم.
خ.ن.ب.د.ز۸ : این به عبارتی هشتمین وبلاگ و به عبارتی دهمین یا یازدهمین وبلاگ منه.بهرحال هفتمین عضو خونواده نمکپاشه.تولدش مبارک.
خ.ن.ب.د.ز۹ : یه کسب درآمد از طریق اینترنت هس که هیچ پولی نمی خواد بدی...هیچ جنسیم نمی خری.فقط عضو می شی و عضو می گیری.لینکشو می ذارم.هر کسی خواست رو این لینک کلیک کنه و بعدش Join Now(بالای صفحه سمت راست) رو بزنه

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
وسائل ارتباط جمعی

عرض به خدمت شما که در راستای افزایش اطلاع رسانی دفتر ریاست جمهوری و میزان نفوذ بالای وسائل ارتباط جمعی روی مردم لازم دیدم که در مورد این وسائل یکم توضیح بدم و اونا رو معرفی کنم...
بدنه اتوبوس:یکی از مهمترین وسائل ارتباط جمعی که اینروزا کاربرد زیادی تو ایران داره بدنه اتوبوسه...معمولا آگهی های مربوط به پاکیزگی(لطفا مرا بشویید)یا تبلیغات نامزدها(عشق من ریحانه...)محدود می شه.
شیشه پشت اتوبوس:معمولا یاد یاران(جواط تمساح...علی شپش...مرگ بر حامی بچه ها)یا نقش روزگار(یه قلب شکسته یا یه قلب تیرخورده)رو مخصوص این قسمت اتوبوس می دونن.
بدنه داخلی اتوبوس:محل گذر روزگار(یادگاری از قلی و سکینه بتاریخ فلان) یا اطلاعات مهم(این یادگاری از من است...هر کس بخواند خر است).
روکش صندلی اتوبوس:شهر ما خانه ما(چسبوندن آدامس مصرف شده) و حفظ پاکیزگی هوا(مالیدن خلط و اخ و تف و مف).
تیر چراغ برق:محل نمایش هنرهای دستی(کنده کاری قلب با کلید)و البته افزودن زیبایی شهری(آگهی های نامزدهای ریاست جمهوری).
درخت:محل نمایش هنر نستعلیق نوین(کنده کاری اسم با چاقو)یا حکاکی سنتی(کندن اسم با ناخن).
کیوسک تلفن:محل نگارش ناگفته ها(پدرسگ چرا گوشی روبرنمی داری)یا دردودل فراموش شده ها(مگه نمی گفتی هر جوری شده با من ازدواج می کنی؟).
دیوار بیرونی خونه:این مورد مخصوص آگهی های اطلاع دهنده(جوب آب...مواظب باشید)یا آگهی های نهی کننده(آشغال نریزید)یا ثبت رسمی نامزدی(X Love Of Y)یا هشدار دهنده(هر کس در این مکان آشغال بریزد خر است).
توالت عمومی:که البته این مورد جزو مهمترین و پرکاربردترین وسائل ارتباط جمعیه.از جملات نغض و بی بدیع(وای از درد بی کسی)گرفته تا اشعار نغض شعرای گمنام و پیدانام(نگاش نکن چه زشته.......نگا بهشته)و حتی درددل مردم رو البته به طور طبیعی و واقعی(دیوار زرد و قهوه ای شده)می شه دید.محل خروج بسیاری از احساسات لطیف انسانی(با صدای پربو)یا احساسات سرکوب شده انسانی(بی صدای پراثر).یا آغاز دوستی های لطیف(09122222222 علی...نه شب به بعد)یا تعریفات بی غرض و بی بدیع(دنیا فقط دختر ایرونی...مرگ بر پسر ایرونی).
مراسم فاتحه:عزاداری مردم برای سقوط افراد(رئییس جمهور فلان فلان شده دیدی چیکار کرد؟)یا تخلیه روانی(رفتم رفسنجانی رو تو توالت ریختم و اومدم).محل خروج احساسات نیمه خفته بشری(همه ش تقصیر این دولته...اگه یکم به فکر کردم بود این بنده خدا کم خونی نمی گرفت...چه ربطی داره؟؟؟)
اینترنت:کمک بلاعوض و بدون غرض به مردم(عضویت در گلدکوئست و گلد مین آی ان تی و غیره و ذلک).

********

بریم سراغ عکس حالا...

مملکت گل و بلبله دیگه 

من قهرم:مردم فلسطین گناه دارن.مردم عراق گناه دارن.مردم لبنان گناه دارن.مردم افغانستان گناه دارن.مردم پاکستان گناه دارن.مردم ویتنام گناه دارن.مردم چچن گناه دارن.همه گناه دارن.فقط ما گناه نداریم.اگه می خواین بقیه عکسا رو هم ببینین اینجا کلیک کنین.

********

خ.ن.ب.د.ز1 : یکی از بچه ها تو آپ قبلی یه نظری داده واسه م که عین همونو می ذارم.فقط از همه تون می خوام که به هیچوجه توهین نکنین.هر نظری دارین بدین ولی توهین نکنین خواهشا.دوست دارم بدونین که نمکپاش مال خودتونه و اگه کثیفش کنین خونه خودتون رو کثیف کردین.بخونین:

متاسفانه بخاطر جلوگیری فیلتر شدن مجبور به حذف این نظر شدم

خ.ن.ب.د.ز۲ : در مورد نظر بالا باید بگم که تا اونجایی که تحقیقات من نشون داده دختره مال طایفه زیدیه(یا یزیدیه) بوده که یه شاخه از وهابیته(در مورد وهابیت تو خ.ن.ب.د.ز۳ توضیح می دم)که با یه پسر شیعه فرار کرده و رفته خونه شیخ قایم شده.خونواده ش بهش پیغام دادن که بخشیدنش.اونم برمیگرده خونه که تو راه می برنش و این بلا رو سرش میارن
خ.ن.ب.د.ز۳ : وهابیت یه شاخه انحرافی تسننه(تسنن یه شاخه از اسلامه) که دولت انگلیس بخاطر ایجاد تفرقه بین مسلمونا اونو به اختراع کرد.نکته جالب در مورد وهابیت اینه که کشتن شیعه ها رو واجب شرعی می دونن.طوری که به قولی با کشتن ده شیعه به بهشت می رن و به قولی با کشتن سه شیعه به بهشت می رن و با کشتن ده شیعه مادام العمر پاک هستن و وضو و غسل نیاز ندارن.جنایات وهابیت در مورد شیعه ها رو می تونین تو اینترنت سرچ کنین.
خ.ن.ب.د.ز۴ : بالاخره به آخرین آرزوی برآورده شدنی زندگیم هم رسیدم.لپتاپ خریدم.کلیم زیر قرضم.
خ.ن.ب.د.ز۵ : آقا طبق اطلاعات دوستان اون سایته مال نانسی نبوده.یا حداقل نانسی غیر از اون یه سایت دیگه م داره که واسه ایرانیام بازه.
خ.ن.ب.د.ز۶ : خداحافظ فاطی کوچولو . دلم می خواست خبر خریدن لپتاپو اول از همه به تو بدم.ولی فکر کنم حالا تو آخرین نفری باشی که خبردار بشی.دلم خیلی زود برات تنگ می شه. پس تو زودتر برگرد.
خ.ن.ب.د.ز۷ : اگه ممکنه از بچه ها بپرسین و هر جا وبم فیلتر بود بهم خبر بدین که بهشون فیلترشکن خوب برسونم.مرسی.
خ.ن.ب.د.ز۸ : تا بیست و یکم کشیکم.شایدم تا یکم.فعلا

تعداد نظرات : ۷۸ نظر

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
اداره دولتی

 

جالبه...نمی دونم تا حالا کارتون به ادارات دولتی افتاده یا نه...همیشه قبل از رفتن به اون اداره با شونصد نفر در مورد گیر کردن کارتون تو فلان اداره صحبت و مشورت می کنین و هر کسیم بهتون می گه که : واااااااااای بدبخت شدی...برو یه گوسفند نذر کن که سر یه سال کارت انجام بشه...یا مثلا : فلانجا؟؟؟انشالا نوه ت کارو تموم می کنه برات...
ترس می ریزه تو دلت و شروع می کنی هر چی مدرک داری جمع کردن...از کپی شناسنامه و قباله ازدواج و انواع و اقسام عکس پاسپورتی گرفته تا نقاشی سه سالگی ننجونت.
فردا می ری تو اون اداره که می بینی نه بابا...از این خبرام نیست.دمشون خیلی گرم که چقد حال دادن.مثلا چون تو عکسا باید هر دو لب و هر دوگوش و پیشونی و چونه مشخص باشه و یه نخودم بیشتر از گردی صورت مشخص نباشه...یه دستگاه گذاشتن گوشا رو بکشه تا دراز بشن.یه دستگاه واسه اینکه سبیلا رو بزنن که هر دوتا لب تو عکس دربیان.یه دستگاه واسه اینکه موها رو از عقب بکشه که پیشونی کامل دربیاد.
خوب که دقت می کنی یه دستگاه می بینی که یکی از خانمای اصیل و با عفت لابد(فاطی کاماندو)که به هیچوجه حاضر نشده سیبیلاشو بزنه کنارش ایستاده.می بینی اون دستگاه مخصوص اینجور فاطی هاس.که هر دو تا لبش رو اونقدر بکشه که تو عکس دربیاد.جالب اینه که تمامی این امکانات رفاهی مجانی مجانیه.خیلی جالبه.واقعا که این مردم چقد نا شکرن و چقد الکی به مسئولین بدبین هستن.
از همه این امکانات رفاهی که رد می شی می رسی به یه آقای مسئول پذیرش مدارک.بیست و سه بار که حرفتو تکرار کردی می بینی شکر خدا آقا کر تشریف دارن.ولی مشکلی نیست.مسئولین باهوش کشوری شکر خدا به فکر این مشکل بودن و یه راه حل براش تهیه کردن.همون کنار یه ساختمون آموزش زبان کر و لالها ساختن با تمامی امکانات.فقط یه مشکلی هس...هزینه ثبت نام تو کلاسای این موسسه بالای یک میلیون تومنه...

********

بریم سراغ عکس این سری که مربوط به گرفتن فاحشه ها در چینه.

فاحشه گیری در چین

من قهرم:یه ماشین...دو هزارتومن پول تو جیب...یه دور تو شهر...و تموم.
پیاده:یه مرحله یا تمام شب؟
راننده:یه مرحله
پیاده:تنهایی یا کسی هم باهاته
راننده:منکه تو رو با کسی شریک نمی شم قربونت برم
پیاده:اگه تنهایی واسه یه مرحله ت می شه ده تومن
راننده:چه خبره بابا کمتر حساب کن مشتری شیم
پیاده:نرخش همینه.زیر قیمت دبی زدیم به جون تو.
راننده:بابا من دو تومن بیشتر ندارم.این سری رو ارزون حساب کن تا مشتری بشیم.
پیاده:فقط این بار آ...دفه بعد باید جبران کنی آ...به کسی نگی آ...
راننده:اوکی.بیا بالا که خیلی کار داریم...
یکی از دوستان برای من یه لینک فرستاد در مورد گرفتن فاحشه ها در چین.وقتی اون لینک و اون عکسا رو دیدم با خودم فکر کردم واقعا چطوری چین با جمعیت بالای یه میلیاردیش می تونه این عملیات رو انجام بده ولی ایران با جمعیت هفتاد میلیونیش نمی تونه؟دلم می سوزه...دلم می سوزه برای ما مردم ایران که نجیبانه سکوت کردیم و خوشبینانه منتظر بیدار شدن مسئولین هستیم.اگر می خواین همه عکسای مربوط به فاحشه گیری تو چین رو ببینین
اینجا کلیک کنین.

********

خ.ن.ب.د.ز۱ : اگه یادتون باشه آپ قبلیم در مورد یه کلیپ که یه دخترو با سنگ می کشن حرف زدم و از این مسئله که روی کلیپ صدای قرآن گذاشتن انتقاد کردم.یکی از دوستان به اسم شادمهر یه نظری داده که با هم می خونیم و بعد من جوابشو می دم:

جناب اقای نمک پاش اگه فقط یه ذره به اون سوره ای که رو کلیپ گذاشتن توجه میکردی....متوجه میشدی که کسی که اون صدای قران رو روی کلیپ گذاشته نه تنها نمیخواسته این رو به مسلمونا نسبت بده..بلکه خودش یه بچه مسلمون بوده...چون آقای باهوش اون سوره سوره ای ست که در آیه معروف اخرش میگه بای دنبن قتلت...یعنی به کدامین گناه کشته شدند....بد نیست یه نگاه به قران هم بندازی!یعنی میخواسته با گذاشتن این سوره قران روی این کلیپ ..به این کار وحشتناک اعتراض کنه..و بگه از نطر قرآن محکومه!...یه بار دیگه میگم...این همون سوره معروف قرآن هست که معنی آیه اخرش که تو این کلیپ هم پخش میشه اینه:به کدامین گناه کشته شده اند...اخر کلیپ هم این ایه رو مینویسه..باهوش..ازت نا امید شدم

چرا شادمهر جون؟چرا ساده به قضیه نگاه می کنی؟چرا سیاست کثیف پشت این بازی رو نمی بینی؟منم می دونم معنی اون آیات قرآنی که روی کلیپ گذاشتن چیه.تو هم میدونی.شاید شصت درصد از مسلمونا هم بدونن.ولی تکلیف بقیه مسلمونا که عربی رو نمی فهمن چیه؟و بدتر از اون.تکلیف غیر مسلمونا که نیازی نیست فکر کنن که معنی این آیات چیه؟اونایی که فقط می دونن صدا قرآنه و تصویر آدم کشی.مگه تو وقتی یه شو خارجی نگاه می کنی می ری دنبال پیدا کردن معنیش؟آره عزیز من. "باءیی ذنبٍ قتلت"برای من و تو که معنیشو می فهمیم معنی"به کدامین گناه کشته شده اند"رو می ده ولی برای یه غیر مسلمون این معنی رو می ده"مسلمون:وحشی گری"...باهوش..ازت نا امید شدم...(این جمله هارو می شناسی که؟؟؟می دونی کی گفته شون؟؟؟)امیدوارم تونسته باشم قانعت کنم.
خ.ن.ب.د.ز۲ : فاطمه و حورا یه جورایی اعتراض کردن به انتقاد من از هلالی و ذاکر.خوب آره...من انتقاد می کنم.حتی توهین می کنم.گفتن ممکنه یه عده با صدای هلالی و ذاکر حال کنن.ولی آخه منکه به صداشون کاری نداشتم.ایرادی که من گرفتم از انسان بودنشون بود.آره فاطمه خانم.خدا ممکنه بعضیا رو تو این دنیا مجازات کنه که تو اون دنیا بفرسته بهشت.ولی ممکنم هس گناه بعضیا اونقدر زیاد باشه از مجازاتشون از این دنیا شروع بشه.قضاوت با خداس.
خ.ن.ب.د.ز۳ : تا حالا سایت نانسی عجرم رو دیدین؟همون خواننده ای که خیلیاتون براش سر و دست می شکنین.آدرس سایتش رو می دم.حتما حتما کلیک کنین و پیام خوش آمدی که مخصوص ایرانیا نوشته شده رو بخونین.با تاکید می گم که
اینجا کلیک کنین و ببینین که نانسی با کمال مهمون نوازی سایتش رو برای ایرانیا بلوک کرده و نوشته :  نمی تونی به سایت کاری نانسی عجرم وارد بشی ، چون از کشور کثیف ایران هستی . پس برو(گمشو) و دیگه م سعی نکن...

You are not allowed to enter nancy ajram official website , because you (are from Dirty country (Iran

 So Go Away and dont try again !

خوب.دیدی؟امیدوارم اونقدر غرور و شرف و عزت ایرانی داشته باشی که این سایتو بین همه پخش کنی تا همه ببینن خانم نانسی عجرم چقدر ایران دوسته.
خ.ن.ب.د.ز۴ : با تشکر خیلی خیلی زیاد از دوست گلم شادمهر بخاطر سایت نانسی عجرم.واقعا ممنون شادمهر جون.بازم از این کارا بکن.
خ.ن.ب.د.ز۵ : با تشکر از دوست عزیزم جواد جون بخاطر عکسا.مرسی رفیق.انشالا جبران کنم.
خ.ن.ب.د.ز۶ : با تشکر از دوست و خواهر و همکار عزیزم آفتابگردان(تایلند سرزمین هزار معبد) بخاطر ارسال لینک و دادن خبر کامل در مورد همون دختره که زدن ترکوندنش با سنگ و بلوک.
خ.ن.ب.د.ز۷ : خبر رسیده که از دفتر رهبری نامه و فرمان جدید اومده که با وبلاگای مخالف نظام برخورد بشه.به من یکی از دوستان اخطار کرد که مواظب باشم.منم مجبور شدم اسم بالای وبلاگ رو از "جمهوری ایرانی نمکپاش" به "نمکپاش" عوض کنم.البته اسم اصلی وبلاگ روی بنر(سربرگ)وبلاگ هست که همون جمهوری ایرانی نمکپاشه.در ضمن توضیحات درباره وبلاگ رو هم از "طنز سیاسی اجتماعی منتقدانه" به "طنز منتقدانه"عوض کردم.بخاطر همون اصلاحات رهبری
خ.ن.ب.د.ز۸ : بعد از ایبرام تاتلیس نوبت نانسی عجرم بود که ما رو با ادرارش مورد محبت قرار بده.ایرانی بیدار شو...
خ.ن.ب.د.ز۹ : محض اطلاع دوستایی که نمی دونن بگم که ایبرام تاتلیس هم یه سری گفته بود که اگه می دونستم ایرانیا ترانه های منو گوش می کنن هیچوقت خواننده نمی شدم.
خ.ن.ب.د.ز۱۰ : آبجی آفتابگردونم قراره یه مدتی نباشه.خوب...من یکی که دلم واسه ش تنگ می شه.مگه آدم چن تا خواهر بد اخلاق اینترنتی داره؟؟؟
خ.ن.ب.د.ز۱۱ : هر کس دوست داره موقه آپ شدن وبلاگ بهش خبر بدم و همینطور آخرین اس ام اسا رو براش بفرستم آیدی namak_paash رو اد کنه یا تو خبرنامه عضو بشه.واسه محکم کاری دوتاشو انجام بدین.ضرر نداره.
خ.ن.ب.د.ز12 : این سری از یازهم تا بیست ویکم کشیکم.شایدم تا یکم.

تعداد نظرات : ۱۰۱ نظر

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
فهرست اصلی
نمکای فسیل شده
نمکسنجی

Copyright © 2006 All Rights Reserved by is-namakpaash.Blogfa.com