تبليغاتX
ایالت ایرانی نمکپاش
درباره وبلاگ
خنده بر هر درد بی درمان دواست...آره...می گم تا بخندی...به امید روزی که با پی بردن به واقعیت تلخ پشت طنز با هم گریه کنیم
وبلاگای قبلیم
نمایندگان مجاز نمکپاش
چه می کنه این نمکی
لوگو نمکی

ایالت ایرانی نمکپاش

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
تقدیم با عشق...

یا حق... 

ایندفه همه چی فرق می کنه.نیومدم که بمونم.اومدم که بگم و برم.اول از همه بگم که آخر این آپ یه داستان جدی گذاشتم که واقعی نیست...ولی یادتون نره که هر داستان عکسی از یه واقعیته.
بخاطر اینکه سنت شکنی نکرده باشم آخرین مطلب طنزم رو هم براتون می ذارم و بعد با یه سری توضیحات دفتر نمکپاشو واسه همیشه می بندم.

********
روزمره گی

شدیدا یه مدته وبلاگای ما به طرف روزمره گی می رن و حقیقتش همه با هم می جنگن بخاطر اینکه وبلاگ داشته باشن نه اینکه کیفیت وبلاگ رو ببرن بالا.جنگ جنگ کمیت و تعداد نظراته نه کیفیت.حالا یه تیکه از این وبلاگا رو با هم مرور می کنیم و بعد عرض می کنم:

امروز صبح بیدار شدم.دیشبم خوابیده بودم.امروز که بیدار شدم دیدم خورشید روشنه و لامپ اتاقم خاموش.دیشب سیزده بار رفتم سمت چپ تخت و یازده بار سمت راست تخت.آخرشم وسط تخت خوابم برد.صب که بیدار شدم فهمیدم چون دیشب قبل از خواب نرفتم دستشویی الان شدیدا دستشویی دارم.ولی حوصله بلند شدن و دستشویی رفتن رو نداشتم.بخاطر همین از پارچ آبی که مامان بالا سرم گذاشته بود کمک گرفتم(نکته کنکوری).
دیشب هوا تاریک بود و تا چراغ اتاقمو روشن نکردم نتونستم لباسامو عوض کنم.خیلی هوای اینجا شبا تاریک می شه آخه.مث شهر شماها نیس که.
وقتی از تخت اومدم پایین که بوی پارچ اتاقو پر کرده بود.وقتی بلند شدم به شکل عجیبی حس کردم که دیگه دستشویی ندارم.
لباس خوابمو عوض کردم و رفتم پایین.مامان تو آشپزخونه بود.
گفتم:سلام.
گفت:سلام.صبح بخیر.
منم دیگه چی می تونستم بگم.مجبوری گفتم:صب بخیر.
بعدش گفتم:مامان صبحانه چیه؟
مامان گفت:رو میز جلوته...کوری مگه؟خودت ببین.
گفتم:مامان زحمت داره آخه...بگو دیگه خودت.
مامان گفت:کله پاچه...
گفتم:چه عالی.
نشستم کله پاچه مو مث یه بچه خوب کوفت کردم و بعد وقتی خواستم بلند شم از سر میز گفتم:مامان دستت درد نکنه.
مامان گفت:خواهش می کنم.دست توام که می خوای وسایل صبحونه رو جمع کنی درد نکنه...
گفتم:مامااان...
گفت:بی مامان.
مجبوری ظرفا رو جمع کردم و...

یا یه همچین نوشته هایی رو این روزا اکثرا تو خیلی از وبلاگا می بینیم و اجبارا و بخاطر اینکه وقتی که برای خوندن وبلاگ گذاشتیم حروم نشه یه نظری هم می دیم واسه ش.یا مثلا وقتی اول تابستونه و مدرسه ها تعطیل شده وبلاگای روزمره شدیدا زیاد می شن.مثلا:

آخ جون امروز مدرسه تموم شد.وقتی خواستم برم واسه آخرین امتحان ، قبل از بیرون رفتن لباسامو عوض کردم.بعد به مامان گفتم:مامان...خدافظ.
مامان گفت:وسایلتو بردی؟ دو تا خودکار؟ کارت ورود به جلسه؟ تقلبیات؟
گفتم:آره مامان...مگه می شه یادم برن؟مخصوصا این آخریه.
از خونه که اومدم بیرون در رو بستم.بعد اومدم تو کوچه و وقتی از کوچه اومدم بیرون رسیدم به خیابون.کنار خیابون اینقدر وایسادم تا سرویس اومد.جالب اینکه وقتی سرویس اومد و درشو وا کرد من سوار شدم.بعد رفتم نشستم کنار دوستم.
بعد سرویس سه بار تو راه ترمز کرد و چهار بار پیچید.مدرسه ما سرراسته آخه.یه چیز جالب دیگههههههههههههههههه...وقتی سرویس مدرسه ایستاد من ازش پیاده شدم.آقا اینقد خندیدیم...اینقد خندیدیم که دوستم ترکید و تیکه هاش پخش مدرسه شد.اصلا خیلی بامزه بود...

یا یه همچین خزئبلاتی که روزانه باید تو اینجور وبلاگا بخونیم و دیگه م پامونو تو اون وبلاگ نذاریم.تنها کسایی که به اینجور وبلاگا میان کسایین که دنبال تعداد نظرات بالا هستن و واقعا نمی دونم داشتن نظرات به زور چه لطفی داره؟یا مثلا وقتی می خواد خاطره یه تولد رفتن یا مهمونی رفتن رو بگه:
امروز دوستم زنگ زد و بهم خبر داد تولد اون یکی دوستمه.نمی دونی چقد خندیدیم.بعد از اینکه تلفن رو قط کردم به مامان گفتم:مامان؟
مامان:چیه مامان؟
من:مامان من امروز تولد فلانیه...یعنی تولد دوستمه امروز...برم؟
مامان گفت:خوب برو مامان.
بعد گفتم واسه تولدش چی بگیرم؟
مامان گفت:اون پیرهنه که واسه ت گرفتم و نخواستیش بود آ...همونو ببر واسه ش.
منم گفتم:چشم...
بعد که لباسامو پوشیدم مجبور شدم واسه رفتن به تولد موهامو شونه کنم.یه پنجاه تومنم واسه خریدن کاغذ کادو از مامان ، بهم ضرر خورد.بعدش دیگه مجبور شدم برم بیرون از خونه و حدس بزن چی شد؟مجبور شدم درو از بیرون ببندم.نمی دونی تا وقتی رسیدم خونه دوستم داشتم می خندیدم.بعد که رسیدم مجبور شدم در بزنم.نمی دونی چه سخت بود.بهرحال گذشت و دوستم اومد درو وا کرد...

و اینقدر می گه و می گه که آخرش مجبور می شی یه خط در میون مطلبشو بخونی.
نکته خیلی جالب آخر اینجور وبلاگاس که معمولا "گدایی نظر" می کنن.مثلا آخرش اینجور چیزا رو می نویسن:

نامردی اگه نظر ندی...
هر کی نظر نده پلاتیپوسه...
ترو خدا ، ترو امام زمان ، ترو ابوالفضل ، ترو قرآن یه نظری به من بدبخت بیچاره بده...جان مادرت...
اگه نظر ندین دیگه آپ نمی کنم(که البته همیشه اینو می گه و بعد دوباره آپ بعدی رو می فرسه رو خط و مردمو محکوم به خوندنش می کنه)...
اگه نظر ندی دعا می کنم همسرت بهت نظر نندازه...

و می مونی که برای یه همچین روزمره گی هایی که تو زندگی همه مون هس و هیچ اتفاق جالبی توش نیفتاده چه نظری می تونی بدی...

********

حالا که می خوام برم فکر کنم بد نباشه همه تون بدونین حرف دلم چیه.
اینجا می خوام به تک تکتون حرفامو بزنم.

شما مریم خانم.شما که وقتی نیاز داشتی مث یه دوست کنارت بودم.متاسفم برات که اینقدر راحت بهم میگی عمدا دنبال بهونه دعوا بودی.متاسفم برات.تو یه مادری.می خوای اینو به بچه هات یاد بدی؟ناسپاسی رو؟

شما حورا خانم.می دونی کی بودی برام.می دونی چقدر بزرگ بودی برام.می دونی چقدر عزیز بودی برام.ولی اینقدر چشماتو بستی که دیگه هیچی رو ندیدی.یه خواهر عزیز بودی برام.شاید تنها کسی که به اندازه خواهرای واقعیم دوستت داشتم.فکر کنم راحت بتونی تنهاییتو بجای من با...

شما فاطی خانم.می دونی چقد پیشم عزیز بودی.که خیلی کارا حاضر بودم برات بکنم.می دونی که تو رو هم مث حورا دوست داشتم.ولی اینقدر بی معرفتی دیدم ازت تو این یکی دو ماهه که دیگه...

جالب اینه که این بالاییا جزو عزیزترین کسای من بودن یه موقه.هر کدوم به جای خودش.و حالا بقیه:

شما علی آنتی.رفیق مث من کم نیار.بمون تا همیشه.با هم شروع کردیم.وبلاگامونم تقریبا با هم تموم شد.

شما دایی احمد.رفیق خیلی گلی.می دونی که همیشه پایه بودیم.

شما ماهان.رفیق خیلی وقتا سعی کردم گیرت بیارم ولی انگار مارو لایق پایه بودن ندونستی.

شما ناشناس مهربون.همیشه ناشناس بمون.حتی اگه مهربون نباشی.بذار همیشه افتخار کنم که جزو معدود کسایی هستم که می دونن ناشناس مهربون کیه.

شما مهسا سوتر هیچوقت یادم نمی ره که مث یه خواهر کوچولو بودی برام.هیچوقت خاطره خواهر کوچولومو فراموش نمی کنم.

شما نانی آبی فقط همینو می تونم در موردت بگم.همکار دوست داشتنی لجباز.همیشه لج منو خوب در می اوردی ولی کلا خیلی آدم پناژی بودی.

شما آرام جان.آدما همیشه میان و می رن.مهم اینه که هر کسی فقط برای خودش زندگی کنه.

شما جواد جهنمی.رفیق همیشه خوب نوشتی و می دونی که همیشه خوشم اومده از نوشته هات.ولی بازم می گم جور بنویس که اگه خواهر خودت کنارت نشسته بود و خواست بخونه جلوشو نگیری.

شما ریحون خانم.تو رو یه دختر باهوش و درس خون دیدم.امیدوارم همیشه همینجور بمونی

شما ملیکا خانم.از معدود آدمایی بودی که از کل انداختن باهاشون یه مقداری می ترسیدم.و از معدود آدمایی که به پسرا رو نمی دن.خوشم میاد از اخلاقت.ولی مواظب خودت باش.می گن آدمای زرنگ رو زودتر می شکنن.

شما بیبی گرل.تو رو جزو بهترین دخترای تهرانی میدونم.هم باظرفیت بودی و هم همیشه فاصله رو مث من درست حفظ کردی.

شما خاله مینا.خاله کوچولوی همه ما.امیدوارم اونقدر درس بخونی که براحتی تو رشته دلخواهت قبول بشی.

شما پیشی کوچولو.با تمام جروبحثایی که همیشه با هم داشتیم همیشه یه حس همکاری و همکار بودن قشنگ بینمون بود.یه همکار خوب بودی برام.همیشه.

شما شلم شوربا.پیشاپیش قدم نورسیده رو تبریک می گم.انشالا آرینا به زندگیتون بیشتر از این برکت ببخشه.

شما نسیم خانم.یه دختر کوچولو بودی همیشه.با همون رفتارای دوست داشتنی دختر بچه ها.

شما گلتا خانم.راستش با هم چت نکردیم که.به اون صورتم آپ نکردی تو وب.بهرحال همیشه موفق باشی.

شما آبجی کوشولو.شما هم مث نسیم بودی.هر دوتونو مث یه بچه می بینم که هیچوقت نمی خواد بزرگ بشه.امیدوارم همیشه همینطور دوست داشتنی بمونین.

شما خاطره خانم.شمایی که فقط از طریق کامنتینگ با هم بحث می کردیم.به نظر من خیلی بیشتر از سنت می فهمی.به خونواده ت تبریک می گم.

شما منگل بزرگه.حواست به درس و دانشگات باشه دختر.کم نیاری یه وقت آ.

شما منگل کوچیکه.بچه پرروی دوست داشتنی.فکر کنم اسم خوبی باشه برات.همیشه منگل بمون.

شما سارا ویشمستر.عمو نمکی هنوزم دنبال همون ویشمستر قدیمیه می گرده.که خوب بود و حرف گوش کن.

شما بلدوزر خانم.تو رو جزو معدود کسایی دیدم که هیچوقت ازم تعریف نکرد.و همیشه نظراتشو با دقت می خوندم.مرسی واسه همه چی.

شما خانم یزدانی.شما رو یه هنرمند بزرگ می بینم.به کارتون ادامه بدین.برای موفقیتتون دعا می کنم.

شما سعید جوکر.همیشه رفیق کم حرف و خوبی بودی.نه مشکلی داشتیم با هم نه جر و بحثی.همیشه همینجور بمون.

شما شادمهر جان.فکر نکنم بیشتر از دو سه بار برام نظر گذاشتی ولی چون با فکر نظر می ذاشتی نظراتت برام عزیز بودن.از شمام ممنون.

شما مارا خانم.خوب وبت که تقریبا تعطیله.حداقل مواظب خودت باش.

شما نجیبه خانم.بحران قبل از کنکوره.سراغ همه هم میاد.الانیا دیگه می گذره.

شما بهار حالگیر.جزو آدمای فوق العاده بدشانسی.نمی دونم چرا همیشه تو بدترین شرایط بهم پی ام می دادی.یعنی دقیقا وقتایی که حالم شدیدا گرفته بود.متاسفم بخاطر بداخلاقیایی که شاید دیده باشی ازم.

شما بهاره خانم.شما رو یه همکار خوب می دونم.که البته تصمیم گرفتی وب بزنی ولی بعدش گفتی پشیمون شدی.باید ازت تشکر کنم بخاطر تعریفاتون از وبم و نوشته هام.

شما مرتضی چیپسی.رفیق ایول داری.قبلام بهت گفتم.مواظب خودت باش.

شما فنچ.دوست جدیدم.امیدوارم واقعا فنچ نباشی چون بی شوهر می مونی.

شما جسد.همیشه واسه خوندن مطالبت زیاد وقت می ذاشتم.گاهی چن بار می خوندمشون.ولی تقریبا هیچوقت برات نظر نذاشتم.ببخشید.

شما ابوالهول.ازت خوشم میاد.راحت می نویسی.نوشته هات قویه.طنز ظریفی داری.بهت تبریک می گم.

شما شپش.تا اونجایی که یادمه یه بار بیشتر نظر نذاشتی برام.ولی همون نظرتم برام با ارزش بود.

شما زیبا خانم.جزو معدود کسایی بودی که هیچوقت نتونستم از پرشین بلاگ بیارمت به بلاگفا.

شما راحیل خانم.معرفت در گرانیست به هر کس ندهندش.پر طاووس عزیز است به کرکس ندهندش.

شما مینا سس خور.سعی کن تو مطالبت یه ذره بیشتر طنز بکار ببری.که فکر میکنم تواناییشو داشته باشی.

شما شب دریا یا تپل.می دونم که الانم داشتی اتفاقی رد می شدی.همیشه وبتونو دوست داشتم.همیشه.

شما عسل خانم حاتمی.نمی دونین با تعریفتون از نوشته هام چه روحیه ای بهم دادین.مرسی.

از همه مهمتر یه تشکر ویژه از دختر خوشبخت.خواهر گلم که همیشه می دونست نباید نوشته های من تو اینترنت رو به دنیای واقعی بکشونه و همیشه نظر می ذاشت ولی هیچوقت رودررو با من در مورد نوشته هام حرف نزد.

و همه دوستای دیگه ای که باهام بودن و اومدن و یا خودشونو هیچوقت معرفی نکردن و یا من فراموششون کردم.از همه تون بخاطر فراموشیم متاسفم.همه می دونین که حافظه من زیاد خوب نیست.بهرحال.
تو این مدت از خیلیاتون حرف شنیدم.از خیلیاتون طعنه.از خیلیاتون انتقاد.و از خیلیاتون تعریف و تشویق.و بابت همه شون ازتون ممنون.
این بود حرف دل نمکپاش به همه شما.نمکپاش یا عمو نمکی یا نمکی.حس می کنم عمر نمکپاش دیگه تموم شده.حس می کنم عمر خودمم به آخراش نزدیک شده.شاید دیگه هیچوقت ما رو نبینین.بهرحال از همه تون می خوام حلالم کنین.دوست دارم نظرات همه تون رو بخونم این سری.و ببینم آخرین نظر شما تو وب من چیه.پس دیگه خدافظی می کنم.برعکس همیشه.و دعوتتون می کنم به خوندن داستان "تقدیم با عشق" که نوشته خودمه.فقط یه نکته رو در مورد این داستان بگم که تو این داستان حتی یه اسم هم استفاده نشده.نه اسم آدم نه اسم مکان و نه اسم مغازه.هیچ اسمی.خوشباشین.یا حق...

********

تقدیم با عشق

جلوی لپتاب نشستم و یه آهنگ گذاشتم.چقد گذشته؟یه ماه؟یه سال؟پنج سال؟هنوز تو فکر صداشم.هنوز یاد خنده هاشم.روزی که باهاش آشنا شدمو هیچوقت فراموش نمی کنم

...ستاره های سربی...فانوسکای خاموش...ام پی تری پلیر داره تو گوشم می خونه که می بینمش.دهنم باز می مونه.بدجوری طلبه ش شدم.این یکی فرق داره.طلبه دختربازی با این یکی نیستم.دنبال عشقشم.هر کاری می کنم برم جلو و بهش شماره بدم روم نمی شه.من...منی که یه عمری کلی دخترو سر دووندم جرات نمی کنم برم جلوشو مخشو بزنم.هر جا می ره دنبالش می رم.می ره تو یه پارچه فروشی و بعدش یه لباس شب.فکر کنم متوجهم نشده.کم کم داره غروب می شه."الله اکبر...الله اکبر..."صدای اذان می پیچه تو گوشم که در یه خونه رو با کلید باز می کنه و می ره داخل.خونشونو پیدا کردم...

***

آهنگ عوض می شه.

...گل سنگم گل سنگم...چی بگم از دل تنگم...مث آفتاب اگه برمن...نتابی سردمو بی رنگم...بازم منو می بره به گذشته.به روزی که شماره شو گیر اوردم.

      - ...سلام بر مجنون قرن...سلام بر دریاچه عشق...سلام بر پاتیل وفا...سلام بر...

صدای رفیقمه.می گم:سلام و درد.چیکار کردی دربدر.تونستی یا نه؟

از اولین حرف سلامش فهمیدم که تونسته شماره دختره ، که با یه نظر منو عاشق خودش کرده ، رو گیر بیاره.می گه گیر اوردم و شماره رو می ده بهم.سریع ردش می کنم که بتونم به شماره زنگ بزنم.

اولین بار که زنگ می زنم یه دختری گوشی رو جواب می ده.تقریبا مطمئنم خودشه.بخاطر تپش قلبم.جرات نمی کنم حرف بزنم.قط می کنم.

بار دوم که زنگ می زنم بازم خودش جواب می ده:بله بفرمایید؟

-         سلام

-         علیک سلام بفرمایید

-         منزل...یعنی ببخشید مامان هستن؟

-         نخیر.فوت کردن...حتما اشتباه گرفتید...

-         الو...نه...جون خودم درست گرفتم.یه لحظه...

گوشی قط شده.

دوباره زنگ می زنم...

-         بله بفرمایید

-         ببخشید خانم یه عرضی داشتم.

-         آقا لطفا مزاحم...

-         نه بخدا خانم.جون خودم اگه یه بار مزاحم نشده باشم این یه باره.

می خنده.خیلی ساده و بی ریا.سریع جلوی خنده خودشو می گیره و دوباره جدی می شه.

-         آقا اگه امری دارین بفرمایین اگه نه که...

قبل از اینکه فرصت از دست بره می گم: بخدا امر...که نه...یه عرضی دارم.به جون خودم دروغ نمی گم.ولی یه دفه تو زندگیم...

و چه زجری کشیدم اون روز تا قبول کنه که مزاحم نیستم و راضی بشه باهام حرف بزنه.چن بار خواست قط کنه و با التماس جلوشو گرفتم.چن بار زد تو ذوقم که تو دنبال عشق نیستی.و من تمام تجربه م رو به کار بردم که راضیش کنم که دنبال دختربازی نیستم.حداقل این یه بار...

***

بازم آهنگ عوض می شه و منو می بره به یه زمان دیگه.

...توی یک دیوار سنگی...دوتا پنجره اسیرن...دوتا خسته دوتا تنها...یکیشون تو یکیشون من...تلفن خونه زنگ می خوره.زود برش می دارم.مطمئنم خودشه.مث هر روز.تا باباش و برادرش می رن بیرون زنگ می زنه...

-         سلام خانمم

-         سلام.چطوری؟

-         قربونت برم مگه می شه صدای تو رو بشنوم و بد باشم؟

-         تو این زبونو نداشتی چیکار می کردی؟

-         فدات شم.زبونم واسه هر کسی کار کنه واسه تو یکی بیکاره...

***

آهنگ بعدی حالمو عوض می کنه.

...ای نازنین ای نازنین...در آینه ما را ببین...یاد وقتی می افتم که بهم خبر داد سرطان داره.انگار می دونستم.انگار زنگ تلفن فریاد می زد که من قاصد مرگم.گوشی رو برداشتم:

-         جونم؟

-         سلام

-         سلام خانم خوشگله.چطوری یا نه؟

-         می خواستم بگم دیگه کاری باهات ندارم.نه زنگ بزن.نه واسطه بفرس.واسه همیشه خدافط.

-     صبر کن ببینم.چی چی رو خدافظ.به همین سادگیه؟باید بهم بگی چی شده وگرنه ولت نمی کنم.به جون خودت که می دونی عزیزی برام ولت نمی کنم تا دلیلتو نفهمم.

-         ولم کن.چیکار داری؟نمی خوام دیگه.

آخرین حربه رو به کار بردم:جون من بگو...

و مجبور شد بگه.مجبور شد چون جون من براش عزیزترین بود.گفت که سرطان رحم داره.گفت و گریه کرد.گفت که دیر فهمیدن.گفت که مادرش و عمه شم از همین مرض مردن.گفت میترسه از مرگ.گفت...

و از اون روز چقدر براش قصه گفتم.چقدر به دروغ بهش امید و روحیه دادم.چقدر گولش زدم.چقدر نذر امام و پیغمبر و خدا کردم که خوب بشه.تا اینکه بالاخره یه روز دختردایی باباش خبرشو برام اورد.

***

هیچوقت یادم نمی ره تو آخرین تماس ازم چی خواست.گفت :قول بده یکی رو جانشین من کنی.گفت قول بده طنز نوشتن رو ادامه بدی.گفت قول بده غصه نخوری.گفت و گفت و گفت...

تو خلوت خودم گریه می کردم و سعی می کردم اونو بخندونم.حداقل باعث شد که یاد بگیرم چطوری در عین ناراحتی بخندونم و بخندم.

***

آبی دریا قدغن...شوق تماشا قدغن...عشق دو ماهی قدغن...با هم و تنها قدغن...برای عشق تازه...اجازه بی اجازه...یادم می افته وقتی رو که بعد از دوسال یا علی گفتم که دوباره خودم بشم.آدم همیشگی.اولین کار  پیدا کردن یه دوست دختر بود.چقد سخت بود که بخوام یکی رو جایگیزین اون کنم...و بخاطر همین هیچوقت این کارو نکردم.هیچوقت.
وقتی به اولین دختر برخوردم و سعی کردم مخشو بزنم تازه یادم اومد که دو ساله این کارو نکردم...و چقد خوشحال شدم وقتی که فهمیدم هنوزم حرفام خریدار داره و هنوزم می تونم مخ بزنم.مث دوچرخه سواری هیچیش یادم نرفته بود.اولین روز تصمیم و اولین مخ زده شده...

***

اگه یه روز بری سفر...بری ز پیشم بی خبر...اسیر رویاها می شم...دوباره باز تنها می شم...چن روزی رو با این یکی سر کردم.ولی دیدم اصلا و ابدا نمی تونه روح منو ارضا کنه.خسته شدم ازش.یه روز زنگ می زد دو روز نمی زد.بعدشم فهمیدم با یه نفر دیگه م دوسته. چه حالی داشتم وقتی که فهمیدم با چن نفر دیگه م هس ، بماند...این بود که تصمیم گرفتم با یکی دیگه م دوست بشم که وقتی این نیست جاشو پر کنه.و این کارو کردم.به راحتی آب خوردن.ناسلامتی من یه حرفه ای بودم.

***

رو در و دیوار این شهر...همه ش از تو یادگاره...توی این کوچه تاریک...منو تنها نمی ذاره...آهنگی که همیشه منو به یه روز شاد می بره.یه روز که تلخ بود ولی آغاز یه شادی و آرامش روحی بود.روزی که با حرفای یه نفر فهمیدم که چه ظلمی دارم در حق خودم و دخترا می کنم.روزی که فهمیدم کینه چشمامو کور کرده.که فهمیدم نباید بخاطر از دست رفتن عشقم و خیانت دوست دخترم از همه انتقام بگیرم.روزی که به همون نفر قول دادم که با هیچ دختری دوست نشم.و نشدم.ولی اون نفر هیچوقت نفهمید که چرا به اون این قولو دادم.هیچوقت فکر نکرد چرا من اینکارو کردم؟چرا به اون قول دادم.چرا خواستم اعتمادشو جلب کنم.که منو برادر خودش می دونست و من اونو خواهر خودم.ظاهرا...

***

یه مدتی گذشته.گهگاه یه تیکه هایی تو خیابون به دخترا می پرونم.اونا یا لبخند می زنن که نشونه تمایل به دوستیه یا اخم می کنن و روشونو بر می گردونن.برام فرقی نداره.دیگه دنبال دوستی نیستم.هیچ جورش.هنوز با اون خواهر کذایی حرف می زنم.در مورد گذشته و حال.ولی هیچوقت نشده از آینده بگیم.شاید به دلیل مشترکی که هیچکدوم نمی دونیم چیه.گاهی دلم خیلی تنگ می شه واسه اون روزا.روزایی که یه آدم پاک بودم.روزایی که قلبم مال یه نفر بود و قلب اونم مال من.فقط مال من.یاد اون روزا بخیر.دلم براش تنگ شده...

***

هدفون تو گوشمه هنوز...و دارم گوش می دم...رفتی نموندی بی وفا...انگار اثر نداشت دعا...قلب منو شکستیا...غصه نخور فدای سرت فدای سرت فدای سرت...و من یاد اون روزا می افتم.روزایی که اون کنارم بود.که با هم می خندیدیم.که غصه جایی نداشت پیشمون.که قلبمون با هم بود.که از آینده می گفتیم.که مطمئن بودیم هیچ چیز نمی تونه ما رو از هم جدا کنه.ولی تونست.یه نفر که خواست قدرتشو نشونمون بده.یه نفر که خواست بهمون بگه اینقدر راحت نبینین دنیا رو.یه نفر که می خواست همه چیزمو ازم بگیره.تنها کسی که می تونست... خدا...

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
راههای دوست دختریابی(اینترنتی)

دوست دختریابی اینترنتی یه چیزیه تو مایه های دوست پسریابی اینترنتی.ولی یه فرقایی هم داره.
دوست دختریابی اینترنتی به روش اعمال می شه:
1) با وبلاگ
2) بی وبلاگ

دوست دختریابی با وبلاگ یه مقدار ساده تر از بی وبلاگه.یعنی یه وبلاگ با یه اسم غم انگیزناک می سازی.مثلا:
daryaye-gham...to-ro-mikham...bargard...asheghe-bi-gharar...gigilie-gomshodeye-man...farhad-ba-faryad... Love Story...Sahele-Aram...
بعد دیگه می ری یه اسم قشنگ می ذاری واسه وبت.مثلا:
کجا بیدی؟هرجا گشتم نبیدی؟...قایم باشک...هی فلانی کجایی؟...عزیزم بیدار شو...بی تو هیچم،بیا تو گیجم...کاشکی کجایی؟...کتاب زندگیم بی تو دفتر چهل برگه...آچار فرانسه زندگیم کجایی؟...
آره خلاصه.بعدشم یه قالب مشکی با بک گراند یه قلب تیر خورده یا شکسته.اسمشم ترجیحا با فونت نستعلیق بنویسی بیشتر اثر داره.بعدش یه آیدی می سازی که اسمش مثل آدرس وبلاگت باشه.بعدشم دیگه دام پهن شده و باید مث یه شکارچی پلید منتظر به دام افتادن شکار باشی.برای محکم کاری می تونی دور نشونگر موست کد نوشته بذاری.مثلا این نوشته رو:
I Love You My Baby.Wher Are You?...I go To School Every Day.How About You?
بعد تو هر وبلاگی که می ری و می بینی نویسنده ش دختره و آیدی گذاشته آیدیشو اد می کنی ولی با هیچکدوم چت نمی کنی.دخترام که همه کنجکاو و معصومن و از دنیا بی خبر.میان بهت پی ام می دن که ببینن تو کی هستی؟که تو اونا رو با حرفای صدمن یه غاز عاشقونه تو دام می ندازی که : بله...من یه دخترو خیلی دوست داشتم...عاشقش بودم...همه چیزمو به پاش ریختم...ولی اون بی وفایی کرد و بهم خیانت کرد و رفت.دختره م شروع می کنه دلداری دادن بهت و می گه که :منم جای خواهرت...اشکالی نداره...منم کم مشکل ندارم تو زندگیم...و اینجوری کم کم مخشو می زنی و خرش می کنی.

دوست دختریابی بی وبلاگ خداییش یه مقدار حرفه ایه.نیس که دخترا یه مدته باهوش شدن و یاد گرفتن از کله شون فقط برای شکستن گردو استفاده نکنن؟بخاطر همین دیگه راحت نمی تونی با یه سلام علیک مخ دختره رو بزنی.اول از همه باید یه آیدی بسازی مررررررررررررگ.مثلا:
bi_to_hicham_messe_pichak_doret_mipicham... key_boarde_bi_mouse... dara_bi_sara... daryaye_bi_sahel... keshtie_be_gel_neshasteye_talaatome_sahel_ha...
بعدش می ری تو روم و کمین می کنی.اینجا دیگه به هیچوجه حق انتخاب نداری.یعنی هر آیدی که به نظر دخترونه می رسید یا حتی آیدی دو جنسی اگه دیدی سریع باید با شکم خودتو پرت کنی روش...شاید بتونی تصاحبش کنی...انشاالله...حالا.اینجا یه سری چیزا هس که شانست رو بیشتر می کنه.مثلا داشتن ویس.یا داشتن وبکم.حفظ بودن چن بیت شعر عاشقانه غم انگیز که از بی وفایی دنیا می گه خیلی موثره...و بالاخره نحوه سلام کردن.ببینین.روانشناسی دخترونه ثابت کرده که نحوه سلام کردن پسرا رابطه مستقیم با شخصیتشون داره.همه ما می دونیم دخترا دنبال پسرای بامزه و جدیدن.همه هم می دونیم که دخترا از پسرای متفاوت خوششون میاد.پس باید نحوه سلام کردنت عجیب باشه.مثلا:
سلام هم چت...سلام حاجی ، سیدتو کشتن...سلام همشیره...یا الله ، آبجی رو بپوشون که ما اومدیم خدمتت واسه سلام...
اینجا یه عامل دیگه هم موثره و اون میزان اعتقادت به خداس.یعنی باید به خدا توکل کنی...یا در حقیقت التماس کنی بلکه دختره به تو جواب بده.اگه جواب داد بقیه ش ردیفه.

********

بریم سراغ عکس که این سری بخاطر نشون دادن تساوی حقوق زن و مرد یه عکس از ورزش بانوان گذاشتم...

ورزش بانوان

من قهرم : دانشگاه کلمبیای امریکا...یه طرف قضیه دکتر محمود احمدی نژاد و تلویزیون دولتی ایران و طرف دوم قضیه رئیس دانشگاه کلمبیا و دانشجوهای دانشگاه...بعلاوه دولتمردای امریکا.سخنرانی قشنگی بود و حرفای بامزه ای با خودش داشت.کاری به درست یا غلط بودن حرفای احمدی نژاد ندارم.یادمه تو اخبار یه قسمتو پخش کردن که بخاطر صحبت احمدی نژاد در مورد همجنس بازی در ایران ، دانشجوهای دانشگاه ، اونو هو کردن.متاسفم برای تلویزیون دولتیمون که با خودش (!!!) هماهنگی نداره و تو اخبار یه قسمتو نشون می ده و موقه پخش (البته به ظاهر) مشروح و کامل اون قسمتو سانسور خبری می کنن.البته کاملا مشخص بود که سانسور خبری بوده و بخاطر کمبود وقت نبوده.چون اگه بخاطر کمبود وقت بود می تونستن صحبت رئیس دانشگاه کلمبیا رو سانسور کنن.متاسفم برای این ناهماهنگی شبکه یک با خودش (!!!) سانسور خبری و از همه مهمتر بی خبر گذاشتن مردم از واقعیات.واقعا متاسفم...

********

جواب سوال هفته قبل : فضولو بردن اردبیل
برنده مسابقه : هر کسی دوست داره می تونه خودشو برنده محسوب کنه.جایزه شم که می دونین چیه؟می برنش اردبیل دیگه
سوال این هفته : يه روز دانشمندا داشتن با هم قايم موشک بازي مي کردن. انيشتن چشم مي ذاره و نيوتن ميره پشت سر انيشتن يه مربع به ضلع يک متر مي کشه و توي اون مربع مي ايسته! وقتي شمارش انيشتن تموم ميشه بر مي گرده و نيوتن رو مي بينه! ميگه: نيوتن! سوک سوک! نيوتن ميگه: من نيوتن نيستم! و دروغ هم نگفته.جواب بدین که چرا و چطور؟

********

خ.ن.ب.د.ز۱ : این آخرین قسمت از راههای دوست یابی بود و هفته آینده مطلب جدیدی رو که فکر میکنم می تونه یه مقدار دشمن تراش باشه رو آپ می کنم.پس منتظر باشین
خ.ن.ب.د.ز۲ : بازم یه نیش دیگه از یکی از تهرونیای عزیز.سرتیتر مطلبش اینه:
شوخی شهرستانی . جالبتر اینه که یه بار دیگه هم یه مطلب با عنوانی مشابه همین گذاشته : کلیپ شوخی شهرستانی .و می دونین جالبترین قسمت قضیه چیه؟این آقایون تهرانی از مطلبای من شهرستانی بدون ذکر منبع استفاده کردن.اینم لینک مطلب من : راه هاي خودکشي. می خوام ببینم چقد از شما شهرستانیا اونقدر غیرت دارین که از هویت خودتون دفاع کنین.مجبور نیستین مث این احمق ، به همه تهرانیا توهین کنین.چون همه جا خوب و بد هس.ولی حداقل می تونین به همین احمق جواب بدین.البته خوب...اگه زبون و تواناییشو ندارین مجبور نیستین.این جواب من به اون شخص تهرانیه : مادر و پدرت با هم...
خ.ن.ب.د.ز۳ : یه خانمی جدیدا برام نظر داده.اولا بگم که خیلی خیلی خوشحالم که یه نفر دیگه به کسایی که برام کامنت می ذارن اضافه شده.منظورم یه نفریه که وبلاگ نداره ولی کامنت می ذاره.حالا نظرشو می خونیم با هم تا بگم براتون...
میدونی شاید احمق ترین ادمی که روی زمین دیده باشم تو باشی
جدا این دیوونه بازیها چیه؟
جدا دوست دارم این سری خودم هیچ جوابی بهش ندم و جواب دادن بهش رو بذارم به عهده شماها.
امیدوارم به خوبی توجیهش کنین که احمق کیه
خ.ن.ب.د.ز۴ : آقا کلیک رو اون تبلیغا یادتون نره جون نمکی.
خ.ن.ب.د.ز۵ : آقا این وبلاگ ، وبلاگ یکی از بچه هاس که عاشقونه می نویسه.برای طرفدارای شعرا و مطالب عاشقونه بد نیس.اگه سر زدین بگین از کجا اومدین آ.مرسی بچه ها.
خ.ن.ب.د.ز۶ : تولد فاطی رو از همینجا تبریک می گم.
خ.ن.ب.د.ز7 : لطفا آیدی namak_paash رو اد کنین که اگه به لطف مخابرات بازم فیلتر شدم از وب جدیدم با خبرتون کنم.مرسی
خ.ن.ب.د.ز۸ : تورا گم کرده ام امروز...وحالا لحظه هاي من...گرفتار سکوتي سرد وسنگينند... وچشمانم... که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند... نمي داني چه غمگينند... چراغ روشن شب بود... برايم چشم هاي تو... نمي دانم چه خواهد شد... پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم... کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم...

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
فهرست اصلی
نمکای فسیل شده
نمکسنجی

Copyright © 2006 All Rights Reserved by is-namakpaash.Blogfa.com