تبليغاتX
ایالت ایرانی نمکپاش
درباره وبلاگ
خنده بر هر درد بی درمان دواست...آره...می گم تا بخندی...به امید روزی که با پی بردن به واقعیت تلخ پشت طنز با هم گریه کنیم
وبلاگای قبلیم
نمایندگان مجاز نمکپاش
چه می کنه این نمکی
لوگو نمکی

ایالت ایرانی نمکپاش

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
عید همگی باشه خجسته...آره خندون باشین عینهو پسته

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر لیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی الاحسن الحال

کاش مرغ آمین بر لب همگان می نشست تا بدانید تنها نمکپاش است که می گوید : فدایتان بشوم.

یه سال دیگه م تموم شد بچه ها. یعنی تقریبا داره تموم می شه. با تموم خوبیا و بدیاش. با تموم دشمنیا و رفاقتاش. راستش تصمیم گرفتم برای عید یه آپ متفاوت بذارم و بعد از آپ عید ، دنباله مطلب قبلی رو بذارم. برای آپ عید یه مجموعه تقریبا کامل از تمام مسیجا و افهایی که تو شیش ماهه دوم سال به دستم رسیده رو براتون گذاشتم که شامل سه قسمت می شه : جوک ، عاشقانه و متفرقه. فقط اگه بعضی از جکا کمی بی ادبانه به نظر می رسه پیشاپیش از همه تون معذرت می خوام. امیدوارم رو لبتون لبخند بیاره. یه چیز دیگه : لطفا تبلیغاتای بالا و سمت راست وبلاگ رو از کلیک های موستون بی بهره نذارین. مرسی.

"هر روزتان پر گوز ... هر گوزتان گازسوز"

برای دیدن هر قسمت از افها و مسیجا، روی اسمش کلیک کنین

جوک

عاشقانه

متفرقه

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
تصفیه حساب(سی دی دوم)

خلاصه قسمت گذشته : داستان از این قرار بود که علی ، برادر همسر آینده بنده ، از اون ریش بلندای بیش از حد مدعی بود. یعنی خیلی ادعای دین و مذهبش می شد و از شب خواستگاریم با من ، بخاطر صورت شیش تیغه و کراواتم لج کرد و یه جنگ سرد بین ما شروع شد که البته زیادم سرد نبود...

ادامه داستان:
علی اولین مشکل اساسی رو وقتی برای من درست کرد که مثلا برای تحقیق اومد محل کارم. از وقتی که رسیدم سرکار ، فهمیدم اوضاع زیادم ردیف نیس. بچه ها تا منو می دیدن می خندیدن. کم کم داشتم می ریختم تو هم. رسیدم به احمد که تو اتاق ، میزش کنار من بود. وقتی دیدم اونم داره می خنده ، دیگه داغ کردمو یقه شو گرفتم و خوابوندمش رو میز و گفتم : ببین عزیزم... احمد جون... تو دو راه داری. یک: مث بچه آدم بگی چه مرگته عزیزم. دو: دستاتو بذاری رو میز و به خدا توکل کنی. که البته احمدم عاقلانه راه اولو انتخاب کرد و یه راست رفت سر اصلا مطلب...
احمد: می گم چه برادر خانم توپی داری...
البته تقریبا سر اصل مطلب.
احمد : تا اومد داخل ، بو عطرش تا اتاق من اومد. ادکلنش چیه؟ "بو پا لر"؟ گرونم باید باشه.
گفتم : آها... پس قضیه اینه. باید حدسشو می زدم. اومده بود اینجا چیکار؟
احمد : والا فکر کنم اومده بود سم پاشی...
گفتم : مثکه دهن تو رو یادش رفته سم پاشی کنه... برم صداش کنم بیاد کارشو تموم کنه؟ یا تو حرفتو تموم می کنی؟
احمد که دید تهدیدم خیلی می تونه خطرناک باشه ، یکم سعی کرد کنترل شده تر شوخی کنه و گفت : این پسره... علی بنت النبی... برادر خانمت... جدا بنت النبیه؟
گفتم : می تونی امتحانش کنی. یه سر با هم برین پشت دیوار... حالا بگو ببینم اومده بود اینجا چیکار؟ یعنی چیا گفت؟
احمد : راستش اومده بود مثلا تحقیق. ولی بیشتر سعی می کرد ادعای دین و مذهبشو به رخ بکشه. جدا اینقدر با ایمانه یا... ؟
سعی کردم جوابو تو یه کلمه خلاصه کنم : "یا"
احمد : حدسشو می زدم. یعنی وقتی عرق خشک شده سر آستین و یقه شو دیدم به اصالت دینیش پی بردم. ولی پسر کارت سخته آ. طرف از اون پشمالو هاس. چیکارش می خوای بکنی؟
گفتم : ممنون از دلداریت احمد جون. ولی این مسئله ای نیس. بعد از عروسی کردن با خواهرش ، دیگه نمی تونه غلطی بکنه. ولی نگران الان تا عروسیم.
احمد که کلا همیشه کمپانیه روحیه س گفت : البته اگه بذاره عروسی کنین...
ولی راستش وقتی رفتم پیش رئیس اداره ، دیدم علی اونقدر که من فکر می کردم پلید و بد ذات نیس... بلکه خیلی بیشتر از این حرفا پلید و بدذاته.
تا اومدم داخل رئیس گفت : آقای نمکپاش... یه صندلی تو کریدور... یه مبل تو اتاق من... یه فنجون با نعلبکی و قاشق چایخوری... و البته صابونی که باهاش دستامونو شستیم... اینا رو نقد حساب می کنی یا از حقوقت کم کنم؟
تا اومدم اما و اگر بیارم گفت : آها... و البته گوشی تلفن دفتر من که برادر خانمت باهاش زنگ زد آژانس. تازه بدون اجازه.
واقعا چیکار می تونستم بکنم غیر از اینکه پولشونو نقدا حساب کنم؟
البته یه وانتم اجاره کردم و صندلی و مبل و گوشی تلفن و پس مونده صابون رو فرستادم در خونه مادر خانمم اینا. با یه نامه:
علی آقای گل این مواردی که به پیوست نامه اومده ، اثرات ورود شما به اداره ماس. لطفا اگه از این به بعد خواستین تشریف بیارین تحقیق ، امر بفرمایین که براتون فرش قرمز پهن کنم ، که فکر کنم اینجوری خرجش کمتر بشه.

" لطفا سی دی سوم را درون دستگاه بتپانید "

********

بریم سراغ عکس این سری که نمایندگان مجلس رو در حال حل مشکلات مردم نشون می ده. مردمی که انتخابشون کردن :

من قهرم : یه معادله. اولین اسامی کاندیداهای مربیگری تیم ملی اینا بودن:علی دایی ، دکتر بیژن ذوالفقار نسب ، افشین قطبی ، امیر قلعه نویی. طی یه سری محاسبات پیچیده اسم علی دایی حذف شد و اسم مجید جلالی و محمد مایلی کهن بجاش اضافه شد. بعد از یکی دو روز علی دایی تو مصاحبه تلفنی با برنامه نود ، در حقیقت فدراسیون فوتبالو شست و گذاشت کنار و... دو روز بعد اسم مربی تیم ملی اعلام شد: علی دایی

********

خ.ن.ب.د.ز1 : یکی از دوستان یه نظری گذاشته که با هم بخونیم تا بعد بگم: " سلام. راستش یه نظر خصوصی برام گذاشته بودن که به توهم ربط داشت. نظر رو که حذف کردم ولی اینجا مینویسم واسه تو. البته انای روو که یادمه.
نویسنده شم این بود ؟؟؟ بدون هیچ آدرسی

از این حرفا که جم کن کاسه کوزه تو میدونم داری از نمکپاش تقلید میکنی. حالا نمکپاش خودش روش نمیشه چیزی بهت بگه خودتو اینجا رو تعطیل کن و چیزای دیگه هم. گفته بود

حالا خودم میگم : اولا که نوشته های من هیچ وقت به نوشته های تو نمیرسه. تو سه ساله داری مینویسی من 6 ماهه. 2: اگه واقعا اینجوریه که این سه تا علامت سوال گفته و تو روت نمیشه بهم بگی من میتونم دیگه تو وب چیزی ننویسم یا تعطیلش میکنم یا کلا حذفش میکنم.
دوس دارم خودت بیای نظر بدی. منتظرم
. "
خ.ن.ب.د.ز ۲ : در مورد "خ.ن.ب.د.ز۱" من خوشحال شدم با خوندن این نظر. به چن دلیل: اول اینکه یه نفر اینقدر با دقت مطالب منو می خونه که وقتی رفته یه وبلاگ دیگه که ( به نظر خودش ، که البته خیلیم اشتباه نمی کنه ) شبیه من می نویسه ، خیلی زود شباهتا رو متوجه می شه. دوم اینکه اومده به اون گفته که شبیه من می نویسه. یعنی منو صاحب این سبک دونسته. و سوم اینکه ( با فرض اینکه حرف ؟؟؟ درست بوده ) برای من کمال افتخاره که سبک من مورد پسنده و لایق تقلید محسوب می شه.
خ.ن.ب.د.ز ۳ : البته باید بگم که سبک کلی آپ وبلاگ دوستمون زیادم بی شباهت به سبک من نیست. به این ترتیبه : مطلب طنز ، عکس طنز ، انتقاد جدی و بالاخره پی نوشت. که منم همینجوری می نویسم. ولی در مورد سبک نوشتن و سوژه هاش هیچ نظری نمی دم. دوست دارم خودتون عادلانه ( و خواهشا بدون هیچ جانبداری بی دلیل از من ) قضاوت کنین و نظرتونو محترمانه بگین. می دونین که نظرات شما برای من مهمه . و البته برای اون دوستمون هم مهمه. و در ضمن ازت خواهش می کنم که به نوشتنت ادامه بدی تا منم بتونم از هم سبک بودنمون استفاده کنم.
خ.ن.ب.د.ز ۴ : حورا ، زهره ، میثم ، احمد ، ساراویشمستر ، نسیم ، منم که طبق معمول
خ.ن.ب.د.ز ۵ : عکسای بالا معنی دارن. اینم معنی شون: حورا از یه موضوعی آسی شده . زهره از یه موضوعی خجالت زده و خوشحاله . میثم سرش بخاطر یه موضوعی خیلی شلوغه . احمد از یه موضوعی خیلی شاکیه . سارا ویشمستر بخاطر یه موضوعی بهم لطف کرده . نسیمم که سر هر موضوعی فضوله
خ.ن.ب.د.ز ۶ : نسیم ، اگه احمد راس می گه و بخاطر شوخیام از دستم ناراحت می شی بهم بگو که دیگه باهات شوخی نکنم. هر چند مطمئنم که ناراحت نمی شی و حتی می خندی ، ولی این احمد از اونجا که نخود هر آشه خودشو انداخت وسط. یعنی نتونست به شکلک خودش گیر بده ، به مال تو گیر داد

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
تصفیه حساب(سی دی اول)

شنبه بود که بازم این برادر خانم آینده ما گیر دادناشو شروع کرد : " تو باز شلوار لی پوشیدی؟ "
گفتم : آخه علی جون ، فدات شم ، این شلوار جین یا به قول تو لی چه ایرادی داره که تو بهش گیر می دی؟
گفت : همه ش اشکاله ، این شلوارا رو آشغالای سوسول بی دین از خدا بی خبر می پوشن. مرد باید شلوار پارچه ای بپوشه...
پریدم وسط حرفشو گفتم : اونم فقط راسته...
گفت : بله. ببین... تو هم اگه بخوای می تونی یه آدم با خدا و با دین باشی که همه ازت خوششون بیاد.
راستش این بحثم ، بحث یه روز و دو روز نبود. از روزی که ما رفتیم خواستگاری این نامزد حال حاضر و همسر آینده مون ، این علی آقای شاخ شمشاد گیر دادناش شروع شد. روز خواستگاری رو هیچوقت یادم نمی ره. تا چشمش به کراوات و صورت شیش تیغه من خورد اخماشو کرد تو هم ، یکی از ابروهاشو مث "گری گوری پگ" انداخت بالا و گفت: پس آقا داماد کجان؟
برگشتم و گفتم : عینک بدم خدمتتون؟
گفت : ا؟... شما دامادین؟ فکر کردم مادربزرگ دامادین. چه صورت صافی داری آقا داماد؟ کجا بند می ندازی فدات شم؟ حالا چرا روسریتو انداختی دور گردنت؟ زشته نامحرم می بینه...
گفتم : والا اینجا تنها نامحرم شمایی که شمام خطری نداری( نکته کنکوری )
که یه دفه مامان من و مامان علی پریدن وسط صحبت و با شوخی و خنده قائله رو ختم کردن. ولی نکته مهم قضیه وقتی بود که مثلا من و علی با هم روبوسی کردیم. وقتی مثلا علی داشت منو می بوسید در گوشم بجای احوال پرسی گفت : عروس خانم ، من اگه تو رو درست نکردم مرد نیستم. منم وقتی مثلا داشتم می بوسیدمش در گوشش گفتم : خوابشو ببینی گلوله مو !!!.
ولی راستش انگار زیادم خوابشو نمی دید. وقتی خواهرش داشت چایی می اورد علی بلند گفت : آبجی این چایی رو که تو نباید بیاری. بده داماد جان بیاره.
منم نه گذاشتم و نه برداشتم و گفتم : انشالا چایی مراسم شما رو من میارم علی آقا.
که یه دفه همه برگشتن طرفم و منم با خنده گفتم : البته مراسم عروسی رو عرض می کنم.
و در حقیقت این حرف علی و جواب من ، آغاز یه جنگ سرد بود. که البته زیادم سرد نبود...

" لطفا سی دی دوم را درون دستگاه بتپانید"

********

خوب.طبق قولی که دادم امروز عکس یکی از عروسامو می ذارم براتون...

عروس گلم

من قهرم : هر سال به حول و حوش بیست و چهارم بهمن که می رسیم ، آنتیک فروشیا می شه غلغله. دختر و پسر می ریزن تو اینجور مغازه ها ، بلکه بتونن با یه کادوی چهار ، پنج تومنی عشقشونو خر کنن. این آقای والنتاین یه کشیش هر جایی بوده که بخاطر پول ، یواشیکی پسر دخترا رو واسه هم عقد می کرده. مطمئن باشین از این راهم کلی پول به جیب زده. بابا گور باباش. ایرانی باشین. بیست و نه بهمن رو جشن بگیرین. سپندارمذگان رو. روز عشاق اساطیری ایرانی ، روز عشق پاک پارسی...

********

خ.ن.ب.د.ز۱ : این عکس بالاییه عکس یکی از عروسامه. اسمشم صهبا خانم گله. ببینین چه خوشگله.
خ.ن.ب.د.ز۲ : مادر اون یکی عروسم اجازه نداد عکسشو بذارم تو وبم. تازه کلیم باهام دعوا کرد.
خ.ن.ب.د.ز۳ : آپ این سری چهار قسمتیه. این از قسمت اولش. قسمتای بعدیشم خدا بزرگه.
خ.ن.ب.د.ز۴ : آقا یکی از رفقا به اسم سیاوش یه نظری واسه م گذاشته. حالا بذارین یه قسمتشو با هم بخونیم تا بگم واسه تون : "
من چندین مرتبه با نگاه کردن به قصد لذت به گردن و مو های زنها به اوج لذت رسیدم گناه این کار با کیست "
خ.ن.ب.د.ز۵ : اولا که آقا سیاوش بهت تبریک می گم. جدا تبریک می گم. پسر منو باش... تبریک چیه؟ باید بخاطر این همه ظرفیت نشان افتخار داد. حرف نداری تو. آبروی تمام ما پسرا رو خریدی با این همه ظرفیتی که داری. ولی بیا و سعی کن جای دیگه ای حرفو نزنی. برادرانه می گم. چشمت می زنن آ
خ.ن.ب.د.ز۶ : دوما که خوش به حالت آقا سیاوش. ما تو شهرمون نه گردن لخت می بینیم ، نه گوش ، نه موی زیاد. البته فکر کنم ما پسرا هم این چیزا رو داریم. نه آقا سیاوش؟
خ.ن.ب.د.ز۷ : یه محبتی هم بکن سیاوش جان. جلوی آینه نرو. گوش و گردن و مو می بینی ممکنه تحریک بشی. بعد نمازت باطل می شه آ
خ.ن.ب.د.ز۸ : امروز تولد حورا خانمیه. منو چن تا از بچه ها اینجا تولدشو بهش تبریک گفتیم. هر کسی نرسیده بهش تبریک بگه بره تو نظرات تبریک بگه. مطمئن باشین می خونه و خوشحال می شه.
خ.ن.ب.د.ز۹ : سیاوش جان قبل از اینکه فحشو بکشی به روحم ، بگم که همه این حرفا شوخیه. همه بچه هام می دونن. لطفا ناراحت نشو. امیدوارم در مورد شوخی هم ، ظرفیت بالایی داشته باشی.
خ.ن.ب.د.ز۱۰ : دوست عزیزم آرام جان گفته که عکس آپ قبلی رو قبول نداره. باید خدمت این دوستم بگم که من کلیپ این عکس رو روی کانال یوتوب دیدم و می تونم این خونریزی رو تضمین کنم. اما اینکه قطعا مال بدحجابی بوده یا مسئله دیگه ای باعث درگیری شده ، فقط می تونم براش یه دلیل بیارم. و اونم اینکه زنی که تو تصویر بیرون از ماشینه ، با اعتراض روسریش رو توی دستش تکون می داد و می گفت :" آزادی می خوایم ، حجاب نمی خوایم..." همین.
خ.ن.ب.د.ز۱۱ : این روزا از هر جغله بچه ای بپرسی والنتاین چه روزیه ، مث کامپیوتر می گه بیست و چهار بهمن و علت نامگذاریشم فلان بوده و فلان. اگه از جغله بچه ها بپرسین اسم کامل آرنولد چیه؟ سریع می گن آرنولد شوارتزنگر. اگه اسم کامل پیت رو بپرسی سریع می گن براد پیت. و اینجور چیزا. ولی خیلی جالبه که اگه ازشون مثلا بپرسی اسم اصلی فلان امامت چیه؟ توش می مونن و اکثرا هم آخرش یکی از لقباش رو می گن. اگه ازش بپرسی دین اولیه کشورت چی بوده ، اکثرا می گن اسلام. اگه اسم پدر یا پدر بزرگ کوروش رو بپرسی شاید نود و نه درصد نتونن بگن آستیاگ و کمبوجیه. متاسفم واسه ایرانیای خودباخته.
خ.ن.ب.د.ز۱۲ : این نظریه که نسیم تو اون یکی وبم گذاشته. گفتم براتون عین نظرشو بذارم که بدونین آیدیش هک نشده :
راستی آی دی من هک نشده
این پسرعمه گاووووووم
دیشب از اونجا آن شدم
آی دی و پسم مونده اومده چرت سندتوآل کرده

حالا آیدی دست خودمه
خدایی هر کی پرسید بهش بگ 

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
فهرست اصلی
نمکای فسیل شده
نمکسنجی

Copyright © 2006 All Rights Reserved by is-namakpaash.Blogfa.com