تبليغاتX
ایالت ایرانی نمکپاش
درباره وبلاگ
خنده بر هر درد بی درمان دواست...آره...می گم تا بخندی...به امید روزی که با پی بردن به واقعیت تلخ پشت طنز با هم گریه کنیم
وبلاگای قبلیم
نمایندگان مجاز نمکپاش
چه می کنه این نمکی
لوگو نمکی

ایالت ایرانی نمکپاش

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
تصفیه حساب(قسمت آخر)
خلاصه قسمت های گذشته : داستان از این قرار بود که علی ، برادر همسر آینده بنده ، از اون ریش بلندای بیش از حد مدعی بود. یعنی خیلی ادعای دین و مذهبش می شد و از شب خواستگاریم با من ، بخاطر صورت شیش تیغه و کراواتم لج کرد و یه جنگ سرد بین ما شروع شد که البته زیادم سرد نبود. و این گذشت و گذشت تا به شب عروسی رسید...
آخر قسمت سوم:
تقریبا مطمئن بودم علی واسه به اصطلاح خدافظی با خواهرش پاشو نمی ذاره تو قسمت زنونه. پس باید تو محوطه جلوی دوتا سالن منتظرش می موندم.
خلاصه مجلس رفت تا قسمتی که ما رو سوار ماشین کنن و به زور بفرستن خونه مون. همونجور که من و عروس خانم داشتیم می رفتیم طرف محوطه جلوی دو تا سالن ، گروه یه آهنگ تند اجرا می کرد و اون پنج تا رقاص ، که انگار ذاتا رقاص بودن ، دور ما می چرخیدن و می رقصیدن و همینجور داشتیم می رفتیم که یه دفه علی پیداش شد. رنگ از صورت خانمم پرید. علی اومد جلو روی من و بیرون از حلقه رقاصا ایستاد و صداشو انداخت ته گلوشو داد زد : "جمع کنین این بساط گناهو... خجالت بکشین... مسلمونین شماها؟... اونجا هر غلطی خواستین کردین... اینجا دیگه مجلس مختلطه... برین تو مجلس ببینم فاحشه ها...
قسمت چهارم و آخر:
پریدم وسط حرف علیو گفتم : علی جون چرا داد و بی... که نذاشت حرفمو تموم کنم و با داد و بیداد گفت : مرتیکه تو غیرت داری؟ شرف داری؟ ناموس داری؟
گفتم : علی جون درتو بذار تا خودم پلمبش نکردم. چته فحش می دی؟ مث بچه آدم بگو چته؟
گفت : این مجلس گناه چیه راه انداختی اینجا؟
گفتم : علی جون ، این مجلس شرعیه. من به جهنم... چرا به خواهر خودت تهمت می زنی؟(نکته کنکوری)
گفت : مرتیکه این نامحرما رو می گم. این چه وضعشه؟
گفتم : علی جون مگه چیه؟ خوب داریم خدافظی می کنیم. این به قول تو نامحرمام که گناهی نمی کنن؟ اینجا من گناه نمی بینم.
گفت : اگه این گناه نیس پس چیه قرطی؟
گفتم : علی جون ببین یه کلمه کلفت تا حالا بهت نگفتم. حواست باشه... ادعات می شه اینجا مجلس گناهه؟
گفت : بعله... پس چی؟
گفتم : باشه... خوب شرط ببند.
گفت : شرط بندی حرامه...
گفتم : جا نزن... سر پول شرط نمی بندیم. اگه تو ثابت کردی این مجلس ، توش گناهی انجام شده من دیگه شلوار جین نمی پوشم و صورتمو تیغ نمی زنم و کراواتم بی کراوات.
گفت : قبول.
گفتم : هنوز مونده. اگه من ثابت کردم که تو این مجلس گناهی نیست ، باید ریشاتو با تیغ بزنی. همینجا. جلوی روی همه...
تا اومد تته پته کنه و بزنه زیرش گفتم : مگه مطمئن نیستی اینجا گناه انجام می شه؟ خوب شرط ببند و با این کارت منه گمراه رو هدایت کن. ثواب داره به جون تو.
نه راه پیش براش گذاشته بودم نه راه پس. بنده خدا مجبوری قبول کرد. ازش پرسیدم : تو شروع می کنی یا من شروع کنم؟
گفت : من شروع می کنم.
گفتم : بسم الله.
علی گفت : این همه مرد نامحرم اینجا هستن و این پنج تا خانم دارن جلوشون می رقصن. این یعنی کار حرام و گناه. من شرطو بردم. در بیار اون قلاده شیطان رو از تو گردنت.
گفتم : علی جون یه دقه به این قلاده شیطان گیر نده. هنوز معلوم نیس تو بردی. من هنوز حرف نزدم. حالا همه ساکت ، همه ساکت... می خوام حرف بزنم.
همه ساکت شدن. جو مجلس واسه نشون دادن ضربه شصت آخرم به علی آماده شد که گفتم : احمد جون بیا اینجا ببینم...
احمد اومد جلو و منو محکم بغل کرد و عروسیمو تبریک گفت. بهش گفتم : احمد جون ناز شصتت. عالی بود. چی کردی؟ دستت درد نکنه. بگو کافیه.
احمد بعد از اینکه به خانمم هم ، عروسیو تبریک گفت رفت طرف یه ساک و ازش حوله و پنج دست لباس مردونه در اورد و حوله ها رو انداخت طرف رقاص ها و گفت : بچه ها ممنون. تمومه.
رقاصا با خنده شروع کردن پاک کردن آرایش صورتشون و بعدشم پوشیدن لباسا و در اوردن پارچه هایی که زیر تاب و دامنشون چپونده بودن... و تو چن دقیقه همه چی تموم شد. همه م فهمیدن که پنج تا رقاص حرفه ای ، در حقیقت مرد بودن.
احمد رفت طرف علی و ژیلتو گرفت بالا و گفت : علی آقا مشغول می شی یا مشغول شم...
********
خوب. بریم سراغ عکسی از حاج خانم مونالیزا کاماندو...


من قهرم : خواستیم و توانستیم. سرزمین اسلامی واقع در خاور میانه ، به قدرت دست فرزندان حر و یاران غایب امام زمان ، خواست و توانست تا پرونده ایران را از شورای هسته ای به بیرون بیندازد.
ولی فرزندان ایران اهورایی ، بدونید که تحریم ایران شدیدتر شده ، بخاطر همینم هس که قیمت همه چیز بالا رفته. بدانید و آگاه باشید که خواستیم و توانستیم...

********

خ.ن.ب.د.ز۱ : امروز کلی جوابیه دارم واسه دوستان. حالا نوبتی به همه جواب می دم.
خ.ن.ب.د.ز۲ : شلم شوربا که جزو دوستان اینترنتی فوق العاده قابل احترام و دوست داشتنی منه ، این نظرو برام گذاشته. با هم بخونیم تا جواب بدم: " چرادر مورد قم اینطوری نوشتی "
خ.ن.ب.د.ز۳ : در جواب شلم شوربای عزیز باید بگم که واقعیت رو باید گفت. اون قدیما یه ضرب المثل بامزه ای داشتن که می گفتن "ته خیار ، حقیقته". خوب حقیقت تلخه و باید گفت. و در ضمن بحث ، بحث قم یا تهران یا مشهد یا اصفهان نیست. بحث ایرانه. فقط من چون دوست دارم همه واقعیت رو بگم ، اسم شهر رو هم گفتم. صرف اینکه این دوست ما رفته قم ، دلیل نمی شه که شهرای دیگه این وضعو نداشته باشن.
خ.ن.ب.د.ز۴ : نازنین خانم بود فکر می کنم که پرسیده بود "خ.ن.ب.د.ز" چه معنی ای می ده. قبلا گفتم بازم می گم. "خ.ن.ب.د.ز" حروف اول کلمات این جمله س: "خودتو نچسبون برو دنبال زندگیت"
خ.ن.ب.د.ز۵ : بازم نازنین خانم شبگرد که خیلی خیلی به من لطف داره یه نظر دیگه گذاشته که می خونیم: " تو وقت می کنی به این همه وبلاگ برسی بعدشم سر کار بری؟
راستی معلومه واسه وبلاگت خیلی وقت می ذاری. یه راست تو وبلاگ می نویسی یا اول یه جای دیگه؟
"
خ.ن.ب.د.ز۶ : نازنین خانم. در جواب سوال اولت باید بگم که راستش من خیلی کم به وبلاگ دوستان سر می زنم. یعنی اینایی که می بینی میان و وب منو می خونن اکثرا بخاطر محبت زیادیه که ( مث خودت ) نسبت به من دارن و میان به وبلاگ خودشونو منو با نظراتشون شاد می کنن. در جواب سوال دومتم باید بگم که الان سه سالی هس که خیلی خیلی کم پیش میاد مطلب رو روی کاغذ بنویسم. اکثرا تایپ مستقیمه و حالا بسته به شرایط ، همون موقه یا بعدا آپ می شه.
خ.ن.ب.د.ز۷ : بازم نازنین خانم که امروز کل "خ.ن.ب.د.ز" ها رو قرق کرده یه نظر دیگه هم داده که جای جواب داره. بخونیم با هم: " من تا جایی که یادمه دوم راهنمایی بودم وبلاگ تو می خوندم یعنی سال 83 چطوریاست که آرشیوت از 84 اونم خرداده؟ "
خ.ن.ب.د.ز۸ : نازنین خانم. راستش این نمکپاشی که الان در خدمت شماس ، نسل پنجم نمکپاشه. نمکپاش اول ، هک و بعد از اون مسدود شد. نمکپاش دوم هم هک شد. نمکپاش سوم و چهارمم فیلتر شدن. لینک هر چهارتاشون تو لینکای وبلاگ ( سمت چپ قالب ) قابل دسترسیه. ولی وقتی که نمکپاش اول هک شد ، آرشیو چن ساله من از دست رفت. در حقیقت این آرشیو ، آرشیو نمکپاش دوم به بعده.
خ.ن.ب.د.ز۹ : اگه گفتین حالا نوبت کیه؟ بازم نازنین خانم. یه مطلب کپی کرده و نظرمو خواسته. نازنین خانم باید بگم که من معمولا در مورد مطالب دیگران نظری نمی دم. مگه اینکه فوق العاده خوب یا فوق العاده بد باشه. با عرض معذرت.
خ.ن.ب.د.ز۱۰ : حاج خانم(لطفا گوسفند نباشید) در مورد قسمت " من قهرم " یه نظر گذاشته که با هم می خونیم : " به نظر تو اینجا مشکل از کیه ؟ از دوستت ؟ از اون آخونده که صیغه شون میکنه ؟ یا از خانومایی که از این کارا میکنن ؟ یا از کسای دیگه س ؟ ".
خ.ن.ب.د.ز۱۱ : در جواب تو باید بگم تو که هر اتفاقی که می افته کل مجموعه مقصر هستن. فقط درصد تقصیراته که متفاوته. ببین. یه جامعه باعث به وجود اومدن یه حادثه ( تو متن همون جامعه البته ) می شن. اگه متوجه منظورم نشدی وقتی آنلاینم می تونی بگی تا بیشتر توضیح بدم.
خ.ن.ب.د.ز۱۲ : بازم حاج خانم(لطفا گوسفند نباشید) یه سوال دیگه پرسیده. نظرشو بخونیم تا جواب بدم: " میگم نمکی با اینکه الان دیگه چهار ساله که مینویسی ولی بازم کسایی که برات نظر میذارن یه عده خاص هستن فقط ! منظورم اینه که هر پستی که میذاری کمتر آدمای جدید میان تو وبت نظر بذارن فقط همون آدمای همیشگی هستن. چرا ؟!؟!؟!؟ "
خ.ن.ب.د.ز۱۳ : در جواب این سوالتم باید بگم که بخاطر اینکه تو و بقیه دوستان به من و مطالبم لطف دارین و معامله نمی کنین با من. یعنی بخاطر اینکه بیام و براتون کامنت بذارم ، نمیاین وبلاگم. البته تو "خ.ن.ب.د.ز۶"( در جواب سوال اول نازنین خانم ) بیشتر توضیح دادم در این مورد.
خ.ن.ب.د.ز۱۴ : حالا اگه گفتین می خوام جواب کیو بدم؟ بازم تو داروگر؟ نازنین خانم. نظرشو بخونیم تا جوابشو بدم : " قضیه بمب تو شیراز چیه واقعا؟ خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا یکی بیاد منو جمع کنه "
خ.ن.ب.د.ز۱۵ : قضیه بمب گذاری تو شیراز واقعیه. به گفته یه عده تو یه حسینیه و به گفته یه عده دیگه تو یه کانون فرهنگی - مذهبی ، بمب گذاری شده که متاسفانه دوازده نفر از هموطنامون کشته شدن و اونجور که از آمار واقعی بر میاد ، حدود دویست نفر هم زخمی شدن.
خ.ن.ب.د.ز۱۶ : همه قضیه بمب گذاری رو می دونین. ولی یه اتفاق دیگه هم افتاده که خبرگذاری های جمهوری اسلامی ایران ، اونو کاملا بایکوت کردن و سکرت نگه داشتن. حالا دنبال مدرک این قضیه م و بعد به طور کامل و احتمالا تو یه آپ کاملا اختصاصی در مورد این قضیه سکرت و قضیه شیراز بحث می کنیم.
خ.ن.ب.د.ز۱۷ : یکی از بچه ها ( یعنی دایی احمد معروف ، ملقب به حامی بچه های محل ) یه انجمن راه انداخته. راستش درسته که اول کارشه ولی به نظر چیز خوبی میاد. دوستانی که منو می شناسن ، می دونن که من الکی از چیزی تعریف نمی کنم. راستش انجمن کاملیه. از انجمن وبلاگ نویسا گرفته تا سیاست روز. از عشاق گرفته تا شعر و ادبیات و طنز و موبایل و کامپیوتر و کلی چیزای دیگه. اسم انجمن خودش گویای همه چیزه : انجمن وبلاگ نویسان. ظاهرا کلی هم هزینه کرده بنده خدا. من خودمم عضو این انجمن هستم و ازتون می خوام اگه دلتون خواست ، تو قسمت معرف اسم "namakpaash" رو تایپ کنین. البته اجباری در کار نیست. یه جور ذکات دادنه. واسه خوندن توضیحات کاملتر در مورد انجمن دایی احمد می تونین به این لینک مراجعه کنین.
خ.ن.ب.د.ز۱۸ : راستش من نمی دونم این دایی احمدی که ظاهرا خدمته چطوری تونسته این انجمن رو راه بندازه. اونم تو دوره آموزشی. واقعا بیخود نیست که می گن : " سلامتی سه کس : زندونی و سرباز و بی کس". البته دایی احمد چون هر سه تاش هس باید سه بار به سلامتیش بزنیم.
خ.ن.ب.د.ز۱۹ : از تمام به ظاهر دوست نماها متنفرم. اگه غیرت داشتین یکیتون می اومد به من می گفت واسه تولد سارا ویشمستر ، کنفرانس گذاشتین. سارا جان ، فقط زیبا به من گفت که واسه تولدت می خواد تو یه وب آپ کنه و منم اونجا تبریک گفتم. متاسفم برای تک تک دخترایی که ادعای مرام می کنن و تک تک پسرایی که ادعای مرد بودن ( به معنای واقعی کلمه ) می کنن و این حرکتو انجام می دن. فقط بدونین که دیگه هیچکدومتون رو به ... هم حساب نمی کنم. به دلخواهتون می تونین جای سه نقطه کلمه یا کلمات مناسب بذارین. بهرحال هر چی بذارین حق مطلبو ادا نمی کنه.
خ.ن.ب.د.ز۲۰ : لطفا کسیتون سعی نکنه این قضیه رو توجیه کنه که یهو شد و این حرفا. در ضمن تک تک شما نجبا !!! شماره موبایل منو داشتین و با من مسیج بازی می کردین. پس حتی اگه یهو شد می تونستین با مسیج یا زنگ بهم خبر بدین.
خ.ن.ب.د.ز۲۱ : فقط بدونین که به حرمت این وبلاگ و دوستای عزیزی که میان تو وبلاگ ، فحش رو به روحتون نمی کشم. اینو مطمئن باشین.
خ.ن.ب.د.ز۲۲ : آقای رابین هود ، واسه آخرین بار می گم پاتو تو کفش من نکن. یه وقت دیدی اون یکی کفشم رفت یه جاییت آ.
خ.ن.ب.د.ز۲۳ : به کوری چشم آقای رابین هود و جان کوچولوی دوست داشتنیش ، نمکپاش سرحاله و قبراق. در ضمن اگه یه بار دیگه پشت سر من حرف بزنین ، قسم می خورم که پته هر دوتونو می ریزم رو آب. با عکس و مدرک و چت هایی که ازتون نگه داشتم. با تقاضاها و حرفایی که داشتین و زدین. دیگه دوره سکوت من تموم شده. جرات دارین حرف بزنین تا ببینین چه جوری واقعیتا رو برای همه رو می کنم.
 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
تصفیه حساب(سی دی سوم)
خلاصه قسمت گذشته : داستان از این قرار بود که علی ، برادر همسر آینده بنده ، از اون ریش بلندای بیش از حد مدعی بود. یعنی خیلی ادعای دین و مذهبش می شد و از شب خواستگاریم با من ، بخاطر صورت شیش تیغه و کراواتم لج کرد و یه جنگ سرد بین ما شروع شد که البته زیادم سرد نبود...

ادامه ماجرا:
خوب یادمه از یه هفته مونده به مراسم عقد و عروسی ، علی آقا شروع کرد به گیر دادن به چراغای رنگی بعلت اصراف... گذاشتن صندلی تو باغ بخاطر چشم نامحرمای بیرون خونه و غریبه... اکو و گروه موسیقی و خواننده بخاطر ایجاد لهو و لعب و شادی بیش از حد... موز بخاطر شکلش... و هلو بخاطر وسوسه کنندگیش... و البته از همه مهمتر کت و شلوار مشکی و کراوات قرمز و خط اتوی کد و شلوار و عرض به خدمت شما... آها صورت شیش تیغه و موهای مدل دار من... و کفشای نو و حسابی روغن خورده من... و اگه بخوام تمام ایراداشو تو یه کلمه خلاصه کنم ، باید بگم گیر داد به من.
ولی راستش منم می خواستم امشب حسابامو با علی صاف کنم ، که خدای نکرده بهش بدهکار نباشم. و فکر کنم که برای پیاده کردن این نقشه تمام قسمت پلید مغزمو به کار گرفتم.
وقتی ما نشستیم رو مبل شاهی و آقای آقا (!!!) خطبه رو خوند و این خانم ما رفت پارک ملت گل چید و رفت میدون انقلاب ، گلاب خرید و برگشت ، خلاصه راضی شد بله رو بگه و... اینجا بود که نقشه اصلی من واسه سکته دادن علی شروع شد.
پنج تا دختر خوشگل با دامنای خیلی کوتاه و موهای بلند و تاپای تنگ و خلاصه یه لباس خیلی خیلی مجلسی و خیلی خیلی خودمونی ، که تو پارچه شم خیلی صرفه جویی شده بود اومدن وسط مجلس و بدون هیچ حرفی شروع کردن رقصیدن.
راستش به نظرم احمد یه ذره م زیاده روی کرده بود ، ولی خداییش سنگ تموم گذاشته بود. آرایششون خیلی عالی بود ، و اندامشون خیلی موزون به نظر می رسید.
از اونجا که علی آقا نذاشته بود مجلسو تو باغ برگذار کنیم ، قسمت زنانه تو یه سالن بود و قسمت مردانه هم تو سالن کناری... و البته م تو قسمت زنانه فقط بنده مرد بودم. البته فعلا.
تقریبا مطمئن بودم علی واسه به اصطلاح خدافظی با خواهرش پاشو نمی ذاره تو قسمت زنونه. پس باید تو محوطه جلوی دوتا سالن منتظرش می موندم.
خلاصه مجلس رفت تا قسمتی که ما رو سوار ماشین کنن و به زور بفرستن خونه مون. همونجور که من و عروس خانم داشتیم می رفتیم طرف محوطه جلوی دو تا سالن ، گروه یه آهنگ تند اجرا می کرد و اون پنج تا رقاص ، که انگار ذاتا رقاص بودن ، دور ما می چرخیدن و می رقصیدن و همینجور داشتیم می رفتیم که یه دفه علی پیداش شد. رنگ از صورت خانمم پرید. علی اومد جلو روی من و بیرون از حلقه رقاصا ایستاد و صداشو انداخت ته گلوشو داد زد : "جمع کنین این بساط گناهو... خجالت بکشین... مسلمونین شماها؟... اونجا هر غلطی خواستین کردین... اینجا دیگه مجلس مختلطه... برین تو مجلس ببینم فاحشه ها...

"لطفا سی دی چهارم را درون دستگاه بتپانید"
********
خوب بریم سراغ عکس این سری که یه مژده س واسه دوستان بسیجی و کلیه افراد خدمتگذار در نیروهای سه گانه...



من قهرم : یکی از رفقا که هر یه مدت یه بار یه سری به شهر زیارتی قم می زنه ، خاطرات جالبی از اون شهر داره. در حقیقت هیچوقت واسه زیارت نمی ره قم ، بلکه برای صیغه کردن می ره. خیلی جالبه. می ره یه دفتر ازدواج و طلاق و از حاج آقا زن صیغه ای می خواد. حاج آقام یه آلبوم می ذاره جلوش و رفیق ما انتخاب می کنه و حق الزحمه حاج آقا رو می ده و حاج آقام خانوم رو میاره براش و شرعیش می کنه و دست به دستشون می ده. از اینجا به بعدش جالب تره. چون از اونجا که این دوست عزیزم فرزند شهیده ، هر هتلی که بره هزینه اتاق و غذایی نمی ده. چون کارت فرزند شهید داره. در حقیقت رفیق ما یه کرایه راه می ده و یه حق الزحمه کشیدن به حاج آقا و البته یه حق العمل هم به حاج خانم. خدا بیامرزه رفسنجانی رو که دنبال علنی کردن همین موضوعات بود. اونم با یه عنوان قشنگ: خانه عفاف
********
خ.ن.ب.د.ز1 : امروز می تونه یه روز شاد باشه تو خونه ما. میتونه. و امیدوارم که باشه
خ.ن.ب.د.ز2 : ممنون از نازنین( شبگرد ) بخاطر نظراتش. در جواب سوالاتم باید بگم که من دانشجو بودم ولی الان یکی دو سالی می شه که دانشگاه دوره منو گذرونده. در حال حاضرم فقط شاغلم. یعنی دیگه درس نمی خونم.
خ.ن.ب.د.ز3 : آمار دقیق کلیک روی تبلیغات این وبلاگ بیست و هفت کلیکه . این آمار مال حدود یک ماهه. یعنی هر روز کمتر از یک کلیک.
خ.ن.ب.د.ز4 : وبلاگ فقط بخند ( http://namakpaash.blogsky.com ) هم از امسال راه افتاده. فقط مخصوص جوک و مسیجه. لطفا یادتون نره اگه راضی بودین رو تبلیغاتاش کلیک کنین و صبر کنین تا لود بشن.
خ.ن.ب.د.ز5 : لطفا رو تبلیغاتای این وبلاگم کلیک کنید. یعنی خلاصه تبلیغاتا رو از کلیک ماوستون بی دریغ نذارین.
خ.ن.ب.د.ز6 :محض اطلاع دوستانی که می خوان تو وبلاگشون تبلیغ بذارن و از این طریق کسب در آمد کنن. لینک ثبت نام رو براشون تو وبلاگ گذاشتم.سمت راست وبلاگ بالای لوگوی وبلاگ. اگرم تو ثبت نام یا قرار دادن کد تبلیغ مشکلی داشتن بهم خبر بدن. تا جایی که از دستم بربیاد کمکشون می کنم.
 
 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
فهرست اصلی
نمکای فسیل شده
نمکسنجی

Copyright © 2006 All Rights Reserved by is-namakpaash.Blogfa.com