تبليغاتX
ایالت ایرانی نمکپاش
درباره وبلاگ
خنده بر هر درد بی درمان دواست...آره...می گم تا بخندی...به امید روزی که با پی بردن به واقعیت تلخ پشت طنز با هم گریه کنیم
وبلاگای قبلیم
نمایندگان مجاز نمکپاش
چه می کنه این نمکی
لوگو نمکی

ایالت ایرانی نمکپاش

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
سین - جیم (قسمت اول)
سلام. این سری با یه آپ سه قسمته در خدمتتون هستم که مربوط به سری سوالات از جانب دوستانه و یه سری جواب از جانب این جانب. امیدوارم خوشتون بیاد.

س : یه عده بدون رفتن به سربازی ، از کشور خارج شدن و توی اروپا مشغول تحصیل شدن. حالا برگشتن و صاحب مشاغل بالا شدن. شما به من بفرمائین که چطور ممکنه و از چه راهی؟
ج : از همون راهی که رفتن.

س : از شخصیتی مث نمکپاش بعیده و جای تاسف داره که از کلمه بیخود و بی معنی و غلط "گاها" استفاده کند. "گاه" یه کلمه فارسیه و توی زبان فارسی ، تنوین وجود نداره.
ج : از شما بعیده و اصلا هم جای تاسف نیس. من "گاها" از کلمه "گاها" استفاده می کنم. اگه همیشه از "گاها" استفاده می کردم ، حق با شما بود. ولی "گاها" اشکالی نداره.

س : توی یکی از کشورا ، تعداد ماشینای شرکتا و موسسات و ادارات تمام دولتی و نیمه دولتی و کمی دولتی(!!!) مساویه با تعداد کارمندان. همه ماشینا با آرم شرکت(به معنی: استفاده شخصی ممنوع) و مورد استفاده شخصیه. چرا؟
ج : حیف که اسم کشوره رو فراموش کردی ؛ وگرنه یه سوژه عالی بود واسه جوک هشتاد و هشت.

س : سیب زمینی که کاشتیم ، کیلویی دویست تومن هم خرید نداشت. ما کشاورزا ، بی بضاعت بودیم ، بی بضاعت ترم شدیم. تو از قول ما به مسئولای عزیز مملکتی بگو اگر روستا و کشاورزی رو ول کردیم و اومدیم شهرنشین شدیم ، بعدا گله نکنن آ...
ج : چه گله ای؟ چه اشکالی؟ مسئولین محترم ، همون سیب زمینی خودتون رو بهتون می فروشن شیش برابر قیمت. چه گله ای؟ چه شکایتی؟

س : من تا حالا ندیدم که پیمانکاری به قول خودش عمل کنه و کاری رو که تحویل گرفته ، سر موعد مقرر تحویل بده. به نظر تو آیا درسته اسم کسی رو که به عهد و پیمان عمل نمی کنه ، بذارن "پیمانکار"؟
ج : بله. تازگی نداره که. از قدیم اسم کچل رو می ذاشتن زلفعلی... برعکس نهند نام زنگی ، کافور.

س : شما که سرتون تو کاره ، تحقیق کنین ببینین علت تاخیر شیش ماهه کمک هزینه تحصیلی دانشجوهای تربیت معلم بابلسر چی بوده؟ ما که از هر کسی پرسیدیم گفت نمی دونم.
ج : علت تاخیر ، خرابی جاده هراز بود. البته خیلی مطمئن نیستم ، اما حورا همیشه می گه "اگه به سوالای خواننده های نمکپاش یه جوابی بدی ، بهتر از اینه که هیچ جوابی ندی..."
یعنی درست برعکس کمک هزینه تحصیلی دانشجوهای تربیت معلم ؛ که اگه اصلا بهشون کمک هزینه تحصیلی ندن ، خیلی بهتر از اینه که اینجوری بدن.

" لطفا سی دی دوم را درون دستگاه بتپانید "
********
خوب. بریم سراغ عکس این سری که بعدش یه مقدار صحبت دارم...

من قهرم : اگه جدیدا به قبوض برق دقت کرده باشین ، حتما دیدین که یه قسمت بهشون اضافه شده. نوشته مبلغ برق مصرفی... ریال. مبلغ یارانه (سوبسید)... ریال. مبلغ قابل پرداخت... ریال. این یه جور آمادگیه. واسه اینکه اگه دیدین از سال آینده قبض برقتون بجای بیست هزار تومن ، شد سیصد و بیست هزار تومن ، دچار سکته ناقص نشین و خرج رو دست خودتون نذارین. سوبسید برقم داره برداشته می شه. منتظر باشین. و یادتون باشه که انرژی هسته ای حق مسلم ماست...
********
خ.ن.ب.د.ز 1 : بازم یکی از دوستان ازم پرسیده که "خ.ن.ب.د.ز" یعنی چی؟ این حروف ، حروف اول این کلماته : خودتو نچسبون برو دنبال زندگیت
خ.ن.ب.د.ز 2 : فیونا خانم تو آپ پیش لطف کرده و یه نظری داده. با هم می خونیم و بعدش می گم که چیکار می خوام بکنم. " سلام
الحق که می شه به شما گفت : استاد توجیه
البته تعجبی نداره در مملکتی که همه اشتباهاتشون رو به بدترین شیوه ها توجیه می کنن از شما انتظار بیشتری داشت . البته در مقام یه منتقد چرا !!!!!
شهامت پذیرش اشتباهات از هنرهای بزرگیه که متاسفانه در میان ما کمیابه .
در ضمن من برای اولین بار نیست که این نوع مطالب رو از شما می خونم چه به اصطلاح و یا با توجیه شما طنزتون در مورد نحوه برخورد با دوست دخترها وچه مطالبتون در مورد رمضان و...... شاهد توجیهات عجیب و غریبی که در جواب به میرتل عزیز داده بودید هم بودم . اونجا هم بشدت از پذیرش انتقاد طفره رفته بودید . به هر حال فکر می کنم یه منتقد خوب و صادق که به جامعه و مسایل اون می تازه باید اولین ویژگیش انتقادپذیری باشه."
خ.ن.ب.د.ز 3 : راستش اول می خواستم خودم به فیونا جواب بدم. ولی بعدش دیدم اگه بخوام من جواب بدم ، بعدشم فیونا می خواد جواب بده و این قصه دنباله دار می شه. نتیجه شم دو تا چیزه. یکی اینکه شما خواننده ها خسته می شین و یکی دیگه اینکه بین خواننده ها دو دستگی ایجاد می شه. پس تصمیم گرفتم که از دو نفر که از خواننده های قدیمی وبلاگم هستن ، بخوام که به فیونا جواب بدن و بعدشم دیگه این قضیه رو برای همیشه ببندم. ضمنا اینو بگم که هر دو نفر از افراد مورد احترام هستن و منم ازشون خواهش کردم و حتی قسمشون دادم که بدون رودرواسی و تعارف با من ، نظر حقیقیشونو بگن. با کمال احترام از همه تون می خوام که دیگه در مورد این قضیه هیچ نظری نذارین. از میرتل و فیونای عزیز هم می خوام که بزرگواری به خرج بدن و اگه تو نوشته این دو تا دوست ، ازشون ایراد گرفته شده ، بپذیرن و دیگه اینجا رو تبدیل به میدون جنگ نکنن. مرسی. حالا با هم نظرات این دو تا دوست رو یکی یکی می خونیم.
خ.ن.ب.د.ز4 : خانمی که به نمایندگی از خانما ازش خواستم به نظر فیونا جواب بده " حورا " س. با هم می خونیم جوابیه ش رو :
سلام
نمیدونم کارم درسته یا نه ... ایشالا که عواقب بدی نداشته باشه
جواب کامنت سوم و چهارم رو دادی ... در مورد ماه رمضان باهات موافق بودم و با فیونا مخافت ... چون یه منتقدی و باید انتقاد کنی ... از اسم اون قسمت مشخصه ... " من قهرم " ... به نظر من یه چیزه اشتباه رو میگه که باهاش مخالفی ... شاید کل ماجرا اشتباه نباشه ... مسلما" همه اینجوری نیستن ... ولی این قشر وجود دارن ... پس میشه ازشون انتقاد کرد ... میشه این کاره اشتباه رو رد کرد ... میشه با اون قشر قهر بود ...
در مورد خ.ن.ب.د.ز های " آب را گل بکنیم " ... که فیونا گفته بود توجیه کردی به نظر منم یه درصدش توجیه بود ... شاید چون منظورتو نتونسته بودی درست برسونی ...
و درمورد " راههای دوست دختر آزاری " ... قبلا" حرفهای میرتل عزیز رو در این مورد خوندم ... الانم که میگه حرفشون یکیه ... من کاملا" باهاشون مخالفم
اول اینکه تو یه طنز هر چیزی گفته میشه ولی نباید با توهین اشتباه گرفته بشه ... چون طنزه ... نمکپاش "راههای دوست پسر آزاری" هم نوشته ... که میرتل عزیز دفعه ی پیش تو اعتراض به "راههای دوست دختر آزاری" نمکپاش "راههای دوست پسر آزاری" رو گذاشت که نوشته ی خود نمکپاش بود ... پس نمکپاش قصده توهین نداشته ... یه طنز رو انقدر حاشیه بهش میدن تا خنده دار بشه ... ولی طنز بودنش شیرینش میکنه
فیونا خواسته که انتقاد پذیر باشی ... گفته از انتقاد طفره میری ... ولی حرفای میرتل اصلا" انتقاد نبود ... تند رفته بود ... بیشتر توهین بود ... اول توهین به خود نمکپاش بعد حتی به خواننده های نمکپاش ... فکر نمیکنم خود میرتل هم یادش رفته باشه ... این نظر من نیست ... تو اون جمع فکر کنم همه باهاش مخالف بودن ...
بهتره زود قضاوت نکنیم ... شاید با نوشته های نمکپاش آشنا نیستی ... ولی برا انتقاد هم نباید تند رفت ... میشه نقاط خوب رو گفت بدم گفت ... میشه اگه نقاط خوبی وجود نداره جوری انتقاد کرد که آدم از اون انتقاد زده نشه
میرتل عزیز دوسته خوب منه ... از آشنایی با فیونا هم خوشحالم ... امیدوارم ازم ناراحت نشده باشده ...
من به عنوان خواننده ی وبلاگ نمکپاش که همه ی نوشته هاشو خوندم به خودم اجازه دادم نظرمو بگم ... ببخشید.
خ.ن.ب.د.ز5 : و بعنوان نماینده آقایون هم از اشکان خواستم که به فیونا و میرتل عزیز جواب بده :
سلام
من هم یکی از خوانندگان قدیمی این وبلاگ هستم راستش وقتی سیل انتقادات رو راجع به این مطلب دیدم تصمیم گرفتم بیام و چند خطی بنویسم
میخواستم بگم که اون عزیزی که این مطلبو نقد کردن به اصطلاح یا چیزی از نقد نمیدونن یا خواستن منتقدین رو به سخره بگیرن
یک منتقد همیشه از چیزی که راجع بهش انتقاد میکنه خوب اطلاعات کسب میکنه و اون مطلب رو به خوبی و با دقت میخونه که ظاهرا دید دوستمون در این مورد کمی بی دقت بوده

اگه این دوست عزیز با این وبلاگ و یا مدیرش آشنایی کامل داشتن(که متاءسفانه ندارن) متوجه میشدن که مدیر وبلاگ همیشه سعی کرده بگه که هرکی خدا شو 1جور پرستش میکنه و کسی نمیتونه بگه که تو چرا این طور هستی (مثال همون داستان معروف موسی و شبان)
کما اینکه این قضیه بارها تو این وبلاگ گفته شده و باید بیشتر دقت داشت در مورد عکس اول هم بگم که قبلا چیزی شبیه این گذاشته یا نوشته شده اگه امثال اون آقا نبودن امثال این خانوم وبقیه خانوم های تو عکس نمیتونستن اون طوری دعا کنن
اگه امثال اون آقا نبودن الان همه تو ترس و دلهره و اضطراب بودیم
و هر وز و هر روز فاجعه ی شهر بستان تکرار میشد همین طور عکس پایین
اگه قصد نویسنده ایراد از پوشش اون خانوم بود بود میتونست عکسی بزاره که مثل عکس های دو پست قبل باشه نه در حال نماز خوندن یا دعا کردن اگه هم تو عکس دقت کنید خانومی رو می بینید که برعکس جمع پشتش رو به دوربینه پس معلومه هر کسی که دلش میخواد داره دعا میکنه هر جور که دوست داره و 1نکته ی زیبای دیگه هم امنیت وآرامش رو نشون میده اینکه پشت سر خانومی که سوژه عکس هست دقیقا پشت دست چپش خانوم دیگه ای رو می بینید که ایشون هم چشمشون رو بسته پس تو این عکس هم آزادی نشون داده شده هم امنیت

اون چیزی که خودمون خواستیم رو نبینیم بلکه اونچیزی رو که نویسنده قصد داشته بگه ببینیم بهتره
و فقط این دفعه خواسته با تلفیق دو عکس 1چیزو بگه
درمورد مطلب طنز برخورد با دوست دخترها هم بگم که اگه اون رو هم با دقت مطاله می کردین و از نوع طنز نویسنده (که انتقادیه) اطلاع داشتین این حرفو نمی گفتین
تو اون مطلب هم نویسنده خواسته به زبان طنز بگه که اگه خواستین با دوست دخترتون قرار بزارین زیادی به خودتون نرسین تا از اون چیزی که واقعا هستین دور بشین چون دوست دخترتون باید شما رو اون طور که هستین قبول کنه نه اونطور که نیستین چون نمی تونید خودتون رو برای همیشه به شکل دیگه ای نشون بدین. چیزی که این روز ها خیلی همه گیر شده. بهتره به واقعیات پشت طنز هم دقت کنیم و به اون هم پی ببریم که خیلی درد ناکه

درمورد من قهرم(ماه رمضون)هم بگم که حق با نویسنده است و از ماه برکت و رحمت خدا تو این وضع فقط همینا که گفته شد مونده و ریا وریاکاری
شما ظاهرا از روز اول فقط اومدین مطلب رو خوندین و رفتین و هیچ وقت به قسمت "بخونی بد نیست"(در باره ی وبلاگ) بالای صفحه سمت چپ توجه نکردین(( "خنده بر هر درد بی درمان دواست...آره...می گم تا بخندی...به امید روزی که با پی بردن به واقعیت تلخ پشت طنز با هم گریه کنیم"))
بهتر بود اول با طنز تو این وبلاگ خاص آشنا میشدین و بعد شروع میکردین به انتقاد قبل از اون چیزی که شما گفتین مشکل کشور ماست 1 مشکل اساسی تر هست اون هم این که همیشه بر مبنای مجوعه ی کوچکی از مشاهدات تصمیم گیری شه که باعث نتیجه گیری اشتباه و در نتیجه صدور حکم و رای ناعادلانه بشه
امیدوارم شما هم به چیزی که گفتین ایمان داشته باشین: شهامت پذیرش اشتباهات از هنرهای بزرگیه که متاسفانه در میان ما کمیابه وشهامتش رو داشته باشین که اشتباه خودتون رو قبول کنید تو این مورد.
خ.ن.ب.د.ز 6 : بازم ازتون خواهش می کنم که دیگه در مورد این قضیه صحبتی نشه و نظری داده نشه. امیدوارم در مورد خواهش من ، احترام لازم رو بهم بذارین. احترامی که همیشه بهتون گذاشتم.
خ.ن.ب.د.ز 7 : ضمنا باید از میرتل عزیز تشکر کنم. یه سری کد جاوا رو لطف کرده و بهم داده. راستش خواستم ازشون استفاده کنم ولی دیدم وبلاگ رو خیلی سنگین می کنن. متاسفانه مجبور شدم منصرف بشم. فقط می تونم بگم واقعا ممنونم میرتل عزیز که به فکر این عمو نمکی پیر بودی. انشالا جبران کنم دوست خوبم.
خ.ن.ب.د.ز 8 : ریرای عزیز هم یه نظر داده که دنباله نظرش تو آپ قبلی و جواب منه. نظرشو با هم می خونیم تا جوابشو بدم : "
چرا آبیر شاید بهش بگم..بگم عموسیگار نکش ریه های منو نگاه کن...نکش...اما می دونی چی جوابمو میده؟میگه اگه اینقدر بده ...چرا ترکش نمی کنی؟چی بگم بعد من؟بگم من ترک نمی کنم اما تو بکن؟من میکشم..اما تو نکش؟اونجوری اثر نداره...زمانی موثره که بگم ببین باریه های من چه کرده..منم الان 2 ماهه که دیگه نمی کشم..تو هم نکش............ "
خ.ن.ب.د.ز 9 : ریرای عزیز. بعنوان جواب ، برات یه قضیه واقعی رو تعریف می کنم. پسر عمه من چاقه. یه سری که با هم رفته بودیم بیرون ، چن تا از بچه های فامیل دیدنمون و بخاطر چاقیش مسخره ش کردن. بعد که تنها شدیم ، خیلی برادرانه بهش گفتم : " علی اگه می تونی یکم شکمتو آب کن که اینجوری این بچه مچه ها مسخره ت نکنن". بهم جواب داد : " به تو چه؟ مگه از مال بابای تو می خورم؟ ". می دونی جواب من چی بود؟ مستقیما بهش گفتم : " به ت...مم. اینقدر بخور تا بترکی."
آبیر راستش اگه کسی بهم بگه "اگه اینقدر بده چرا خودت ترکش نمی کنی؟" می گم بکش تا بترکی. من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم ... تو خواه پند گیر از این سخن ، خواه ملال".
خ.ن.ب.د.ز10 : چت روم و اتاق کنفرانس اختصاصی ایالت ایرانی نمکپاش هم راه افتاد. لینکشو تو قسمت پیوندا ، بعنوان اولین لینک گذاشتم. انشالا که ازش استقبال بشه و فایده داشته باشه.
 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
آب را گل بکنیم
تو آپ قبل دو تا عکس گذاشته بودم ، بدون یه توضیح واضح. بخاطر همین برای یه عده از دوستان سوء تفاهم پیش اومده بود. پس از همه تون خواهش می کنم که "خ.ن.ب.د.ز" های مربوط به اون عکسا رو (که توی همین آپ گذاشتم) حتما بخونین. مرسی.
خوب. حالا بریم سراغ مطلب این سری...

گفت سهراب به ما
آب را گل نکنید...
گرچه می باید گفت:
آب از روز ازل گل بوده ست.
و هزاران موجود،
از همین آب گل آلوده شده
ماهی چاق به چنگ آوردند!
آب اگر گل نشود
از کجا سود کلان باید برد؟
مال و اموال ضعیف و مظلوم،
به چه سان باید خورد؟
آب را گل بکنیم،
که میسر بشود چاپیدن
مال یکدیگر را،
در هوا قاپیدن...
و مقادیری آب،
روی آن نوشیدن...
آب اگر گل نشود،
هیچ حاصل نشود...
پس به قول نمکی
واقعا لطف کنیم و همگی،
آب را گل بکنیم
********
خوب. بریم سراغ عکس این سری...


من قهرم : بالاخره انتخابات ریاست جمهوری پاکستان هم انجام شد و دیروز مردم پاکستان رئیس جمهورشون رو شناختن. اسمش مهم نیس. اسم همسرش مهمه. شوهر " بی نظیر بوتو " رئیس جمهور جدید پاکستان شد. اونم با بیش از نود درصد آرا. آره دوستان. مردم پاکستان از " پرویز مشرف " ( رئیس جمهور سابق پاکستان ) بدشون می اومد. " بی نظیر بوتو " هم مخالف پرویز مشرف بود.
در حقیقت اینکه شوهر " بی نظیر بوتو " همخط همسرش بود یا نبود ، اهمیتی نداشت. به این می گن روابط به جای ضوابط. یا به زبون ساده تر " خوردن نان به نرخ روز "...
********
خ.ن.ب.د.ز 1 :اول در مورد عکسای به یاد موندنی یه توضیح بدم. کلا یه عکس در سه حالت به یاد موندی می شه. خیلی عجیب باشه. خیلی قشنگ باشه. خیلی زشت باشه.
در حقیقت من اومدم از دو تا تکنیک اول برای آپ قبلیم استفاده کردم. عکس اول ( که یه گلوگه "آر پی جی" عمل نکرده ، وارد ساق پای یه رزمنده شده بود ) خیلی عجیب بود و عکس دوم ( که عکس یه خانم در حال راز و نیاز رو نشون می داد ) خیلی قشنگ بود.
خ.ن.ب.د.ز 2 : ولی فقط به دلیل زیبایی نبود که عکس این خانمو گذاشتم. دلیلش چیزای دیگه م بود. مثل بسته بودن چشماش. یه سوال دارم. آدم چه وقت چشماشو می بنده؟ جواب مشخصه. وقتی که امنیت داشته باشه. در حقیقت این خانم با یه حس امنیت و آرامش ، چشماشو بسته و نگران نیس که مشکلی براش پیش بیاد. که این از ثمره کار مردمی بود که رفتن و جون خودشونو برای امثال این خانم ( و امثال من ) دادن.
خ.ن.ب.د.ز 3 : دلیل دیگه ای که عکس این خانم رو انتخاب کردم ، آرایش ظاهریش بود. این خانم با آرایش خودش رو برای مردمش زیبا کرده بود تا مردم از دیدنش لذت ببرن ( بهرحال هیچکس نمی تونه بگه از دیدن یه انسان زیبا لذت نمی بره ). چرا؟ چون می دونه اگه زیبا باشه ، بلای زنا و دخترای عراقی ( و شهرای مرزی خوزستان در زمان جنگ ایران و عراق ) سرش نمیاد. که اینم از ثمره از جون گذشتگی رزمنده های ایرانیه.
خ.ن.ب.د.ز 4 : اگه نمی دونین زمان جنگ ایران و عراق چه بلایی سر مردم شهرای مرزی ایران اومد ، الان براتون می گم. کافی بود فقط یه روز ، برین مثلا بیمارستان اهواز. می دیدین فقط دختر بود که بخاطر خونریزی می اوردن بیمارستان ( خونریزی به علت تجاوز وحشیانه و متعدد سربازای عراقی در شهرهای اشغالی ایران ). جوری که دیگه تختای بیمارستان پر شده بود و دخترا رو روی زمین می خوابوندن.
خ.ن.ب.د.ز5 : دلیل دیگه ای که این عکسو گذاشتم ، این بود که می خواستم یکی از حرفامو اثبات کنم. گفته بودم " هر کسی یه جور با خداش حرف می زنه. هر کسی خداش یه رنگی داره. " در حقیقت این عکسو گذاشتم که بگم خدا برای همه س. مال همه س. در ضمن یادتون نره که همه شهدای جنگ ایران و عراق ، شیعه یا حتی مسلمون نبودن. ما کلی شهید غیر مسلمون هم داشتیم. مسیحی ، زرتشتی ، آشوری ، شاید حتی لاییک ( لا مذهب ). که به عشق خاک ایران عزیز رفتن و شهید شدن.
خ.ن.ب.د.ز 6 : من قبل از آپ این عکس ، تو آپ قبلیش گفته بودم که مبحث "بعضی از دخترا" رو تموم کردم. انتظار داشتم حرفم یادتون باشه. ولی خیلیا یادشون رفته بود که اینو گفتم.
خ.ن.ب.د.ز 7 : بعضی از دوستان به من لطف داشتن و ( با اینکه از عکسای من برداشت غلط کرده بودن ) سعی کرده بودن با دلیل و مدرک بهم ثابت کنن که اشتباه می کنم. که از این دوستان خیلی ممنونم.
خ.ن.ب.د.ز 8 : یه عده از دوستان بیش از حد به من لطف داشتن و با کلمات نامناسب و حتی توهین آمیز و بعضا رکیک ، به من فهمونده بودن که اشتباه کردم. که یکی دو تا از نظرات بخاطر "فحش دادن" حذف شد. گرچه از دخترای ایرونی همچین انتظاری نداشتم ، ولی بازم حرفشون رو ، روی چشمم می ذارم و فقط می گم ممنون که سعی کردین بهم بفهمونین اشتباه کردم.
خ.ن.ب.د.ز 9 : بهرحال ظاهرا من باید یه ذره توضیح می دادم در مورد عکسا. ظاهرا هم مقصر منم. از همه تون معذرت می خوام که عکسا رو بدون توضیح گذاشتم.
خ.ن.ب.د.ز 10 : بیخود نیس می گن آدم چیزی رو می بینه که خودش دلش می خواد.
خ.ن.ب.د.ز 11 : یه دوست جدید به جمع خواننده های نمکپاش اضافه شده. یه دوست به اسم فیونا. (اگه اشتباه نکنم فیونا اسم نامادر سیندرلا بود). این دوست جدید و عزیز ، علاوه بر اینکه در مورد عکسا نظر داده ، در مورد قسمت " من قهرم " هم یه اعتراض کرده که می خوام اینجا جوابشو بدم. ضمن اینکه ورود این دوست عزیز رو به جمع خواننده های نمکپاش ، با خوشحالی تبریک می گم.
خ.ن.ب.د.ز 12 : فیونای عزیز از حرفای من در مورد ماه رمضون انتقاد کرده بودی. باید با کمال احترام بگم که تو هنوز به سبک نوشته های من آشنایی نداری. این وبلاگ ، یه وبلاگ منتقدانه س. اگه من گفتم ماه رمضون مثلا "ماه گرون شدن اجناس مصرفیه " ، در حقیقت دارم از این موضوع انتقاد می کنم و می گم که ارزش ماه رمضون خیلی بالاس و نباید توش این کار انجام بشه. وگرنه اگه می خواستم بگم " ماه رمضون خیلی خوبه. همه ش رو زمین ثواب ریخته. باید خم شی جمعش کنی... " اولا نوشته م تبدیل می شد به کلیشه و حرفای تکراری که همه می زنن ، دوما تو اونو نمی خوندی ، چون توضیح واضحات بود. امیدوارم متوجه منظورم شده باشی. بازم ورودت رو تبریک می گم و امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم.
خ.ن.ب.د.ز 13 : ریرای عزیز که همیشه به من لطف داشته و با دید منتقدانه به مطالب من نگاه کرده ، یه انتقاد دیگه هم از من کرده. با هم می خونیم تا بعد جوابشو بدم : "
..راستی..تو تاحالا دروغ نگفتی؟غیبت چی؟به نامحرم چی نگاه نکردی؟اسلام رو محمدی داری رعایت می کنی؟آبیر چشمها را باید شست...جوره دیگر باید دید.. "
خ.ن.ب.د.ز 14 : چرا ریرای عزیز. من همه این کارا رو کردم. ولی یه سوال از تو دارم. اگه تو سیگاری باشی ، اگه ببینی سیگار چه بلایی سر ریه هات اورده ، آیا به رفیقت نمی گی سیگار نکش؟؟؟
خ.ن.ب.د.ز 15 : اصلا نمی خواستم به این زودی آپ کنم. ولی اینقدر موج این سوء تفاهم و انتقادات شدید بود که ترسیدم اگه دیر آپ کنم ، بر اثر یه سوء تفاهم ، خواننده هام از دستم ناراحت بشن. بهرحال لابد می دونین که من شماها رو صاحب اصلی نمکپاش می دونم.
 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
نمایشگاه نقاشی
پرده اول :
مکان : نمایشگاه آثار نقاشی هنرمند محبوب "حمود احمری نژاد"
زمان : دو و یازده دقیقه ظهر
یه آقا با ریش بزی و عینک ته استکانی و عصای چوب بلوط روغن خورده ش درو واز می کنه و میاد تو نمایشگاه. راه می افته طرف ته سالن. تابلوهای گل و گیاه و سبزه و اسب و گاو و گاری رو ول می کنه و یه راست می ره سراغ یه تابلوی خط خطی و با لذت و هیجان جلوش وایمیسه و زیرلب ، اما بلند می گه : فوق العاده س!

پرده دوم :
مکان : نمایشگاه آثار نقاشی هنرمند محبوب "حمود احمری نژاد"
زمان : دو و بیست و سه دقیقه ظهر
یه خانم با کلاه آفتابگیر و دستکش سفید و بادبزن حصیری میاد تو نمایشگاه و همه تابلوها رو به پشمشم حساب نمی کنه و می ره طرف تابلوی خط خطی و کنار اون آقای قبلی وایمیسه و همینطور که محو تماشای تابلو شده ، با خودش واگویه می کنه : عجب شاهکاریه!

پرده سوم :
مکان : نمایشگاه آثار نقاشی هنرمند محبوب "حمود احمری نژاد"
زمان : دو و بیست و شش دقیقه ظهر
یه زن و مرد عتیقه ، همینطور که دست همدیگه رو گرفتن که گم نشن ، میان تو نمایشگاه و بدون اینکه به تابلوهای دیگه اعتنا کنن ، صاف می رن سراغ همون تابلوی خط خطی و جفت نفرای قبلی وایمیسن و زیر لب می گن : احسنت... احسنت!

پرده چهارم :
مکان : نمایشگاه آثار نقاشی هنرمند محبوب "حمود احمری نژاد"
زمان : دو و بیست و نه دقیقه ظهر
دو سه نفر دیگه هم با تیپ و قیافه های خیلی گرون وارد نمایشگاه می شن و مث بقیه ، یه کله می رن طرف آخر سالن و اون تابلوی خط خطی و می ایستن و تماشا می کنن و سرتکون می دن و احسنت می گن و باریکلا و غیره.

پرده پنجم :
مکان : نمایشگاه آثار نقاشی هنرمند محبوب "حمود احمری نژاد"
زمان : سه ودو دقیقه ظهر (یا به عبارت بهتر 3/2/ شباهت ساعت سه و دو دقیقه با تاریخ دوم خرداد ، کاملا تصادفی است. اون ممیز قبل از "3" هم غلط تایپیه!!!)
یه دفه در نمایشگاه باز می شه و نقاس هنرمند و محبوب "حمود احمری نژاد" وارد سالن می شه و تا چشمش به جمعیت می افته که کنار تابلوی خط خطی ایستادن و سر تکون می دن و لبخند می زنن ؛ با عصبانیت و ناراحتی به مسئول نمایشگاه می گه : مث اینکه بازم اون تابلو رو پشت و رو نصب کردین آقا!!!
مسئول نمایشگاهم همینطور که داره زیر لب با لبخند و شرمندگی ، معذرت خواهی می کنه ، تابلو رو میاره پایین و پشت و رو می کنه...
********
خوب. این سری بجای یه عکس ، دو تا عکس می ذارم. به این خاطر که دوس دارم خودتون یه مقایسه انجام بدین بینشون.

امثال این آدم ، امثال این بلایا سرشون اومد...


تا امثال این آدم ، اینجوری با خدا راز و نیاز کنن.


من قهرم : ماه رمضون اومد. ماه دهنای بدبو از نزدن مسواک و نخوردن صبحانه ، قیافه های ژولیده از نصفه شب بیدار شدنا ، بالا رفتن قیمت اجناس مصرفی ، بوی شله زرد (آش زرد) بدون شکر و بدون زعفرون از گرونی ، ماه فرار از کار به بهونه نماز ظهر و عصر. ماه خدا اومد. مردم ، شاد باشین.
********
خ.ن.ب.د.ز1 : تو مطلب قبلی یه عکس گذاشته بودم از یه دختر خانم که شالش رو افتاده بود رو دوشش و یه قسمتی از سینه هاش هم مشخص بود. دوست عزیزم ریرا یه جورایی از مطلب من انتقاد کرده بود و گفته بود :"...بابا آبیر بی خیال گیر دادی به این بعضی دخترای بدبخت..!!بذار موی سرش بیرون باشه...قسمتی از سینه که نه..اصلا همش بیرون باشه..!مگه تو غرب اینجوری نیست؟حالا اونا بهتر و با فرهنگ ترن یا ما ؟خدا وکیلی از نظر فرهنگ ما بالا تریم یا اون سر و ک..ن برهنه ها؟؟ "
خ.ن.ب.د.ز2 : ریرای عزیز. من یا تو که ایرانی هستیم ، نمی تونیم در مورد فرهنگ غرب قضاوت کنیم. بعنوان مثال می گم. شاید از دید من ایرانی ، فرانسه یه کشور بی بند و بار باشه. ولی از دید خود فرانسوی ها ، کشورشون یه کشور آزاد محسوب بشه. پس بحث ما روی مقایسه فرهنگای دو کشور متفاوت نیس. بحث ما روی ایرانه و فرهنگ ایرانی. در مورد موی سر و... هم یه چیزی باید بگم. حرف من این نیس که یه دختر ایرانی نباید موی سرش بیرون باشه. من می گم وقتی ما تو فرم ثبت نام مدرسه یا دانشگاه یا استخدامی جلوی گزینه " دین: " می نویسم "اسلام" ، در حقیقت از اسلام کمک گرفتیم. حالا نمی خواد کمک اسلام رو جبران کنیم ، ولی حداقل دیگه به اسلام گند نزنیم. اگه کسی شهامت داشت و جلوی گزینه "دین" هر چیزی به جز اسلام نوشت ، اونوقت بره موهاشو سینه شو که هیچی ، اصلا لخت تو خیابون بچرخه.
خ.ن.ب.د.ز3 : این دخترا هی می گن ما محدودیم و فلان اینا. بیا. حتی ماه رمضونی هم خدا دست از پارتی بازی در نمیاره. تو ماه رمضون ، ما آقایون بدبخت باید سی روز پشت سر هم روزه بگیریم ، ولی خدا به خانما یه هفته مرخصی با حقوق و مزایا می ده. اینم از شانس ما.
خ.ن.ب.د.ز4 : چن روز پیش با موتور تصادف کردم. حالا چطوری و کجا بماند. قضیه چیز دیگه س. اول اینو بگم که شکستگی نداشتم ولی چن جای بدنم کوفتگی پیدا کرد. کمرم ، قفسه سینه م ، کتف سمت راستم ، بازو و انگشت وسطی دست راستم ، زانوی راستم. در ضمن آرنج دست چپم هم خراشیده شد. این چن روزه هم بخاطر همین فقط می اومدم چک اف می کردم و می رفتم. نمی تونستم بشینم چت کنم. نکته جالب اینه که فردای شبی که تصادف کردم ، یکی از بچه های نت بعد از مدتها بهم مسیج زد. متن مسیج اولش دقیقا همین بود : " سلام. حالت خوبه؟" (البته مسیجاش رو فنگلیش می نوشت). جواب بخصوص و واضحی ندادم که مسیج دومش رو برام فرستاد: "دیشب خوابتو دیدم. خواب دیدم اومدی ..(اسم شهرشون رو گفت) ، تو یه اتاق ، روی یه تخت خوابیده بودی. خیلیم ناراحت بودی."
البته من بهش نگفتم که تصادف کردم ، ولی برام جالب بود که شبی که من تصادف کردم ، این دوست عزیز ، منو بخوابش دیده که ناراحتم.
خ.ن.ب.د.ز5 : این یکی مخصوص هانی خانم گله. هانی خانم تو یه دوست گل و عزیزی برای من. اصلا و ابدا منظورم از اون "خ.ن.ب.د.ز" تو نبودی. مطمئن باش. اگه سوء تفاهم پیش اومده و فکر کردی با توام ، حتما مقصر منم. معذرت می خوام که خوب منظورمو نرسوندم.
خ.ن.ب.د.ز6 : تولد ریحون عزیز دیروز بود که من نتونستم بهش تبریک بگم. جا داره از همینجا تولد این دوست عزیز و قابل احترام رو بهش تبریک بگم. امیدوارم سالیان سال زندگی شادش رو ادامه بده.
 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
سفرهای استانی ، شعارهای مردمی
در راستای سفرهای استانی آقای رئیس جمهور ، یه سری شعار ساختم که هر وقت به شهرتون اومد ، براش بخونین و کم نیارین خلاصه. بخونین و حالشو ببرین...

احمدی قهرمان...حق مسلم ماست

انرژی هسته ای...امشبو اینجا بمان
احمدی دلاور...ترمز بنز خاور...تو دهن دشمنا...آب جوش سماور
احمدی قهرمان...که آمدی لرستان...پیا گپی نبیدی...اگه نیای خانه مان
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند...انرژی هسته ای...رئیس جمهور مردمی
توپ تانک فشفشه...احمدی مثل کشه
احمدی گهرمان...یه سر بیا ترکستان...اگه نیای ترکستان...ترکستان میا تهران
احمدی خوشگله...خدای کل هنده
احمدی احمدی...سنگرتو نگه دار...سنگره به جهنم...شپش هاتو نگه دار...
احمدی هسته ای...انرژی احمدی
مرگ بر امریکا...مرگ بر اسرائیل...مرگ بر فرانسه...مرگ بر انگلیس...مرگ بر دانمارک...مرگ بر سوئیس...مرگ بر سوئد...مرگ بر آلمان...دنیا فقط احمدی نژاد
احمدی...بنزینو کارتی کردی... انرژیو هستی(هسته ای) کردی... قیمتو نجومی کردی... فقط مارو نک..دی...
********
خوب بریم سراغ عکس این سری...


من قهرم : این یه دختره. یه دختر جزو اون گروه " بعضی از " دخترا که می بینین. این گروه " بعضی از دخترا " شالشونو از سرشون می ندازن پایین ، خیلی وقتا تو جمع جیغ و داد می کنن و همونطور که تو تصویر می بینین ، یه جوری لباس می پوشن که یه قسمت از سینه هاشون مشخص باشه. و ظاهرام اتفاقی به نظر بیاد. این گروه که به گروه " بعضی از دخترها " مشهوره ، تو بعضی جاها از بعضی شهرا از بعضی از استانای ایران زندگی می کنه. خودتون قضاوت کنین در مورد این گروه. فقط یادتون باشه قبل از هر جمله ای ، این دو کلمه رو بکار ببرین : بعضی از...
********
خ.ن.ب.د.ز 1 : امیدوارم " بعضی از " دخترا ناراحت نشده باشن.
خ.ن.ب.د.ز2 : فکر می کنم دیگه بحث در مورد " بعضی از " دخترا کافی باشه. نظر شما چیه؟
خ.ن.ب.د.ز3 : بهت گفته بودم اگه می خوای همیشه برات عمو نمکی بمونم هیچوقت بهم دروغ نگو. درسته؟ گفتی. دیگه برات عمو نمکی نیستم. دیگه برات می شم نمکپاش. دیگه برام با خیلیا فرقی نداری. خیلیایی که برام چندان اهمیتی ندارن. خوب می دونی با خودتم.
خ.ن.ب.د.ز4 : حورا ، خره کجایی؟ مای هرت ایز اسمال فور یو. آی گو تو اسکول اوری دی آ(بر وزن منتظرم آ).
خ.ن.ب.د.ز5 : قالبمو بازم سبکتر کردم. تمام تبلیغاتا رو حذف کردم. حالا ببینم می رین تو پرشین موبایل  رو تبلیغاتام کلیک کنین یا نه؟
 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
سربازی(قسمت دوم)
به محض ورود به پادگان نظامی ، یه درجه دار که نمی دونم درجه ش چن تا ستاره بود یا چن تا شمشیر(!!!) افتاد دنبالمونو همونجور که می دوئید ، گفت :" بدوئید که منم دنبالتون می دوئم. به هرکی رسیدم یه تیپا نوش جون می کنه."
راستش من جرات نمی کردم پشت سرمو نگاه کنم. فقط همونجور که می دویدم ، گهگاه یه صدای : "آآآآآی" می شنیدم. حالا نمی دونم دیگه مال تیپای درجه داره بود یا می خواستن بگن :"آآآآآآی که من چقد خوشبختم"
همونطور که همه چیزای قشنگ و خوب خیلی زود می گذرن ، دوره خدمت منم خیلی خیلی طول کشید تا تموم شد. فقط خاطراتمو فهرست وار واسه تون می نویسم که بخونین و لذت ببرین. درست مثل من...
الف : لباس یکی از بچه های خبرچین رو بخاطر لج بازی ، بردم بالای آنتن مخابرات گره زدم. طرف رفت به فرمانده گفت ، منم مهمون افتخاری محوطه شدم. دو تا چکمه پر از ماسه رو از بنداشون به هم گره زدم. دم فرمانده گرم که تو گره زدن کمکم کرد. بعدم خودش با دست خودش ، این مدال افتخار ( چکمه های پر از ماسه) رو انداخت گردنم. بعدم با کمال محبت ازم خواست که کلاغ پر برم. بنده خدا خودش از اتاق خودش هوامو داشت...
ب : یه شب وقتی دژبان بودم ، خشاب اسلحه یکی از چاپلوسایی که سر پست خواب بود رو ورداشتم و با چفیه بستم بین پاهام. هیچکی نفهمید. به یکی از بچه ها گفتم ، که دوتایی با هم به آقای پاچه خوار بخندیم. طرفم نامردی نکرد و رفت بهش گفت. جای شما خالی. بخاطر همین خدمتم ، فرمانده بهم ده روز مرخصی از کار و صبحگاه و رژه داد. البته تو بازداشتگاه.
ج : یه متهم رو بهم داده بودن که ببرم دادگاه. وسط راه خواست فرار کنه ، زدم زیر پاش ، افتاد و سرش خورد به جدول. ولی بلند شد و دوباره خواست فرار کنه. منم به اسلحه لرهای محترم پناه بردم و یه آجر پرت کردم طرفش. خدا پدر فرمانده مون رو بیامرزه که چقدر قدر شناس بود. بخاطر هدفگیری دقیقم ، بیست روز بهم مرخصی داد. آخه دقیقا پاره آجر زده بودم وسط سر بنده خدای متهم فراری. عین بیست روز رو بازداشتگاه موندم که بچه ها حسودیشون نشه. خودم خواستم.
د : یه شب اسپری خوشبو کننده زدم رو شلوار یکی از کادری های محترم و با کبریت روشنش کردم. تا فهمید و خاموشش کرد ، کل موهای زائد اون قسمت (!!!) سوخت. بخاطر این عملم ، چون از واجبی زدن نجاتش داده بودم ، بهم پونزده روز اضافه خدمت دادن ، تا بیشتر پیششون بمونم و دیرتر از پیششون برم.
ه : یه شب تو آسایشگاه ، داشتم با ورق واسه بچه ها تردستی می کردم که یه درجه دار سرزده اومد تو آسایشگاه و... متاسفانه من پشتم به در بود و ایشونو ندیدم. ایشونم از همون پشت سر ، محکم زد تو گوشم. یکی از بچه ها که اینو دید ، رفت به فرمانده گفت. فرمانده هم اول اون درجه دار رو احضار کرد و ازش پرسید : تو فلانی رو زدی؟ دروغم که خناق نیس بیخ گلو رو بگیره ، طرف گفت نه. فرستادن دنبال من. درجه داره ازم پرسید : نمکی؟ من زدم تو گوش تو؟ یه نگاهش کردم و گفتم : کی؟ من؟ کی؟ تو؟ مال این حرفایی آخه؟ یعنی درسته که خیلی خوش تیپی و خیلی خوش قیافه ، ولی قیافه ت به این حرفا نمی خوره. آخه گروه خونی تو به این حرفا نمی خوره.
متاسفانه من نمی دونستم گروه خونی اون درجه دار و فرمانده یکیه. بهرحال فرمانده از این خطای من گذشت و فقط اسلحه ش رو در اورد و منو باهاش هدف گرفت. بقیه ش دیگه مهم نیس. مهم این بود که از خطای من گذشت. فقط نمی دونم چرا وقتی برگشتم آسایشگاه ، بچه ها می گفتن دور دهنم قهوه ایه(نکته کنکوری!!!).

********

خوب. بریم سراغ عکس این سری که بعدش یه خورده حرف دارم.


من قهرم : عکس بالاییه رو می بینی؟ اینجا ایران نیسا. اونجا ایران نیسا. اونجا آنگولاس. اونجا قبرسه. اصلا امریکاس. اسرائیله. که مرگ بر هر دوشون. اونام دخترای ایرونی نیستن آ. دخترای آشغال و فاسد امریکایین. محض اطلاع بعضیا که بجای اینکه معنی حرفم رو بفهمن ، گیر می دادن به اینکه چرا گفتم دخترای ایرونی. چرا نگفتم بعضی از دخترای ایرونی. من از همینجا اعلام می کنم که این دخترای توی عکس ایرانی نیستن. نجیب ترین و پاک ترین دخترا مال ایرانن. بهترین دخترا. خانم ترین و با دین و مذهب و حجاب ترین. امیدوارم طومار اعتراضات دخترای آنگولایی و قبرسی و امریکایی و اسرائیلی نظراتم رو پربار کنه. شرمنده...

********

خ.ن.ب.د.ز1 : نازنین خانم از من خواسته بود که نظر شخصیم در مورد همجنس بازی رو بگم. اول در مورد اشخاص هم*جنس*باز و هم*جنس*گرا حرف می زنم و بعد در مورد هم*جنس*بازی و هم*جنس* گرایی. و آخرشم دلایلمو برای رد این موارد می گم.
الف : اشخاص هم*جنس*باز به نظر من یه گروه آدمای مریض و عقده ای هستن که بخاطر یه سری دلایل مثل "محدودیت ارتباط با جنس مخالف" یا "نداشتن دوست پسر-دختر" رو اوردن به هم*جنس*بازی با یکی عقده ای تر از خودشون.
ب : افراد هم*جنس*گرا گروهی هستن که از نظر روحی-روانی ، عشق و محبت و همراهی رو تو وجود هم جنس خودشون می بینن. ضمنا اینم بگم که با افراد هم*جنس*باز خیلی فرق دارن.
ج : هم*جنس*بازی به نظر من یه عمل کثیف محسوب می شه و... . واژه ای بدتر از کثیف نمی تونم بگم.
د : هم*جنس*گرایی یه رفتاریه که خاص یه گروهه. من یه این گروه افراد به چشم یه هم*جنس*گرا یا آدمای کثیف یا ضد دین نگاه نمی کنم. به چشم یه انسان نگاه می کنم. ولی همونجور که اونا دوست ندارن من تو کارشون دخالت کنم ، منم متنفرم از اینکه بخوان منو مث خودشون بکنن. گرچه این گروه اصلا و ابدا این کارو نمی کنن. این رفتار فقط از هم*جنس*بازا سر می زنه.
خ.ن.ب.د.ز2 : به نظر من و برعکس نظر هم*جنس*گرا ها ، این مسئله یه بیماریه. یا یه مشکله. دقیق نمی دونم. فقط می دونم که اگه قرار بود ذات انسان هم*جنس*گرا باشه ، خدا انسان رو مث کرم خاکی از یه جنس خلق می کرد. دلیلی نداشت دو جنس رو خلق کنه. و در ضمن اگه هم*جنس*بازی از اول تو ذات انسان بود ، نسل انسان تا الان منقرض شده بود. من فکر می کنم بهترین دلیل برای این حرفم اینه که دو مخلوق اول انسانی که خدا خلق کرد ، یه مرد بود و یه زن. آدم و حوا.
خ.ن.ب.د.ز3 : یکی از دوستان که نمی خوام اسمشو ببرم ( گرچه اگه به نظرات پست قبل و پستای ما قبل اون مراجعه کنین ، کاملا متوجه می شین که چه کسی رو می گم ) ، تو وبلاگش ادعا کرده که از ایرانی بودنش خسته شده ولی دقیقا رفتار اکثر ایرانیا رو داره. حالا چه رفتاری؟ ما ایرانیا عادت داریم اگه کسی بهمون لطف کرد ، فکر کنیم وظیفه شه. بخاطر همین اگه یه دفه لطف قطع بشه ، سیل توهین رو به طرفش سرازیر می کنیم. بابا والا ، بلا ، خجالت داره. یارو یه عمری بهش محبت کردم. رو سرم قسم می خورد. یه سری اومده با من دعوا کرده که تو برای من ارزش قائل نیستی و منو فراموش کردی. سری دوم اومده گله کرده که اگه می خوای دلمو بشکنی ( آخه تو نظرات گفته بودم که چرا لینک منو از اولین لینک ، آورده شونزدهمین لینک) دیگه وبلاگم نیا. منم بعدش دو سه بار رفتم وبش و وقتی دیدم اون نیومد وبم ، گفتم حتما دلش نمی خواد برم وبش. این سری هم اومده و بازم مث همیشه توهین آمیز بهم گفته که بی معرفتم و الی آخر... . دوست عزیز. همه خواننده های وبم برای من عزیزن. ولی غرورم از همه چیز برام عزیزتره. یادت نره امروز چی گفتم.
خ.ن.ب.د.ز4 : یه عده دیگه از دوستان ( من جمله شپش ) به من ایراد گرفته بودن که چرا امام دوازدهم رو با اسم "مهدی" خطاب کردم و قبلش حضرت یا کلمه دیگه ای نگفتم. محض اطلاع این دوستان باید یه سری توضیحات بدم.
منم مث شما به خدا و پیغمبراش و اماماش احترام می ذارم. ولی من دینمو یه جور دیگه شناختم. منم خدام رو یه جور دیگه شناختم. و وقتی کسی اینجوری خداش رو بشناسه ، شناختش از پیامبرا و اماما هم عوض می شه. مگه خود خدا نگفته هر جوری دوست دارین منو فرض کنین؟ من خدای خودم رو مث یه رفیق فرض کردم. من وقتی با خدا صحبت می کنم ( منظور نماز یا قرآن خوندن نیس) وضو نمی گیرم. من بهش نمی گم شما. من بهش می گم تو. گاهی باهاش می خندم. گاهی از کاراش گله می کنم. گاهیم بهش ایراد می گیرم. منم مث همه شما وقتی گیر می کنم ، از خدا کمک می خوام. ولی با زبون خودم. خدای من این شکلیه. اگه این کفره ، من کافرم و به این نحو کافر بودنم افتخار می کنم. چون خدای من با خدای همه شما فرق داره. خدای من یه تصویر مبهم و ترسناک با یه جهنم سوزان نیس. خدای من قشنگ و دوست داشتنیه. یه تصویر واضحه با یه دنیا بهشت. خدای من سیاه و سفید نیس ، رنگیه.
خ.ن.ب.د.ز5 : خانمای ایرانی عزیز. از همه تون بخاطر من قهرم و عکس معذرت می خوام. ولی بازم یاد آوری می کنم که این دخترا ایرانی نیستن. بهرحال ببخشید. امیدوارم از رک گویی من ناراحت نشده باشین. اگرم اعتراضی دارین خوشحال می شم بشنوم. اگرم حق با شما باشه که گردن من از مو باریکتر.
خ.ن.ب.د.ز6 : ریرا برگشت. خوشحالم آبیر.
خ.ن.ب.د.ز7 : دلم برای ترانه خانم تنگ شده. ترانه خانم با امضای دوست داشتنیه "قربانت ترانه"
خ.ن.ب.د.ز8 : بازم یه مقدار دیگه از کدهای قالبو حذف کردم و قالبو سبک تر کردم.
 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
فهرست اصلی
نمکای فسیل شده
نمکسنجی

Copyright © 2006 All Rights Reserved by is-namakpaash.Blogfa.com