تبليغاتX
ایالت ایرانی نمکپاش
درباره وبلاگ
خنده بر هر درد بی درمان دواست...آره...می گم تا بخندی...به امید روزی که با پی بردن به واقعیت تلخ پشت طنز با هم گریه کنیم
وبلاگای قبلیم
نمایندگان مجاز نمکپاش
چه می کنه این نمکی
لوگو نمکی

ایالت ایرانی نمکپاش

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
مخ زنی به سبک آقایان(در بیست مرحله)

سلام. اول یه توضیح بدم و بعد بریم سراغ مطلب ایندفه. اولا که مطلب این دفه چون زیاد عکس داره، حجم صفحه رو می بره بالا، بخاطر همین مطلب رو توی "ادامه مطلب" نوشتم که می تونین از اونجا ببینید. ولی برای اون دسته از دوستانی که سرعت اینترنتشون پایینه و نمی تونن این مطلب رو ببینن ، کل مطلب رو بصورت یه عکس در اوردم و آماده داونلود کردم. بخاطر اینکه احتمال فیلتر شدن وبلاگ من(و همینطور لینک داونلود این مطلب) خیلی زیاده ، لینک داونلود رو به دو صورت غیرمستقیم و مستقیم گذاشتم. بهرحال ما بعد از این مطلب التماس دعا داریم. شب جمعه به شب جمعه فاتحه بفرستین و اینا... .مرسی.

لینک داونلود غیر مستقیم با حجم 971 کیلوبایت

لینک داونلود مستقیم با حجم 971 کیلوبایت
اما یه لحظه صبر کن. اگه اینجا فیلتر شد، تو یه وبلاگ دیگه کار خودمو ادامه می دم به آدرس زیر
http://namakpaash.blogfa.com
پس عجالتا این آدرس رو داشته باش که اگه سوتم کردن بتونی راحت پیدام کنی.
خوشباشی. می بینمت...

بقیه شو نگا
 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
فیلتر

هیچ تا حالا فکر کردین که چطوری می تونین باعث فیلتر شدن وبلاگ خودتون بشین؟ یعنی در حقیقت روش "خود فیلتری" رو بلدین؟
برای خودفیلتری یه سری کلمات هست که شما باید اونا مد نظر داشته باشین. به محض استفاده از این کلمات ، میگ میگ اینیوووووو(همون پرنده هه که یه میگ میگ می گفت و فرار می کرد). یعنی کارتون تمومه و فیلتر می شین سه سوت.
اما این کلمات.

فیلتر : خود کلمه فیلتر باعث فیلتر شدن شما می شه. یعنی در حقیقت توی این مورد خاص ، علت و معلول ، معلول و علت همدیگه می شن.

بترکون ، نترکون : تو این مورد به نوع دستور توجه خاصی نمی شه. در حقیقت اصلا به قسمت اول کلمه توجهی نمی شه. این کلمه(بترکون / نترکون) از دو قسمت تشکیل می شه. اول "بتر" یا "نتر" و دوم "...ون". اینجاس که دیگه مشکلات پیدا می شن و شما به جرم غیر اخلاقی بودن و انحراف روح جوونای پاک و بی آلایش ایران اسلامی فیلتر می شی.

اردکان : اسم اردکان که میاد همه به یاد یکی از این دوتا چیز می افتیم. اول شهر زیبای اردکان و دوم جمع کلمه اردک. ولی نظام جمهوری اسلامی ایران اینجوری فکر نمی کنه. مث مورد بالا کلمه رو به دو قسمت "ارد" و "کان" تقسیم می کنه. البته کلمه "کان" به معنی معدنه. ولی نظام جمهوری اسلامی ایران اینجوری فکر نمی کنه و... میگ میگ اینیوووووو...

هرکس ، هیچ کس ، کرکس : متاسفانه از این قبیل کلمات مبتذل تو فرهنگ ما زیاد وارد شده. نظام جمهوری اسلامی ایران این کلمات رو به دو قسمت تقسیم کرده : "هر" و "...س".
یا "هیچ" و "...س". یا "کر" و "...س". و لابد می دونین که کدوم قسمتش باعث فیلتر شدنتون می شه.

آکیرا کوروساوا : لابد اسم "آکیرا کوروساوا" رو شنیدین. کارگردان معروف فیلمهای رزمی که کارگردانی فیلمای "بروسلی" رو بعهده داشت. آکیرا کوروساوا" شاید برای تمام دنیا اسم محبوبی باشه ، ولی نظام جمهوری اسلامی اینجوری فکر نمی کنه. اسمش مبتذل محسوب می شه و... میگ میگ اینیوووووو

سینه و ران مرغ : اینا کلماتین که نظام جمهوری اسلامی ایران به طور جدی داره باهاشون مقابله می کنه. چون به طور غیر مستقیم سبب تحریک جوون ایرانی می شه. هر کسیم که از این کلمات استفاده کنه ، میگ میگ اینیوووووو

پستان گاو ، سیراب و شیردون : کلماتی که شهوت انگیزناک محسوب می شن. یه جوون ممکنه با شنیدن صدای "باد معده" یه مورچه تحریک بشه. چون سیستم مغزی پسرا جوریه که با یه کوچولو راهنمایی تا ته قضیه رو می بینن. اینکه باد از کجا در اومده و الی آخر(خرده فرمایشات دکتر انوشه که فرموده بود پسر ایرونی با دیدن مچ پای دخترا ، تا بالا رو می بینه). اینجاس که نظام جمهوری اسلامی به کمک جوون بی گناه و پاک و بی آلایش ایرانی میاد و ، میگ میگ اینیوووووو

بخاطر اینکه بحث طولانی نشه بقیه کلماتی رو که باعث فیلتر شدن می شن فهرست وار عنوان می کنم و البته برای راهنمایی شما ، قسمت بودار رو توی کتیشن( " ) می ذارم.
جرات ( "جر" + ات )
معامله!!!
عضو!!!
حشرات ( "...شر" + ات )
لامپ ( "لا" + مپ )
سه پستون ( سه + "...ستون" )
مک!!!
دراز ، کلفت ، تنگ!!!
سوراخ ، شکاف!!!
تخم مرغ ( "تخم" و مرغ )
راست ، خوابیده ، ایستاده ، سگی و هر نوع نشستن و ایستادن و خوابیدن!!!
مدفوع و ادرار و مشتقات اونها ( بخاطر محل خروجشون ، طبق گفته دکتر انوشه جوون ایرانی منحرف می شه ).


کلماتی که اگه می خوایم فیلتر بشیم باید اشتباه تایپشون کنیم:
یه سری کلمات هستن که به خودی خود مشکلی ندارن ، ولی یه اشتباه کوچیک تایپی باعث می شه که ما فیلتر بشیم. اول کلمه رو با املای صحیح می نویسم و بعد با اشتباه تایپی.
سینما ( سینه ما)
میگ میگ ( میک میک )
سیکس6 ( س...س )

********

خوب بریم سراغ عکس این سری که کمک به سبک بسیجه...


من قهرم : سال دوهزار و نه شروع شد. اونم در حینی که توجه همه جهان درگیر جنگ فلسطین و اسرائیل بود. اصلا بحثی روی جنگ ندارم. می خوام بگم اون کاروان چند تنی کمکی که ایران برای مردم غزه فرستاد ، اونم در شرایطی که غزه تحت محاصره بود و به دستشون نمی رسید ، چه فایده ای داشت؟ آیا واقعا ما تو کشورمون دیگه گرسنه و بیچاره و بدبخت نداریم؟ همه خوشحال و شادیم؟ وقتی به این قضایا فکر می کنم بی اختیار یاد فیلمای قدیمی امریکایی می افتم. سیاه پوستای فیلمای امریکایی با اینکه برده بودن و زندگی فوق العاده سختی رو می گذروندن ، تا صدای طبل رو می شنیدن ، لبخند می زدن و شروع می کردن به رقصیدن. شاید اینم یه جور گربه رقصونیه. شاید ما هم گربه ایم. شایدم دیگه چراغی که به منزل حرامست ، به مسجد رواست...

********

خ.ن.ب.د.ز1 : دنبال یه کتابی بودم. تو شهرم گیرم نیومد. از نانی خانم خواهش کردم کتابو برام پیدا کنه و بفرسته. زحمت گشتن و پیدا کردن و فرستادن کتاب رو قبول کردن و بعد از ارسال کتاب هم حاضر نشد هیچ وجهی رو قبول کنه. نه پول ارسال و نه پول کتاب. فکر می کنم این چند خط کمتری تشکریه که می تونم ازش داشته باشم. ممنون دوست من.

خ.ن.ب.د.ز2 : حورا اومده مسیج گذاشته. دیدین دیگه؟ پس حالش خوبه. محض اطلاع احوالپرسان.

خ.ن.ب.د.ز3 : تو آپ پیش "خ.ن.ب.د.ز2" یه تیکه داشت با این مضمون "...نمی دونم واسه شما پیش اومده که وقتی ببینین یه نفر که خیلی بهتون اظهار دوستی و علاقه می کنه بهتون دروغ می گه..." حالا یکی از همون دوستان اومده همچین نظری برام گذاشته :"من تا حالا به هیچ کدوم از دوستای نتی اظهار علاقه نکردم

فقط فقط اظهار دوستی". نترس دوست عزیز. اصلا و ابدا فکر نکردم عاشقم شدی. همه دوستان منظور منو از اظهار علاقه فهمیدن بجز خودت. نترس. عشق من تو آسمونه. رو زمین دنبالش نمی گردم.

خ.ن.ب.د.ز4 : چلمن یه سوالی پرسیده که ازم خواسته فقط با یه کلمه بهش جواب بدم. اینم جوابت دوست من : نه.

خ.ن.ب.د.ز5 : توی آپ قبل این عکسو گذاشته بودم. یکی از دوستان باور نکرده بود که این توالت همراه اختراع شده و موضوع اختراع رو به دستکاری فوتوشاپی عکس ربط داده بود. پس نظر شما رو به توضیحات این توالت همراه جلب می کنم:
"
قابل استفاده برای خانم ها و آقايان با قابليت شستشو و طهارت
شماره ثبت اختراع: 31181
شماره ثبت علامت: 134686
گواهی فعاليت صنعتی: 25963/01
گروه مهندسی پزشکی همراه افتخار دارد پس از توليد دستگاه واکيوم همراه و دستگاه پايدار همراه (جهت درمان ناتوانی جنسی مردان) دستگاه ديگر خود را به نام توالت همراه معرفی نمايد.
فرهنگی نو در فرهنگ کهن ايران
- دستگاه توالت همراه باعث استقلال در رفع نياز شخصی فرد می گردد
- دستگاه توالت همراه در اداره ثبت اختراعات به ثبت رسيده
توالت همراه علاوه بر امکانات زيادی که جهت آرامش و بهداشت بيشتر شما فراهم آورده، دارای مزايای زير نيز می باشد:
مزايای توالت همراه
1- دارای مخزن ادرار با گنجايش 650 سی سی برای دو تا سه بار ادرار کردن
2- دارای طراحی منحصر به فرد که در صورت واژگون شدن مخزن، ادرار از آن خارج نمی شود
3- دارای درپوش باز به هنگام استفاده برای محکم کردن قيف داخلی مخزن ادرار
4- دارای درپوش بسته برای نگهداری ادرار در مدت طولانی (برای مثال حمل ادرار به آزمايشگاه و يا نگهداری ادرار در صندوق عقب اتومبيل)
5- قابليت استفاده در حالت های ايستاده، نشسته
6- قابليت نصب در صندوق عقب و يا داخل اتومبيل توسط قلابهای نگهدارنده
7- ساخته شده از بهترين مواد اوليه با قابليت شستشو و استفاده مجدد
"... بله.

خ.ن.ب.د.ز6 : موضوع این سری اتاق کنفرانس نمکپاش اینه : محاصره غزه و کمکهای کلامی و سیاسی و مالی و تسلیحاتی ایران. اصلا به نظر شما همچین کمکهایی می شه یا نه و اگه می شه صحیحه یا غلط؟ ضمنا اینم بگم که سوال نظرسنجی هم عوض شده. لطفا هم توی نظرسنجی و هم توی اتاق کنفرانس شرکت کنید. مرسی.

خ.ن.ب.د.ز7 : گفته شده است که زنا مکن. ولی من می گویم که اگر حتی با نظر شهوت آلود به زنی نگاه کنی ، همان لحظه در دل خود با او زنا کرده ای. پس اگر چشمی که برایت اینقدر عزیز است ، باعث شود گناه کنی ، آن را از حدقه در آور و دور افکن. بهتر است بدنت ناقص باشد ، تا این که تمام وجودت به جهنم بیفتد. و اگر دست راستت باعث می شود گناه کنی ، آن را ببر و دور بینداز. بهتر است یک دست داشته باشی ، تا اینکه با دو دست به جهنم بروی.
(انجیل متی. موعظه سرکوه. راز خوشبختی. آیات 27-30)

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
ایول آقاجون (قسمت آخر)

آنچه گذشت : یه مدتی بود که رفتارای آقاجون خیلی مرموز شده بود. حسابی شاد و شنگول بود و سحرخیز شده بود. هر کسی یه فکری می کرد. تا اینکه قرار شد من ته و توی قضیه رو دربیارم و به بابام و مامانم بگم. بابام قول داد اگه بفهمم قضیه چیه برام یه موتور بخره و مامان نمکیم قول داد اگه بفهمم قضیه چیه و اول به اون بگم ، دیگه بهم گیر نده. منم رفتم پیش آقاجونو با چن تا سوال و جواب غیرمستقیم(!!!) فهمیدم که آقاجون عاشق شده. بعد از صحبت دوباره با آقاجون ، فهمیدم که واقعا به نفعمه که به آقاجون کمک کنم که به عشقش برسه. آخه آقاجون چن تا قول معرکه بهم داد. فرداشم با آقاجون رفتیم خونه مادر بزرگ آینده م. بعد از دیدن اصل جنس ، رضایت خودمو اعلام کردم و تصمیم گرفتم به آقاجون کمک کنم. این بود که تونستم با کلک و قول یه سرویس طلا ، مخ مامان نمکی رو بزنم. می دونستم مامان نمکی بلده چطوری بابا نمکی رو راضی کنه. حالا فقط مونده بود عمه م که اونم قلق داشت. دوباره یه سری به همسر آینده پدربزرگم (زهرا خانم) زدم. تو این ملاقات فهمیدم اسم دخترش "ندا"س و غیر از درس خوندن ، راه رفتن هم بلده. بعدشم تصمیم گرفتم یکم دیگه خرج رو دست آقاجون بذارم تا بتونم عمه اینا رو راضی کنم...

نزدیک غروب بود که رسیدم خونه عمه م. شوهر عمه م یه پراید پوکیده داشت که هنوز قسطاش تموم نشده بود. یه لگد به لاستیکش زدم که دزدگیرش راه افتاد و شوهر عمه م مث فشفشه از خونه پرید بیرون. تا منو دید ، خواست فحش بارونم کنه که بهش اشاره کردم ساکت باشه و بیاد طرفم.
خم شد و مث این فیلم جنگیا که نشون می دن ، دولا دولا از پشت خاکریز(!!) اومد طرفم.
گفتم :" آقامحمد فکر می کنی ماشینت اونقدر بنزین داشته باشه تا بتونیم با هم یه گشتی بزنیم و در مورد یه معامله پرسود حرف بزنیم؟"
یه دفه گوشاش تیز شد. گفت :" مثلا چقد پرسود؟"
گفتم :" به اندازه باقی مونده قسطای ماشینت پر سود!!!".
بنده خدا می خواست با همون لباسای خونه بپره پشت فرمون.
فرستادمش رفت لباس عوض کرد. اونقد سریع برگشت که فک کنم اگه تو مسابقه "دو صد متر" شرکت می کرد ، همه رو شرمنده می کرد.
سوار شدیم و یه خیابون رو رد نکرده ، شوهر عمه م گفت :" خوب نمکپاش جون چرا ساکتی. یه چیزی بگو عمو!!!.
گفتم :" آخه مگه با دهن خشک می شه حرف زد آقا محمد؟ یه جا نگهدار یه دلستری بخوریم گلومون تازه بشه ، بعد!.
بنده خدا چون کارش پیشم گیر بود نه نیوورد. پرید دو تا دلستر لیمویی گرفت و برگشت. یه چن قلپ که خوردم دوباره گفت :" کم حرف شدی عمو. خوب یه کلمه حرف بزن بفهمم لال نیستی."
گفتم :" چشم. "
دوباره ساکت شدم. راستش می خواستم زجرش بدم. خیلی منو چزونده بود. هر وقت جلوی فامیل ، سوژه ش می کردم ، یا کفشمو پاره می کرد ، یا شلوارمو ، یا لباسامو!!!. مرتیکه حسود!!!.
گفت :" همین؟ تو که با زبونت همه رو می خوردی. بگو عمو جون. یه چیزایی می گفتی دم در خونه."
راستش خیلی دوس داشتم بازم زجرش بدم ، ولی دیگه وقت چندانی نداشتم. یعنی هوا تاریک شده بود. گفتم :" ببین آقا محمد. اینکه خواستم باهات تنهایی صحبت کنم ، بخاطر اینه که این قضیه باید بین خودمون بمونه. یعنی ما مردا حرف همدیگه رو بهتر می فهمیم دیگه. عمه هم لازم نیس بدونه باقی پول این پرایدتو من واسه ت جور کردم."
بعدشم یکم نگاهمو تحقیر آمیز کردم تا آخرین خرده های غرورش له له له بشه. حالا داشتم از این بازی لذت می بردم. دوباره ادامه دادم :" آقا محمد جون بزن کنار که اگه یه دفه بهت بگم از خوشحالی جف پا می زنی..." یه مکث طولانی کردم و بعد گفتم :"... رو ترمز!!."
زد کنار. بهش گفتم :" ببین. لابد می دونی که آقاجونم مریض شده. دکترام ازش قط امید کردن. راستش دیروز که رفته بود باغچه رو آب بده ، رفتم تو اتاقش. رو طاقچه ، لای کتاب حافظ ، یه برگه آزمایش دیدم. سرطان داره آقاجونم... آقا محمد آقاجونم داره از دستم می ره...هی هی هی..." همینجور زدم زیر گریه." آقاجون اومد منو تو اتاق دید ، گفتم :"آقا جون این برگه هه چیه؟" آقاجون گفت :" جواب این چیزای دکتراس... همین آزمایش پازمایشا. می دونی که من به این دکترا اعتقاد ندارم. این برگه رو هم به اصرار بابات گرفتم که باهاش شیشه ها رو تمیز کنم. دیروز رفتم عطاری کل عبدالله ، یه دوا بهم داد که یه روزه حالمو خوب کرد..." می دونی آقا محمد؟ من همون موقه فهمیدم که آقاجون نمی دونه سرطان داره.
حالا بیا و یه کاری بکن. من می خوام آقاجون آخر عمری شاد باشه. یه زنیو پیدا کردم که جا افتاده س و با وقار. از این دخترای امروزی نیس که به گوزش میگه دنبال من نیا بو می دی!. اگه قول بدی عمه رو راضی کنی که واسه آقاجون بره خواستگاری این زنه ، اگه ردیف شد ، من بهت قول می دم که کل بدهی باقیمونده ماشینتو از آقاجون بگیرم واسه ت. تازه شیش ماه دیگه م می میره و کلی ارث و میراث می رسه به تو و اون زن هیولات. یه ثوابی هم کردیم هر دو. چی می گی؟ موافقی؟"
راستش تا اونجایی که من آقا محمدو می شناختم ، حاضر بودم قسم بخورم که اصلا به قسم « ثواب » فکر نمی کنه و حتی اون جمله آخرو نشنیده.
بهرحال پیشنهاد من اونقدر وسوسه انگیز بود که آقا محمدم کارو به شب جمعه بعد نندازه.
شب عقد ، حاضرم قسم بخورم که من بیشتر از آقاجون خوشحال بودم. آخه دو تا جوون به هم رسیده بودن. شکر خدام هم خونه داشتن و هم ماشین و هم لوازم کامل زندگی.
منظورم خودم و ندا بودیم. آخه آقا جون به همه قولاش عمل کرده بود. ایول آقاجون...

********

خوب بریم سراغ عکس که یه اختراع از ایرانیاس. توالت همراه...

من قهرم : پرتاب لنگه کفش به طرف بوش فقط و فقط تنفر اون خبرنگار از رئیس جمهور امریکا رو نشون می داد. حمایت مردم عراق از اون خبرنگار هم معنیش یه چیز بود. حمایت(کما اینکه یه تاجر عراقی حاضر شد برای خرید اون لنگه کفش ، مبلغی معادل ده میلیارد تومان بپردازه). ولی برام جالب بود که شبکه های دولتی تلویزیون ایران چطور این قضیه رو مضحکه قرار دادن. (محض اطلاع دوستانی که اخبار رو ندیدن عرض می کنم : یه خبرنگار یه لنگه کفش دست مردم می داد و بهشون می گفت فرض کنین اون درخت جرج بوشه. کفشو به طرفش پرت کنین. جالب اینکه پرتاب یکی خیلی بد بود و کفشش با سرعت بالایی از کنار یه پیرمرد رد شد و به بدنه یه پژوی مسافرکش خورد). من هیچ حرف دیگه ای نمی زنم. باقی قضایا تقدیم به هوش و درایت شما...

********

خ.ن.ب.د.ز 1 : شب یلدا رسید. یه جشن ایرانی و اهورایی که سابقه ش حتی از عید نوروز هم بیشتره و به هشت هزار سال می رسه. دوستان ایرانی و اهورایی من ، عید یلداتون مبارک.

خ.ن.ب.د.ز 2 : نمی دونم واسه شما پیش اومده که وقتی ببینین یه نفر که خیلی بهتون اظهار دوستی و علاقه می کنه بهتون دروغ می گه، با وجود تمایل قلبی نتونین اونو ببخشین؟ من یه مدت پیش در مورد یکی از بچه های نت اینجوری شدم. دوس دارم ببخشمش. ولی هیچوقت نمی تونم. به خودشم گفتم. حتی بهش گفتم که دیگه منو "عمو" صدا نکنه. نمی دونم درسته یا غلط. قعطا غلطه ، ولی من از دوستام ، دوستی کامل می خوام. ضمنا از بدقولی هم متنفرم. محض اطلاع دوستانی که با وجود اطلاع از این خصلتم ، در حقم بدی کردن. با همه چت می کنم. سعی می کنم رفتارم با گذشته فرق نداشته باشه ، ولی خودشون دو تا می فهمن که بخاطر ( دروغ / بدقولی ) دیگه مث گذشته نمی تونم باشم. امیدوارم خدا یا دل منو از ناراحتیا خالی کنه ، یا بدقولی و دروغ رو از زمین برداره.

خ.ن.ب.د.ز 3 : سوم هم اینکه سایتی که ازش تبلیغ می گرفتم ، به بهانه تقلب ( خدا رو گواه می گیرم که اشتباه کرده بودن. توی قالب کدی استفاده کرده بودم که به یه کد تقلب شبیه بود و سیستم اونو اشتباه گرفت.) اکانت من رو مسدود و بیشتر از بیست و پنج هزار تومن از حق من رو خورد. حروم همه شون. ولی یادتون نره که جواد به من می گه "پوست کلفت". دنبال یه اکانت تبلیغ دیگه هستم. و بخاطر لجبازی ، دنبال این هستم که از همون سایت ، دوباره اکانت بگیرم. دعا کنین کم نیارم.

خ.ن.ب.د.ز 4 : راستش من هیچوقت از عراقی جماعت دل خوشی نداشتم. حتی ازشون متنفرم. چون همینا بودن که به "ایران من" حمله کردن. و ضمنا معتقدم که حرکت "منتظر الزیدی" فایده ای به حال مردم عراق نداره. در حقیقت فقط خودش و خونواده ش رو بدبخت کرده. ولی یه حرکت سمبلیکه که با وجود بی فایدگی ، خیلی اثرات داره. ضمن اینکه دوباره یادآوری می کنم این حرکت هیچ فایده ای نداشته ، امیدوارم این حرکت ، یه خیلیا (اعم از ایرانی و غیر ایرانی) شهامت خیلی کارا رو بده. دوس دارم نظر شما رو هم بدونم. منتظرم.

خ.ن.ب.د.ز 5 : یه چت روم جدید به نمکپاش اضافه کردم. کیفیت و سرعتش بهتر از چت روم قبلیه و امکانات بیشتری داره. می تونین از پایین وبلاگ ، سمت راست ، بصورت عضو یا مهمان وارد چت روم بشید.

 تایپ شده به انگشت نمکپاش |  
فهرست اصلی
نمکای فسیل شده
نمکسنجی

Copyright © 2006 All Rights Reserved by is-namakpaash.Blogfa.com